تبليغاتX
رضا دانش

دنیای وارونه خالد حاج محمدی

رضا دانش

 با تاخیری قابل تعمق و سه هفته پس از برگزاری کنگره پنج حزب حکمتیست، خالد حاج محمدی از اقلیت چهار نفره دفتر سیاسی سابق حزب ما در مطلبی تحت عنوان "کنگره ای در وداع با حزب حکمتیست" تلاش کرده است با فرافکنی محض و توهم پراکنی آشکار و با اظهارات خلاف واقع کنگره پنج حزب حکمتیست را که کنگره ای موفق، قانونی و مطابق موازین و اصول سازمانی برگزار شده است را زیر سئوال ببرد. در این راه آسمان و زمین را به هم دوخته است تا مطالب و صحبتهای خلاف واقع خود را بر کرسی بنشاند. دوست عزیز ما فراموش کرده اند، عقل سلیم حکم میکند کسی که در خانه ی شیشه ای نشسته است سنگ پراکنی نکند!

خالد حاج محمدی احتمالا بیاد دارد، بعد از این که تجمع فراخوان داده شده و غیر قانونی جمع چهار نفره خود را برگزار کردند و پس از ناکامی در قالب کردن آن به نام "کنگره حزب"، نوشت که راهشان از حزب حکمتیست جدا شده و هر کس باید دنبال کار خودش باشد و دیگر جمع آنها و از جمله خود خالد به مسائل حزب ما نمیپردازد!؟. اولین سئوال اینست که چه چیزی باعث شده سه هفته بعد از کنگره حزب ما خالد حاج محمدی در موقعیت سردبیر نشریه شان و یکی از اعضای سه نفره جمع مرکزیشان یکبار دیگر و دوباره به صورت مفصل به مسائل مربوط به حزب حکمتیست برگردد. جوابش برای هر انسان با اندکی تجربه سیاسی و از جمله من وخالد روشن است. بعد از کنگره موفق پنجم حزب سئوالات متعددی در مقابل این جمع قرار گرفته است. فعالیت آنها تحت نام حزب حکمتیست نه تنها در سطح حزب ما، در دنیای بیرون تماما زیر سئوال است و ادامه آن تحت این نام از نظرسیاسی، تشکیلاتی و اصول و موازین، به وضوح بی پرنسیبی است. خالد و جمع شان زیر این فشار هستند و این واقعیت را میدانند، میخواهند به این فشار جواب دهند. نوشته کنونی خالد حاج محمدی مندرج در نشریه گروهشان از جانب این جمع میخواهد به این نیاز جواب دهد. البته پاسخگویی به واقعیت سرسخت و برخلاف میل این گروه که روی میزشان قرار گرفته، کار آسانی نیست. به این دلیل احتیاج است که فرد جواب دهنده تماما در دنیای وارونه و با معیارهای وارونه خود را توجیه و خود فریبی کند. نوشته خالد حاج محمدی سراسر پر از استدلالهای وارونه و معیارهای خود فریبانه ای است که با شفافیت توضیح دهنده همه عملکردهای بیگانه با کمونیسم و سنت سیاسی و حزبی کمونیسم حکمت جمع آنها است. اجازه بدهید با هم محورهایی از دنیای وارونه و خود فریبانه خالد حاج محمدی را مرور کنیم ونشان دهیم چه کسی و چه جریانی با حزب حکمتیست وداع گفته است.

 حزبیت و موازین حزبی

  از ادعاهای طرح شده توسط خالد حاج محمدی در مطلب فوق دفاع ازحزبیت است! گویا در کنگره پنج حزب حکمتیست موازین حزبی نادیده گرفته شده است! برای هر انسان منصفی و برای هر ناظر بیرونی بی غرضی کاملا مشخص است طرح این موضوع از جانب خالد و رفقایش در قامت مدافعین حزبیت و موازین حزبی زیادی کمیک است. کس و کسانی که به ادعای خودشان "شورش" کردند و در کمال خونسردی شعارشان "زنده باد کودتا" بود، الان بیاد "حزبیت افتاده" و سنگ آن را به سینه می زنند.  کادرها و اعضای حزب و بسیاری در بیرون حزب هم متوجه بودند، دوستان ما حداقل در یکسال گذشته نماد نقض موازین و مقررات سازمانی بودند و عملا در درون حزب، حزب دیگری را سازمان داده بودند.

این دوستان از مدتها قبل و مشخصا پس از کنگره چهار یارگیری محفلی حول سیاستهای غیر مصوب حزب را که از زبان و قلم کورش مدرسی جاری میشد و بنا به ادعای خودش در بیرون چهارچوبهای کمیته مرکزی و حزب اظهار نظر می کرد، شروع کردند. کمیته سازمانده حزب را به کانون تمرکز جمع طرفداران سیاستهای غیر مصوب و بعضا تماما متضاد با مصوبات حزب از جمله در زمینه تحزب کمونیستی که کورش مدرسی ارائه کرده بود، تبدیل کردند. اقلیت مزبور، سیاستهای غیر مصوب را در صدر اولویتهای خود قرار داده و جایگزین سیاستهای مصوب و رسمی حزب کرده بودند. نشریه کمیته سازمانده را بر خلاف اصول سازمانی به ارگان ترویج و تبلیغ نظریات غیر مصوب کورش تغییر داده بودند. دوستان خارج از موازین و بدون توجه به اعتراضات مکرر ما سیاستهای متضاد با سیاستها و مصوبات حزب را دنبال می کردند. حال این دوستان که مظهر وتجسم نقض مقررات و قوانین حزبی در یکسال گذشته بوده اند در نقش مدافعین حزبیت ظاهر شده اند! خالد حاج محمدی جزو آن بخش از هیئت دبیران وقت و رهبری حزب بود که متاسفانه هیچگاه روی پای خود نایستادند و متکی به اراده خود نبودند. نقطه سر خط، مبحث تحزب کمونیستی و نامه های تهدید آمیز کورش به پلنومهای بیست ویک و بیست و دو با تایید این جمع و مخالفت اکثریت کمیته مرکزی روبرو شد. تاسف آور این که دوستان ما نه تنها از استقلال عمل کمیته مرکزی دفاع نمی کردند بلکه بی توجه به نظر اکثریت کمیته مرکزی و به موازین حزبی، سعی می کردند، نظرات و سیاستهای جدید کورش را به حزب تحمیل کنند. نظراتی که هیچگاه به مصوبه رسمی حزب تبدیل نشد، برعکس محل بحث و جدل و مبنا و ریشه اختلافات درونی حزب و عامل اصلی انشعاب و جدایی ما بود.

در پلنوم بیست ودو به دلیل توافق و همسویی اکثریت کمیته مرکزی در رابطه با تحولات سیاسی ایران و تغییر آرایش رهبری حزب، هواداران  کورش مدرسی در رهبری حزب در موقعیت اقلیت سیاسی و تشکیلاتی قرار گرفتند. همین عامل سبب شد تناسب قوا بین خطوط سیاسی در درون حزب تغییر کند. پس از آن طرفداران کورش مدرسی نتوانستند موقعیت جدید خود را هضم کنند. به دنبال پلنوم بیست ودوم ابتدا درانتخاب ارگان نشسته رهبری یعنی هیئت دایم بر خلاف اصول جا افتاده حزبی نه خود را کاندید کردند و نه به رفقایی که کاندید شدند، رای دادند. عملا انتخاب ارگان رهبری را تحریم کردند. به دنبال در موقعیت دبیر و عضو کمیته های حزبی، کارشکنی ها را در مقابل هیئت دایم شروع کردند، تا جایی که در روز هفتم دسامبر2011 در یک عمل ضد حزبی باورنکردنی، دبیر کمیته سازمانده، بهرام مدرسی طی نامه ای رسما اعلام کرد، که اتوریته رهبری رسمی حزب را بر کمیته اش نمی پذیرد و این را علنا به تشکیلات داخل هم اطلاع میدهد. خالد اکنون مدافع "حزبیت" در آن مقطع نه تنها به یاد حزبیت نیفتاد، متاسفانه به همراه همفکرانش در دفتر سیاسی (جمع پنج نفره) طبق معمول دنباله رو دبیر کمیته سازمانده وقت شدند. از میان اسناد منتشر شده روشن است به آن سیاست تماما ضد حزبی پیوستند. در ادامه در جلسه دهم و یازدهم دسامبر دفتر سیاسی به بهانه تصویب شدن پلاتفرم دفتر سیاسی با رای اکثریت حاضر، و دوباره در اقلیت افتادنشان ، جلسه ارگان رهبری را ترک کردند. سپس و نهایتا در14 دسامبر 2011 علیه دفتر سیاسی منتخب پلنوم بیست و دو دست به شورش زدند. تصور می کردند با اعلام شورش علیه رهبری و اعلام جمع خود به عنوان  رهبری خودگمارده، کنترل پاس ورد سایتهای حزب و خزانه داری و توجیه و تایید اقدامات ضد حزبیشان توسط نوشته "حزب حکمتیست یک دفتر سیاسی دارد"کورش مدرسی می توانند اکثریت اعضا و کادرهای حزب را با خود همراه کنند. نمی دانستند آن نوشته و سازماندهی عملکرد ضد حزبی منطبق با آن باعث انزجار اکثریت تشکیلاتها، کادرها و اعضای این حزب خواهد شد که خود را در دنیای خود فریبانه و انقلاب ایدئولوژیکی مورد نظر کورش و جمع پنج نفره دفتر سیاسی محبوس نکرده و تعهدشان به حقیقت و حزبیت بسیار قویتر از محاسبات غلطی بود که این جمع بر روی آن حساب باز کرده بودند. آن نوشته کورش و متعاقبا طغیان ضد حزبی این جمع متاسفانه صفحه سیاهی در پرونده  سیاسی این جمع بجا گذاشته، که تنها جسارت نقد جدی آن و قبول مسئولیت آن از جانب خود آنها میتواند تخفیف دهنده اشتباه سنگینی باشد که این جمع مرتکب آن شدند. امیدوارم روزی جسارت چنین نقدی را پیدا کنند. در هر حال این اشتباه محاسباتی کار دستشان داد، این اقدام نه تنها سبب نشد جذب نیرو کنند بلکه باعث انزوایشان در درون و بیرون از حزب شد. شورش 14 دسامبر اوج اقدامات ضد حزبی و غیر قانونی این دوستان بود. با این اقدام به کل اعضا و کادرهای حزب و رو به جامعه عدم صلاحیت سیاسی و حزبی خود را اعلام کردند. ادامه اقدامات ضد حزبی این جمع را تاکنون خوانندگان و انسانهای علاقمند تعقیب کرده اند، که نهایتا منجر به "تجمع غیر قانونی و دلبخواهی فراخوان داده شده جمع چهارنفره" تحت نام "کنگره" شد. اکنون خالد حاج محمدی با این پرونده مملو از اعمال ضد حزبی منادی حق و حقیقت و دفاع از موازین حزبی شده اند! کنگره حزب را "نمایش سبک و ریا کارانه" مینامند! هر خواننده ای با خواندن مطلب خالد از خود میپرسد با این اوصاف تجمع خالد و رفقایش را باید چه نامید! آیا چنین افرادی محق هستند از حزبیت دم بزنند و در قامت مدافع حزبیت ظاهر شوند؟ آیا هیچ انسان سیاسی صحبتهای چنین فردی را جدی میگیرد و به آن اهمیت میدهد؟ آیا چنین کسی میتواند درس حزبیت به سایرین بدهد؟ کسی که خود در جایگاه متهمین نقض موازین و اصول حزبیت سیاسی و تخریب حزبیت قرار دارد، قبل از هر چیزی باید جوابگوی اعمال ضد حزبی خود باشد، به قول خالد واقعا " دنیای سیاست گاهی محصولات عجیب الخلقه ای تولید میکند!" ادعای کذب دفاع از حزبیت توسط کسانی که پشیزی ارزش برای موازین و تحزب قائل نیستند از سوی هر کسی که باشد مصداق این جملات خالد است "این کار نه تنها نامشروع که کلاه برداری است. وقتی تذکر میدهید که آقایان عزیز این کار خلاف است٬ جرم است٬ تقلب است! یادت می اندازند که در راس یک ارگانند و طبعا نقش همان قائد و کداخدا را برای خود قائلند."

خالد در ادامه به پروسه انتخابات نمایندگان کنگره پنج حزب ایراد گرفته است، ادعا کرده کنگره موازین نداشته و انتخابات دارای ایراد بوده است؟ ابتدا باید پرسید آیا شما که به انتخابات کنگره اعتراض دارید مگر برای تجمعتان انتخابات برگزار کردید؟ دوستان برای تجمعی که تحت عنوان کنگره برگزار کردند، انتخابات نداشتند و عنوان کردند تمامی نمایندگان کنگره چهار که هیجده ماه قبل برگزار شده بود نمایندگان این به اصطلاح کنگره خواهند بود. از بین صد و یک نماینده کنگره چهار تنها توانستند سی و دو نفر از نمایندگان کنگره قبلی را در آن تجمع شرکت دهند. یعنی کمتر از یک سوم نمایندگان کنگره چهار حزب. بدلیل تعداد کم شرکت کنندگان با تبصره ای من در آوردی نصف نمایندگان را صاحب دو رای کردند و گفتند چهل و هشت رای داشته اند!

خالد مدعی شده در انتخابات نمایندگان کنگره پنج حزب تمام اعضای موجود نماینده شده اند. جالب است کسانی که انتخابات برگزار نکرده و آن را به رسمیت نمی شناسند از نحوه انجام انتخابات نمایندگان کنگره حزب ایراد میگیرند! مطمئنا" شجاعت و جسارت خالد در پیچاندن حقایق همه را شگفت زده کرده است!

دوستان عزیز ما نیک میدانند، نمایندگان کنگره پنج کسانی بوده اند که در حوزه های انتخاباتی و در جلسات حزبی خود را کاندید کرده و انتخاب شده اند. کلیه نمایندگان از جانب اعضا رای اعتماد گرفته اند، ما در پروسه انتخابات کل حزب را به رسمیت شناختیم و کل اعضا را مد نظر داشتیم. بخشی از اعضا حزب که تحت تاثیر سیاستهای غلط دوستان بودند آن را تحریم کردند. آیا گناه عدم شرکت این دسته از اعضا در انتخابات و از جمله خود خالد و همفکرانش در حوزه کمیته مرکزی را هم به حساب ما نوشته اید؟ شما و رفقای همفکرتان هم میتوانستید در حوزه های انتخاباتی خود را کاندید کنید. اما بدلیل این که میدانستید در اقلیت مطلق هستید این کار را نکردید. فرض کنیم اکثریت اعضا انتخاب شده و به کنگره آمده اند ایراد قانونی و حقوقی آن چیست؟ کل نمایندگان کنگره برابر مقررات از پروسه انتخابات گذشته اند. آیا شما که سی و دو نفر را خارج از مکانیسمهای تعریف شده حزبی جمع کرده اید، حق دارید در این مورد قضاوت کنید؟ واقعا فکر میکنید کار شما قانونی و کار ما غیر قانونی است؟ گفته اید در هیچ تشکیلاتی عملا انتخاباتی صورت نگرفته است! مگر شما بسیار پایبند انتخابات هستید؟! کارنامه برخورد شما به انتخابات در پلنوم بیست ودوم و بعد از آن انتخابات هیئت دایم و تصویب اسناد با اکثریت آراء در رهبری حزب چیز دیگری میگوید. در مورد انتخابات برای کنگره هم کلیه اعضای حزب میدانند این گفته شما خلاف واقعیت است و صحت ندارد.

مسئله جالب دیگر اینکه در اطلاعیه پایانی تجمع غیر قانونی جمع چهار نفره، دوستان ما آن تجمع را کنگره اضطراری نام نهادند که مطابق ماده ۹ متمم اصول سازمانی حزب برگزاری کنگره اضطراری تنها با درخواست کمیته مرکزی حزب (پلنوم) امکان پذیر است! هر چند اگر این دوستان در بند موازین و قانون بودند هیچگاه چنین اعمالی از آنها سر نمیزد! بهر حال این تجمع از فراخوان گرفته تا تهیه مقدمات و نحوه برگزاری و خود جلسه غیر قانونی و در تضاد کامل با اصول سازمانی حزب بوده است! حال یکی از سران این قانون شکنیهای مکرر دم از قانون و موازین میزند! آیا کسی که خود پایبند هیچگونه موازین و قانونی نباشد مرجع صلاحیتداری برای نقض قوانین است؟ بدون شک جواب منفی است. براستی اگر استانداردهای بالای حزبیت در فضای سیاسی ایران حاکم بود الان این دوستان جرئت می کردند به عنوان انسانهای سیاسی و سیاستمدار ظاهر شوند و درس حزبیت به بقیه بدهند؟ درسی که خود در آن رفوزه شده اند و نمره قبولی نگرفته اند؟

خالد در مورد نحوه تصویب قرار" کنگره پنجم حزب حکمتیست مصوبات تاکنونی در اجلاسهای رسمی ارگانهای رهبری  حزب از مقطع  کنفرانس  مؤسس تا پلنوم ٢٣(فوق العاده) را تائید میکند". معتقد است پروسه تصویب این قرار "غیر دمکراتیک" است! و گویا مقررات نقض شده است! نوشتن این گونه کلمات و چنین برخوردی به کنگره پنج حزب حکمتیست از جانب خالد واقعا تماشایی و در نوع خود شاهکار است و انسان را مات و متحیر میکند!

 دوست عزیز، برخلاف آنچه در تجمع غیر قانونی شما شاهد بودیم، اختلاف نظر در کنگره های حزبی بر سر قرار و قطعنامه های پیشنهادی و از جمله قرار مذکور یک واقعیت غیر قابل انکار است. در این کنگره هیچ فردی دارای حق ویژه و منحصر به فردی نبود. کلیه نمایندگان دارای حقوق برابر بودند. هیچ قرار و قطعنامه ای توسط فرد خاصی به کنگره تحمیل نشده است و همگان شاهد این مسئله هستند. کلیه قرار و قطعنامه های پیشنهادی قبل از برگزاری کنگره در نشریه کنگره منتشر شده بود. در مورد قرار فوق رفیق پیشنهاد دهنده به دلیل نزدیکی تعداد مخالفان و موافقان، به نحوه شمارش آرا معترض بود و به همین دلیل توسط رئیس جلسه شمارش آرا تکرار شد. ایراد حقوقی و قانونی این امر چیست؟ مگر در کنگره ها و اجلاس حزبی که خود شما هم حضور داشتید، تکرار شمارش آراء وجود نداشته است؟ چرا از تصویب این قرار که مصوبات اجلاس رسمی را دوباره تایید کرده، ناراحت هستید؟ چرا فضا سازی می کنید و جعل می بافید، کدام فشار اخلاقی؟ در چند دقیقه لاینقطع شمارش آراء تکرار شده و نتیجه آراء اعلام شده است. کدام منفعت سکتی شما را از نتیجه این مصوبه ناراحت کرده است؟ آیا بهتر نیست از این فضا بیرون بیایید؟ به شما اطمینان بدهم، ما فرقه مذهبی نیستیم که سر هر قرار و قطعنامه ای تابع نظر قائدمان باشیم و دم نزنیم، از نظر ما اختلاف نظر در یک حزب سیاسی و در مورد اسناد کاملا طبیعی است.در ضمن همه می دانند در احزاب سیاسی هر قرار و قطعنامه ای که در جلسات حزبی در کنگره و پلنوم و ... به رای گذاشته می شود چه با پنجاه و یک درصد آرا به تصویب برسد چه با صد درصد آرا به لحاظ قانونی و حقوقی فرقی نمی کند، و مصوبه مذکورلازم الاجرا است. قرار مد نظر شما هم از این قاعده مستثنی نیست. این قرار مصوبه کنگره پنج حزب حکمتیست است، البته این جزو الفبای حزبیت است و مطمئنا شما هم این را میدانید اما به دلایل سیاسی و مصلحتهای گروهی قصد بهانه گیری دارید.

از نکات دیگری که دوستان مطرح می کنند موضوع مهمانهای شرکت کننده در کنگره است. شرکت هیئتهای حزب کمونیست کارگری و حزب اتحاد کمونیسم کارگری اکنون بهانه ای شده است تا این دوست عزیز و همفکرانشان به ما ایراد بگیرند! ایشان و کل رفقایشان میدانند از مقطع کنگره سوم حزب کمونیست کارگری تحت هدایت منصور حکمت در کنگره های علنی معمولا ما برای تمامی احزاب صرفنظر از درجه دوری یا نزدیکی سیاسی دعوت نامه می فرستیم و این بخشی از سنت کمونیسم کارگری ما بوده است. در کنگره سوم حزب کمونیست کارگری ایران، یکی از اعضای مرکزیت سازمان فدائیان اکثریت شرکت کرد و سخنرانی کرد، آیا این نشانه هم جهتی سیاسی آن وقت حزب ما با اکثریت بود؟  در کنگره اول حزب حکمتیست، علاوه بر عضو رهبری اکثریت، فعالین و شخصیتهای نزدیک به مجاهدین خلق و دفتر رضا پهلوی هم شرکت داشتند و صحبت کردند، آیا اینها نشانه هم جهتی سیاسی حزب به آنها بود؟

 شرکت احزاب در کنگره علنی چه ربطی به هم جهتی و سیاست مشترک دارد؟ مگر خود شما برای آن تجمعی که برگزار کردید از احزاب دعوت نکرده بودید؟ اگر هیچ فرد و حزبی خارج از خودتان در تجمعتان شرکت نکرده است چرا کاسه کوزه آن را سر ما می شکنید؟ باور کنید ما گناهی نداریم این نتیجه اعمال ضد حزبی و شورش شبانه شما علیه دفتر سیاسی منتخب پلنوم 22 حزب است و هر فرد و گروهی اعم از چپ و راست که اندک احترامی برای خود قائل است و خود را سیاسی بداند نمی تواند این اقدامات شما را تایید کند و لاجرم در تجمع شما هم نمی تواند شرکت کند.

 پشت کردن به سیاستهای مصوب حزب

 از مطالبی که خالد و بقیه رفقایش مرتب تکرار می کنند بحث خط رسمی ( بخوانید خط کورش) سیاستها و جهتگیریهایی است که گویا در تهیه و تدوین آن کورش نقش اصلی داشته است. هر چند ما بارها اعلام کرده ایم که اطلاق خط رسمی غلط و تفسیربردار است. تاکید کرده ایم حزب سیاسی مصوبات دارد. در نتیجه ما خطی به اسم خط رسمی را به رسمیت نمی شناسیم و از نظر ما حزب تابع مصوبات اجلاس و ارگانهای حزبی است و تنها مصوبات قابل دفاع هستند. اما فرض کنیم این گونه باشد و ما به همه قرارها و قطعنامه های کورش رای مثبت داده ایم، دوستان عزیز توجه داشته باشید تا زمانی که کورش مدرسی در حزب مسئولیت داشته و در موقعیت دبیر کمیته مرکزی و مسئولیتهای دیگر پایبند مبانی سیاسی و حزبی برگرفته از کمونیسم کارگری بوده موافق نظرات و سیاستهای کورش مدرسی بوده ایم به ایشان رای مثبت داده ایم.  اما به شهادت اسناد و مطالب منتشره به ویژه از دوره بعد از کنگره چهارم نظرات و سیاستهای کورش و بحثهای شما را نقد کرده ایم، چون تمامی این سیاستها را مغایر کمونیسم کارگری و ادبیات و متد و سیاست منصور حکمت دانسته ایم. نقدهایمان را به صورت علنی منتشر کرده ایم. صرف این که زمانی موافق سیاسی کورش بوده ایم آیا باید دست از اعتقاداتمان و از کمونیسم کارگری حکمت برداریم؟ این چه منطقی است؟ چرا بجای بحث وجدل سیاسی و پاسخ به نقدهای ما میخواهید حال و آینده تان را به گذشته اتان ببخشیم؟ ما نه به کورش و نه به هیچ کس دیگری سند محضری نداده ایم که تا ابد نظرات شان را بدون تعقل قبول کنیم در همان زمانی که به قول شما به همه قرار و قطعنامه های ایشان رای مثبت داده ایم در موارد متعددی کورش و طرفدارانش را مجبور به عقب نشینی کرده ایم.

مواردی که هیچگاه به سیاست رسمی حزب و مصوبه تبدیل نشده است و دوستان ما با عوامفریبی و شانتاژ تلاش دارند طوری وانمود کنند که گویا اختلافات بر سر مصوبات و سیاستهای رسمی حزب بوده است. به اختصار به مهمترین محورهای اختلافات می پردازم.

اولین مورد، سمینار " طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" کورش مدرسی است که توسط ایشان در بیستم نوامبر 2010 یعنی یکی ماه و نیم پس از کنگره چهار برگزار شد و به فاصله اندکی با اضافه کردن بخشهایی به مباحث سمینار منتشر شد. این بحث در واقع به منزله تئوریزه کردن پایه های انحلال تحزب کمونیستی بود. این مبحث نه فقط در حوزه حزبیت کمونیستی، به لحاظ متد و نگرش در برخورد به سرمایه داری، طبقه کارگر، چپ موجود، تحزب، سندیکالیسم و خود حزب حکمتیست  از پایه با متد و سیاستهای آشنای کمونیسم حکمت در تضاد است. مجموعه نقدهای مفصلی که تاکنون حسین مرادبیگی، رحمان حسین زاده، من، فاتح شیخ و بهزاد جواهری نوشتیم، مفصلا و در ابعاد مختلف بیگانگی سیستم فکری سیاسی کنونی کورش مدرسی را با کمونیسمی که حزب ما، از جمله در کنفرانس موسس آن بر مبنای آن پایه گذاری شد، و خود کورش مدرسی در آن کنفرانس نقش مهم و پیشروی داشت، نشان داده است. کورش مدرسی تا این لحظه در مقابل مجموعه این نقدها از مبحث خود دفاع نکرده است. این را فقط به حساب خودخواهی شخصی او نباید گذاشت. واقعیت این است که کورش متوجه غیر قابل دفاع بودن این مبحثش شده است و سکوت را بر جدل شفاف سیاسی ترجیح داده است. دفاعیات تاکنونی امثال خالد و آذر مدرسی هم با توضیح اینکه منظور کورش این نیست و آن است، کمکی به برون رفت آنها از این مخمصه سیاسی نکرده است. متاسفانه این سیاستهای جدید و انحلال طلبانه کورش مورد حمایت اقلیتی در حزب که اساسا در کمیته سازمانده و هیئت دبیران وقت حزب متشکل بود،قرار گرفت. انتشار این بحث در نشریه کمیته سازمانده شکاف در رهبری حزب را عمیق تر کرد. طرفداران خط کورش بر اساس این بحث، جنبش کمیته های کمونیستی غیر حزبی در واقع انحلال طلبی و ائتلاف سازمانی با چپ بورژوایی را جایگزین سیاست پایه ای حزب، سیاست سازماندهی ما در میان کارگران و سند کمیته های کمونیستی کردند. این سیاست انحلال طلبانه به دلیل مخالفت اکثریت کمیته مرکزی هیچگاه به سیاست رسمی حزب تبدیل نشد. و در همان مقطع توسط دبیرکمیته مرکزی  و رفقایی از کمیته مرکزی نقد شد و جواب در خور گرفت.

مورد دوم، از محورهای مهم اختلافات در رهبری حزب حکمتیست نحوه برخورد به تحولات سیاسی در ایران بود. با آمدن احمدی نژاد و شروع پروژه های اقتصادی او کورش در مصاحبه ای عنوان کرد جمهوری اسلامی میتواند بحران اقتصادی و سیاسی دامنگیر بورژوازی ایران را حل کند و به دولت متعارف بورژوایی تبدیل شود که به دلیل مخالفت برخی از اعضای کمیته مرکزی در سمینار کمیته مرکزی در تابستان 2008 با این نظریه، کورش مدرسی از بحثش عقب نشینی کرد و برای توجیه آن مدعی شد در هنگام پیاده کردن بحثش آن را دقیق پیاده نکرده اند! این بحث هم هیچوقت به صورت مصوبه حزب در نیامد، قطعنامه اوضاع سیاسی مصوبه کنگره چهارم دقیقا مغایر بحث کورش بود. اما طرفداران خط کورش بعد از کنگره چهارم و علیرغم قطعنامه مصوب کنگره که بخش عمده آنها خود نیز پای آن امضا گذاشته بودند، مبلغ همان خط کورش و استنتاجات پاسیفیستی آن بودند. به دلیل تبیین های متفاوت از بحث تحولات سیاسی دو قطعنامه متفاوت در مورد اوضاع سیاسی ایران ‌به پلنوم بیست و دو پیشنهاد شد. مبحث آن پلنوم حول این دو قطعنامه پخش شده و هر انسان منصفی میتواند به آن گوش دهد و قضاوت کند، همانطور که اکثریت اعضای کمیته مرکزی در پلنوم بیست و دو همین کار را کردند. به علاوه اختلافات موجود در این رابطه در مطالب نشریه کمونیست فصلی شماره 162 و 163 به وضوح قابل مشاهده است.

مورد سوم، بحث تشکلهای توده ای کارگری بود. این بحث نیز از موضوعات مورد اختلاف بود، اختلاف ما و این دوستان در برخورد به جایگاه مجمع عمومی، شورا و سندیکا بود و کماکان هست. جنبش کمونیسم کارگری و حزب حکمتیست همواره پرچمدار و مدافع جنبش مجمع عمومی و شورایی بوده است. در یک سال گذشته در نشریه کمیته سازمانده و همچنین سایر طرفداران کورش برخوردشان به تشکلهای توده ای کارگری خلاف سیاستهای رسمی حزب و در واقع دفاع خجولانه از سندیکالیسم بوده است. کورش مدرسی در بحث طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" با وارونه جلوه دادن حقیقت و گفتن این که در ایران سندیکا نداریم، و اطلاق احزاب کارگری به این گونه تشکلها به ایده آلیزه کردن سندیکالیسم پرداخته است. مظفر محمدی از اقلیت دفتر سیاسی سابق در مقاله ای با عنوان"دو قطبی شورا سندیکا مردود است" سمپاتی خود به سندیکالیسم را به نمایش گذاشته است. همچنین محمد فتاحی سردبیر نشریه کمیته سازمانده با تایید نظرات بهمن شفیق اعلام کرد، "کمونیسم بورژوایی 30 سال است مجمع عمومی و شورا را تبلیغ میکند و آنچه به وجود آمده سندیکا است" این دوستان با ایده آلیزه کردن سندیکا و سندیکالیسم عملا در تقابل با سیاست رسمی حزب قرار گرفتند! سندیکالیسم که در ادبیات کمونیسم کارگری به عنوان مانع پیشروی جنبش کارگری تعریف شده است میرفت جایگزین دفاع ما از جنبش مجامع عمومی و شورایی توسط این دوستان شود.

دوستان ما با عوامفریبی و بر خلاف واقعیت تلاش دارند نظریات کورش در این موارد را سیاستهای رسمی حزب قلمداد کنند و میگویند" کسانی که به این حزب و سیاستهائی که امروز راست و پاسیوش مینامند٬ افتخار میکردند٬..." دوستان عزیز، لطفا دست از کلی گویی بردارید کدام سیاست مصوب حزب را رد کرده ایم؟ لطفا مصوبه مورد نظرتان و بحثهای ما در مورد آن را منتشر کنید تا همگان حقیقت را از زبان شما بشنوند. خود شما بهتر از هر کس دیگری میدانید آنچه سبب شد شما علیه رهبری منتخب پلنوم بیست و دو به گفته خودتان "شورش" کنید نه سیاستهای مصوب حزب بلکه سیاستهای نامصوب و نظرات جدید کورش پس از کنگره چهار بود که نمونه های آن را در سطور بالا ذکر کرده ام. دست از فضا سازی بردارید با خودتان و رفقایتان قدری صادق باشید و واقعیتها را آنگونه که هستند بیان کنید. از ادعاهای بیجا و متهم کردن دیگران دست بردارید، از دنیای سکتی خود خارج شوید و خودتان باشید باور کنید این کار به نفعتان است.

 مظلوم نمایی قلع و قمع مسئولین

 نکته دیگری که در چهار ماه گذشته با مورد و بی مورد و با مظلوم نمایی و آب و تاب مرتبا توسط این دوستان تکرار می شود، داستان قلع و قمع مسئولین و برخورد تشکیلاتی هیئت دائم با این دوستان حول و حوش شورش 14 دسامبر است که به هیچ وجه صحت ندارد. ما بارها در این مورد توضیح داده ایم، در این جا به موارد مورد نظر دوستان که در بحثهایشان عنوان کرده اند میپردازم. یکم، دبیر سابق کمیته سازمانده بهرام مدرسی بدلیل تمرد از موازین پایه ای و مصوبات حزبی و اعلام این که خود و کمیته تحت مسئولیتش رهبری حزب را به رسمیت نمی شناسد، با رای عدم اعتماد دفتر سیاسی روبرو شد و چون کمیته سازمانده کمیته ای انتصابی است عضویت ایشان به همین دلیل در کمیته ملغی شد. این مسئله در حالی بود که خود من به عنوان عضو کمیته سازمانده از بهرام مدرسی بدلیل سوء مدیریت و ایجاد جو ناسالم سیاسی و بخاطر اهانت به برخی از اعضای دفتر سیاسی (خود ایشان نیز عضو دفتر سیاسی بود) در جلسات کمیته سازمانده کتبا" از ایشان به هیئت دبیران اعتراض و شکایت کرده بودم، اما در فضای تلاش برای تفاهم و همزیستی بعد از پلنوم بیست و یک و بخشا هم بدلیل همسوئی و تعلقات محفلی ایشان با اکثریت هیئت دبیران هیچگاه به این شکایات رسیدگی نشد. دوم، مسئله خالد حاج محمدی سر دبیر وقت نشریه کمونیست هفتگی بود که خود را برای عضویت در هیئت دائم کاندید نکرد و بدلیل موازین رسمی موجود در حزب و ضرورت عضویت سر دبیر ارگان حزب در جمع رهبری اجرایی با توافق خود ایشان سردبیر کمونیست هفتگی نماند. سوم: عزل دبیر کمیته خارج کشور، بعد از اینکه در روز 14 دسامبر جمع 5 نفره دفتر سیاسی خود را رهبری خود گمارده اعلام کردند و از جمله آذر مدرسی را به نام رئیس دفتر سیاسی معرفی کردند، کمیته خارج در عکس العملی سریع و حزبی، در جلسه اضطراری خود که آذر مدرسی از شرکت در آن سرباز زد در پروسه انتخابات حزبی با اکثریت آرای اعضای کمیته سعید آرمان را برای پست دبیری کمیته خارج انتخاب کرد. خالد و آذر و همفکرانشان که بعد از آن حرکت ضد حزبی که خود را "رئیس دفتر سیاسی و رهبری خود گمارده اعلام کرده بودند انتظار داشتند" کمیته حزبی اقدامی نکند و دست روی دست بگذارد،که البته خود این امر نشان دهنده زیادی دست کم گرفتن حزب و حزبیت در میان ما بوده است. قبلا اشاره کردم همین محاسبات غلط کار دستشان داد.

  این سه مورد کل ماجرایی است که این دوستان مرتبا از آن به عنوان قلع و قمع تشکیلاتی توسط هیئت دائم صحبت می کنند. اتفاقا در همان مقطع برخورد ملایم هیئت دائم و مدارای آنها با شورشیان مورد اعتراض بخشی از بدنه کادری حزب و از جمله خود من بود، خیلیها معتقد بودند میبایستی در آن مقطع عضویت این جمع را معلق می کردیم. در بوق و کرنا کردن این موضوع تحت عنوان قلع و قمع تشکیلاتی در واقع مظلوم نمایی جمع چهار نفره در جهت تحریک احساسات و پرده پوشی کارکرد ضد حزبی است که از خود نشان دادند. مظلوم نمایی و دست بردن به این انبان و ارائه تصویر سرکوبگرانه از مناسبات حزب کمونیستی، اقدامی آشنا است. خالد و این جمع از خزیدن به این عرصه هم نفعی نبرده و نمی برند. برای آینده خودشان هم بهتر است، فکر دیگری بکنند.

 مصادره اموال و اسناد : واقعیت یا اتهام؟

 با پیوستن مسئولین دبیرخانه و خزانه داری به شورشیان 14 دسامبر موجودی صندوق مرکزی حزب و همچنین اسناد دبیرخانه مصادره و در اختیار آنها قرار گرفت. مضمون گزارش مسئول خزانه داری به تجمع غیر قانونی اقلیت چهار نفره و همچنین ابقای مسئول دبیرخانه در این پست از سوی جمع 4 نفره و اعلام آن در نشریه گروهشان اثبات این واقعیت است. تغییر رمز سایتهای حزب سه روز قبل از شورش 14 دسامبر نیز واقعیتی غیر قابل انکار است. اکنون  خالد در اوج خود فریبی این اقدامات و مصادره موجودی حزب توسط جمعشان را "اتهام سرقت اموال" توسط ما میداند. سئوال به سادگی از او این است، موجودی خزانه داری حزب در مقطع شورش دسامبر در تصرف چه کسی و جمعی قرار گرفت؟ آن موجودی که اساسا حاصل حق عضویتهای اعضای حزب که اکثریت آنها تا هم اکنون در حزب هستند، در این مدت توسط چه جمعی کنترل و مصرف شده است؟ پاس ورد سایتهای حزب چرا بدون اطلاع مسئول آی تی حزب عوض شدند؟ اسناد موجود در دبیر خانه حزب اکنون نزد کیست؟ چه نامی برازنده این اقدامات است؟ شاید دنیای حق بجانبی ایدئولوژیک شما این "سرقتها" را به نام مصادره انقلابی توجیه کند. اما دنیای بیرون و کادرها و اعضای حزب ماهیت این اعمال زشت را می شناسند. خالد جان برای شما و امثال شما متاسفم، که بعد از سالها مبارزه سیاسی و کمونیستی چنین اقداماتی که بدور از هر پرنسیب و مخالف نرم معمول در جامعه است، در پرونده تان ثبت شده است. بهتر است به جای توجیه آن در فکر اقدامی برای جبران خسارت وارده به شخصیت تان باشید، این برای آینده تان هم مناسبتر است!   

 اکثریت و اقلیت در حزب

 خالد تلویحا مدعی است، اکثریت حزب با آنها است. دنیای وارونه خالد اینجا به شکل زمختی خود را نشان می دهد. در بحث اکثریت و اقلیت آمار حکم می دهند. تحلیل و تبلیغات وارونه نمی تواند کمکی بکند. پروپاگاند خالد در این مورد در واقع فرار به جلو و وارونه کردن حقایق ناشی از به بن بست رسیدن سیاستهای ضد حزبی اقلیت منشعب از حزب است.

خالد در بحث اکثریت و اقلیت،بارها از 42 عضو کمیته مرکزی بحث می کند،دوست عزیز ما که اکنون دعوی حزبیت دارد، تصمیم سیاسی پنج نفر از اعضای کمیته مرکزی سابق را به رسمیت نمی شناسد؟ باید از ایشان پرسید، آیا خبر نداشتید که آن پنج نفر از عضویت در حزب استعفا داده اند؟ دوست عزیز در واقع با این کارتان بار دیگر نشان می دهید احترامی برای آنها و برای حزبیت قائل نیستید. آیا میتوان فله ای و دیمی افراد را به عنوان نیروی خود به حساب آورد؟ براستی این گونه است؟ اگر جدا" معتقدید اکثریت کمیته مرکزی با شما بودند پس چرا در پلنوم بیست و سه شرکت نکردید؟ چرا پلنوم را تحریم کردید؟ اگر در دفتر سیاسی اکثریت بودید چرا در جلسات آن شرکت نمی کردید؟ اگر آنگونه که مدعی هستید اکثریت خارج کشور و حتی حزب با شما است چرا در کنگره پنج شرکت نکردید؟ من و شما و همه کادرهای حزب می دانیم از مجموع پنجاه و سه نفر اعضای چهار کمیته اصلی حزب و دفتر سیاسی 13 نفر با شما آمدند که 4 نفر از اقلیت دفتر سیاسی خود جزو اعضای کمیته های اصلی بودند یعنی کلا 9 عضو کمیته ها و دفتر سیاسی با شما بودند که دو نفر از آنها نیز پس از شورش14 دسامبر از عضویت در حزب استعفا دادند. آمار اعضای کمیته های اصلی  و دفتر سیاسی و جزئیات این مطالب را نه تنها شما بلکه همه کادرهای حزب دارند! پس لطفا بیشتر از این در این گونه موارد اغراق نکنید، اگر شما فراموش کرده اید شخصا در پاسخ به اسد گلچینی به این ادعا جواب داده ام و اگر می خواهید میتوانم لیست آن را با ذکر جزئیات برایتان بفرستم.   

 پلنوم 23 اکثریت کمیته مرکزی

 خالد اکنون پلنوم بیست و سه اکثریت کمیته مرکزی را فاقد مشروعیت اعلام و تصمیمات پلنوم را غیر قانونی عنوان میکند! اما نه خالد و نه هیچ کدام از رفقایش توضیح نداده اند، چرا نشست 7 نفره خود را پلنوم 24 نام نهاده اند؟ در هیچ جایی نوشته ای یا صحبتی از برگزاری پلنوم 23 توسط این جمع مطرح نشده است. دوستان برخلاف گفته هایشان پلنوم بیست و سه کمیته مرکزی را عملا به رسمیت شناخته اند! هر چند تایید یا عدم تایید آنها تاثیری بر اصل ماجرا ندارد. زیرا جمعی که خود فاقد مشروعیت و صلاحیت سیاسی است، محق نیستند در این گونه موارد نظر دهند. بدیهی است هر گونه نشست و تجمع این دوستان تحت نام حزب حکمتیست غیر قانونی و نامشروع است حال تحت هر عنوانی برگزار شود فرقی نمی کند. پلنوم بیست و سه در زمانی که سی و هشت عضو کمیته مرکزی باقی مانده بودند با حضور بیست عضو کمیته مرکزی برگزار شد. نوزده تن از رفقا در محل برگزاری پلنوم حضور داشتند و من نیز از طریق نت در تمام لحظات پلنوم شرکت فعال داشتم. رویه معمول در جایگزینی علی البدلهای کمیته مرکزی به جای اعضای اصلی را این دوستان و خود خالد بهتر از من می داند اما در شرایط فعلی آگاهانه و بر خلاف واقعیت بنا به مصلحتهای سیاسی حقیقت را قربانی منافع حقیر سیاسی خود و رفقایش کرده است! واقعا جای تاسف دارد. پلنوم بیست وسه ابتدا می بایست با حضور بیست عضو کمیته مرکزی رسمیت پیدا می کرد و این تامین بود و آن وقت در مورد هر موضوعی و از جمله جایگزینی علی البدلها تصمیم بگیرد، تصمیم اصولی، درست وقابل دفاع و علنا اعلام شده را گرفت. ادعاهای خالد در این مورد هم وارونه و بیمورد است.

 رهبری معنوی و کدخدا منشانه

 خالد در بخشی از مطلبش "کنگره ای در وداع با حزب حکمتیست" نوشته است "در سنت ماقبل سرمایه داری٬ وقتی کسی در راس یک جامعه است٬ همه کاره است. سیاست آن جامعه یا آن مجموعه را تعیین میکند٬ در شکل قائد مردم ظاهر میشود٬  هر دستور و تصمیمی شکل فتوا دارد و باید اجرا شود. او نماینده تام الختیار مجمع است. این شکل مختص دوران فئودالی و جریانات مذهبی و عشیره ای است٬ آخوند و کدخدای محل هر چه بگوید٬ دستور است. نه لازم است سیاست خود را به رای بگذارد و نه به رای مجمع مراجعه کند. خود وکیل و قاضی است و مجمع تابع نظر او است."

یا نوشته است: " ما موقعیت قائدی٬ کدخدائی٬ ماورای قانون و بالاتر از قانون نداریم. " همچنین نوشته است "این کلاه برداری هم "حزبیت کمونیستی است"؟ میگویم این سنت و این نوع تحزب فرقه ای است٬ قائد مورد سوال قرار نمیگیرد! وقتی گفت اکثریت دیگر اکثریت است! آقا خودش گفته است! " نوشته است"معلوم است موازین هم برای فرقه نیست٬ نیاز کاذب روز هر ابتذالی را توجیه میکند. موازین و تحزب کمونیستی و اساسنامه همه در خدمت تبعیت دیگران از خود است. " ( کلیه خطوط تاکید از من است)

 جملات فوق مصداق واقعی وضعیت موجود گروه خالد و رفقایش است. توصیف خودشان به بهترین وجه ممکن، نکته جالب این است که دوست عزیز ما قصد دارد با فرار به جلو و فرافکنی اذهان را از وضعیت فلاکت بار گروه چهار نفره خود منحرف کند. چه کسی نمی داند که این جمع موقعیت قائدی و ماورای موازین و قانون و موقعیت رهبری معنوی و کدخدایی برای کورش قائلند! اگر چنین نبود، چطوری به آسانی زیر بار انقلاب ایدئولوژیک متاثراز نوشته کورش "حزب یک دفتر سیاسی دارد" می رفتند و به طغیان علیه حزب دست می زدند. در تجمع به اصطلاح کنگره دوستان، کورش مدرسی بدون داشتن پست سازمانی بیشتر از 70 دقیقه سخنرانی کردند وکل کمیته مرکزی منتخب کنگره چهارم را مورد لطف قرار دادند. هر چه را خواستند به تصویب آن جمع رساندند، بدون آنکه حتی قبلا قرارهایش را برای حفظ ظاهر هم که شده در اختیار آن جمع و نشریه مربوط به تجمع شان قرار دهد!

هر انسان منصفی می تواند با مقایسه فضای کنگره پنجم حزب و جو تجمع غیر قانونی رفقای سابق ما قضاوت کند. توصیفات خالد حاج محمدی در واقع واورنه کردن حقایقی است که جامعه شاهد آن بوده است. هر آنچه خالد در این باره گفته و تلاش کرده است آن را به حزب حکمتیست بچسپاند در واقع تعریفی واضح و آشکار از رابطه این جمع با کورش مدرسی است. در تجمعی که به اسم کنگره برگزار کردند به شهادت شرکت کنندگان رئیس و تصمیم گیرنده اصلی تنها کورش بوده است، و در تمامی تصمیماتی که گرفته شده بقیه تنها نقش مجری را داشته اند، یعنی کورش "وکیل و قاضی" و "مجمع تابع نظر" ایشان بوده است.

 خالد جان، کورش گفت 48 عضو کمیته مرکزی را توبیخ کنید، کردید، او گفت اعضای به اصطلاح کمیته مرکزیتان را کم کنید، کردید، اسم این تجمعتان را گذاشت، "کنگره اضطراری" نه خالد "مدافع حزبیت" و نه کس دیگری پیدا نشد بگوید آخر برگزاری کنگره اضطراری قانون دارد، و دربست قبول کردید. او گفت 6 ماه دیگر کنگره ای دیگر بگیرید، قبول کردید، سیاستهای تا کنونی حزب را بدلیل تصویر وارونه ای که از آن داده اید و بدلیل ضد حقیقتی که به عنوان حقیقت اعلام کرده اید تحت عنوان "خط رسمی" و "خط کورش" دوباره تایید کردید. آیا سکت تعریف دیگری غیر از این دارد؟ در همین تجمع اثبات کردید که اراده سیاسی مستقلی ندارید. هر آنچه کورش دیکته کند بدون کم و کاست می پذیرید. آیا سکوت محض در برابر تصمیمات و دستورات کورش مدرسی و تبعیت بی چون و چرا از خواسته های ایشان همان گونه که خود گفته اید بیانگر "موقعیت قائدی٬ کدخدائی٬ ماورای قانون و بالاتر از قانون" نیست؟ آیا میتوان اسم دیگری بر آن گذاشت؟ خالد درست میگوید"این سنت و این نوع تحزب فرقه ای است٬ قائد مورد سئوال قرار نمیگیرد! وقتی گفت اکثریت دیگر اکثریت است! آقا خودش گفته است!"

دوستان سابق ما متاسفانه از جسارت و شجاعت لازم برای مخالفت با کورش حتی در موارد جزئی برخوردار نبوده و نیستند به همین دلیل هر آنچه کورش تحت عنوان قرار پیشنهادی به این تجمع تحمیل کرده است را پذیرفته اند. این دوستان اگر معنای دقیق انحطاط سیاسی و اخلاقی را میدانستند هرگز در اطلاعیه 16 اسفند خود آن را به دیگران نسبت نمی دادند!

خالد طبق معمول و به تبع سایر رفقایش تکرار کرده است که از آنها و شخص کورش مدرسی کینه و نفرت شخصی داریم. این دوستان مکررا ما را به شیطان سازی متهم کرده اند تا پروژه فرشته سازی خود را به پیش ببرند. چه بسا برای به سرانجام رساندن پروژه قدیس سازی و فرشته سازی قبل از هر چیز نیازمند دشمن تراشی و متهم کردن دیگران به شیطان سازی و نفرت و خصومت شخصی هستند. در دنیای وارونه این دوستان تعدد دشمنان ظاهرا" دلیلی بر حقانیت است! در قاموس رفقای سابق ما هر کسی که با آنان نیست علیه آنان است.

من به این دوستان اطمینان می دهم و تاکید می کنم، بر خلاف تصور شما کوچکترین "کینه و بغض شخصی" نسبت به شما و هیچ کس دیگری نداریم اما خود را محق می دانیم نظرات و دیدگاههای شما و هر کس دیگری را نقد کنیم، تا بحال این کار را کرده ایم و در صورت نیاز این کار را ادامه خواهیم داد. هیچ درجه از دوری و نزدیکی هم نمی تواند مانع انتقاد سیاسی تند وتیز ما باشد. ما بارها تاکید کرده ایم خدمات شما و کورش در گذشته به جنبش کمونیسم کارگری و حزب حکمتیست نمی تواند مانع از نقد تند و تیز ما در مورد لغزش و خطاهای سیاسی شما در حال و آینده باشد. از نظرما هر انسانی با هر کارنامه و سابقه ای میتواند نظرات و دیدگاههای درست و نادرست داشته باشد. ما با کسی کینه و عداوت شخصی نداریم اما حق طبیعی خود می دانیم نظرات و سیاستهای دیگران و از جمله کورش مدرسی را نقد کنیم. هرکسی مجاز است موافق یا مخالف نظرات سیاسی دیگران باشد، و این حق طبیعی هر انسانی است. متاسفانه خود کورش و شما این واقعیت ساده که نظرات کورش نقد شود را تحمل نکردید. خط قرمز به دور آن کشیدید.

بارها به شما هشدار دادیم در کمونیسم و مارکسیسم خط قرمز کشیدن دور اشخاص و حتی دیدگاهها و نظرات نداریم. تاکید کردیم کیش شخصیت و ترسیم خط قرمز به دور کورش مدرسی از شما یک سکت می سازد که متاسفانه ساخته است! شما با این هندوانه هایی که زیر بغل کورش گذاشتید نه تنها خدمتی به وی نکرده اید بلکه بیشترین جفا را در حق او کردید، متاسفانه در اثر همین تعریف و تمجیدهای غیر واقعی امثال شما خود کورش هم باور کرده است تافته ی جدا بافته و رهبر معنوی است! در یکسال گذشته نقدهای منتقدینش را بدون پاسخ گذاشت و جواب مخالفان را به مفسران اندیشه های خود واگذار کرد و آنها هم بجای پاسخ منطقی و مستدل تنها به گفتن این که منظور کورش این بوده و آن نبوده اکتفا کردند. عدم انتقاد پذیری کورش بجای خود،عدم مسئولیت پذیری وی به کنار اما شما هم مقصرید. شما با ایجاد جو مسموم و غیر سیاسی و کشیدن خط قرمز به دور کورش از وی بت ساختید و با این کار هم او و هم خودتان را بیشتر از قبل حاشیه ای کردید. آخر کدام عقل سلیم از شما می پذیرد که بیشتر از چهل نفر از کمونیستهای شناخته شده و با سابقه ایران با بیشتر از سی سال تجربه مبارزه سیاسی متشکل در هشت سال گذشته چشم بسته به سیاستهای کورش رای مثبت داده باشند؟ آیا گفتن این مسئله قبل از هر کسی توهین به شخصیت سیاسی خودتان نیست؟ هر شنونده ای با شنیدن این جملات از شما خواهد پرسید لابد خود شما این گونه عمل کرده اید و اکنون نیز همین کار را ادامه می دهید! هر چند عملکرد شما حداقل در سه ماه گذشته و بخصوص در تجمع ضد حزبی تحت نام کنگره متاسفانه همین پیام را رو به جامعه و خارج از جمع خودتان مخابره می کند!

در همین تجمع ضد حزبیتان بنام "کنگره اضطراری" کورش مسئولیت اعمال خودش را به عهده نگرفت، کیست که نداند سازنده و معمار حرکت 14 دسامبر شما کورش بود؟ وی مسئولیت عملکرد خود را آگاهانه به دوش شما انداخت، اما شما بدلیل همان جایگاهی که برای کورش قائلید حتی از شان و جایگاه سیاسی خودتان هم دفاع نکردید. تمامی اعضای کمیته مرکزی را متهم به "فساد سیاسی" کرد حتی آنهایی که در اختلافات این دوره هیچ نقش و تاثیری نداشتند، یا کسانی که مجری تصمیمات ایشان بودند، به شهادت دوست و دشمن سهم کورش در انشعاب تحمیلی به حزب از همه شماها بیشتر بود! این کار کورش به غیر از عدم قبول مسئولیت و مخفی شدن پشت بقیه چه معنایی دارد؟ شما مختارید تمامی سخنان و بحثهای کورش را دربست قبول کنید و او را در جایگاه رهبر معنوی بنشانید اما نمی توانید از دیگران انتظار داشته باشید مانند شما باشند و هر آنچه ایشان می گویند بپذیرند. دوست عزیز قرارهایی در تجمع شما به تصویب رسید که حتی در 5 شماره نشریه به اصطلاح کنگره اتان هم منتشر نشده بود و در حین برگزاری نشستتان توسط کورش ارائه و با هلهله شرکت کنندگان تصویب شد. با مقایسه کنگره قانونی حزب و تجمع شما مشخص می شود کدام یک از این دو مورد مصداق حزب سیاسی و فرقه سیاسی است؟!

 انتخاب سیاسی جدید این جمع و پایان غم انگیز سیاست و عملکرد آنها

 حزب حکمتیست با یک تند پیچ تعیین کننده روبرو شد. شکاف سیاسی و سازمانی درون رهبری حزب بعداز پلنوم بیست ودوم عمیقتر شد. جمع اقلیت دفتر سیاسی منتخب آن پلنوم موقعیت جدید و اقلیت بودن سیاسی و تشکیلاتی خود را تحمل و هضم نکردند. بعد از نوسانات زیاد در فاصله پلنوم بیست ودوم (دوازدهم و سیزدهم نوامبر تا  جلسه دفتر سیاسی در دهم و یازدهم دسامبرو ترک آن جلسه ) نهایتا در چهاردهم دسامبر در انتخاب بین حزبیت و تخریب حزبیت متاسفانه دومی را انتخاب کردند. حول بیانیه "حزب حکمتیست یک دفتر سیاسی دارد" کورش مدرسی به خط شدند. با کپی مضمون همان بیانیه، جمع پنج نفره دفتر سیاسی خود را رهبری "خود گمارده حزب" اعلام کردند. علیرغم ایستادگی تعیین کننده اکثریت ارگانها و کمیته ها و کادرها و اعضای حزب در مقابل آنها و انزجار دوستداران حزب و هر فرد و جریان سیاسی مسئول از اقدام آنها ، متاسفانه این جمع کجراهه خود را تا انتها پیمودند. اقدامات این مدت این جمع و کجراهه ای که انتخاب کردند، در احزاب چپ و کمونیستی بی سابقه بوده است و این جمع نمی توانند به یک نمونه مشابه آن در احزاب چپ و کمونیستی اشاره داشته باشند. البته میتوانند انقلاب فرهنگی مائوئیستی را به عنوان شاهد حق به جانبی ایدئولوژیک و روش انقلاب ایدئولوژیکی خود مثال بیاورند. اما باید خاطر نشان کرد، انقلاب فرهنگی مائویی تجربه تلخ و سیاهی بود که به نام کمونیسم، لطمه بزرگی به چپ گرایی و کمونیسم زد. متاسفم دوستان ما به روش و سنت و راه حل طبقات دیگر در تنش درون حزبی متوسل شدند. این جمع به راه حلهای اصولی و حزبی برای حل شکاف پیش آمده تن ندادند. جسارت به عهده گرفتن مسئولیت کار خود را در اجلاس حزبی از خود نشان ندادند. نهایتا مسیر انحلال طلبی و وداع با حزبیت کمونیستی را انتخاب کردند. حزب حکمتیست را ترک کردند و با سرهم بندی کردن گروه و فرقه خود حول سیاستهای غیر مصوب رهبر معنوی، انتخاب سیاسی جدید و مرحله جدیدی را به زعم خود در فعالیت سیاسی و عملی رقم زدند.

 با توجه به آنچه گفته شد مشخص است دفاع خالد و رفقایش از تحزب و حزبیت سیاسی نه تنها مجاز نیست بلکه کاریکاتور کردن حزبیت و تمسخر تحزب سیاسی توسط ناقضین موازین و پرنسیبهای سیاسی است. کسانی که در تخریب تحزب سرآمد تاریخ تحزب سیاسی هستند به هیچ وجه صلاحیت اظهار نظر در این عرصه را ندارند. با نگاهی کوتاه به چند ماه گذشته و بررسی اقدامات این دوستان درمیابیم،  دنیای خالد حاج محمدی دنیای وارونه ای است که با خود فریبی و حق بجانبی ایدئولوژیکی سیاست و اصول و پرنسیبهای حزبی را وارونه می بیند و نهایتا خالد و رفقایش در انتخاب سیاسی جدیدشان بیرحمانه حقیقت را فدای سیاست کرده اند و این تاسف برانگیز است.

 در خاتمه مطلب ، انتخاب سیاسی جدید و این مرحله جدید از کار خالد و دوستانش پایان غم انگیزی است بر سابقه و اعتبار سالها فعالیت کمونیستی این جمع که آسان به دست نیامده بود. این جنبه از قضیه تراژدی است برای خالد و این دوستان. به علاوه پدیده ای است که برای من و همه کسانی که سالها افتخار فعالیت کمونیستی و حزبی را با این دوستان داشتیم، بشدت ناخوشایند است.

 11 آوریل 2012

23 فروردین ماه 1391

  

http://rezadanesh.blogfa.com

Rz.danesh@gmail.com

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 21  توسط رضادانش | 

پایان سناریوی ضد مردمی انتخابات نهمین دوره مجلس ارتجاع

رضا دانش

سناریوی ضد مردمی انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ارتجاع پایان یافت. هدف از اجرای این نمایش "کسب مشروعیت" برای نظام ضد انسانی جمهوری اسلامی و تجدید آرایش در صفوف بورژوازی برای تداوم بخشیدن به حاکمیت سرمایه بود. حکومت اسلامی سرمایه با تشدید جو ارعاب و سرکوب در شهرهای کوچک و بزرگ و نظامی کردن فضا تلاش کرد تعداد هر چه بیشتری از مردم را به پای بساط انتخابات بکشاند. تلاش کرد کارمندان و کارکنان موسسات و ادارات دولتی و دانش آموزان و دانشجویان را با تهدید و تطمیع به شرکت در این مضحکه وادار کند.خیل وسیع گله های حزب الله و بسیج و پاسدار و چماق بدستان را روانه کوچه و خیابان کرد. مزدوران و آدمکشان اسلامی را  در مقابل حوزه های اخذ رای به خط کرد.با هر آن چه در چنته داشت تلاش کرد تا بساط رسوای انتخابات مجلس نهم را با طولانی کردن صف شرکت کنندگان و به لحاظ کمی رونق ببخشد. اما با وجود تمامی این تمهیدات،این بار حربه تهدید و تحمیق کارگر نشد.حتی اجرای سناریوی تکراری نمایش بازداشت موقت کاندیداهای برگزیده و مورد نظر حاکمیت و گرم کردن بازار شایعات از سوی وابستگان رژیم هم کاری از پیش نبرد و روز جمعه دوازدهم اسفند ماه روز به اصطلاح رای گیری، کوچه و خیابان شهرهای کوچک و بزرگ ایران از هر زمان دیگری خلوت تر بود.کار به جایی رسیده بود که در بسیاری از شهرهای کردستان و استانهای محروم کشور صندوقهای اخذ آرا را در کوچه پس کوچه ها به گردش در آوردند تا بلکه برای کالای بنجل و پس مانده اشان مشتری پیدا کنند.

هر چند دوره نهم بساط انتخابات مجلس شورای اسلامی ارتجاع در غیاب اصلاح طلبان و بایکوت مردم و تحریم گسترده گروهها و جریانات سیاسی چپ و راست اعم از طیف رنگارنگ اصلاح طلبان و ناسیونالیستهای قوم پرست رونقی نداشت، اما برگزار کنندگان این بالماسکه انتخاباتی نتایج از پیش تعیین شده را طبق روال گذشته منتشر کردند. سران جمهوری اسلامی به مانند سی و سه سال گذشته از شرکت پر شور مردم سخن گفتند و تاکید کردند میزان مشارکت مردم در انتخابات دوره نهم مجلس نه تنها کاهش نیافته است بلکه نسبت به دوره قبل یعنی دوره هشتم انتخابات مجلس ١١ درصد هم رشد داشته است! به گفته مصطفی محمد نجار وزیر کشور میزان مشارکت ٦٤ درصد بوده است! تنی چند از سردمداران حکومت اسلامی و ازجمله فرمانده بسیج چند روز قبل از اجرای سناریوی انتخابات از شرکت وسیع مردم دم زده بود و نهایتا" شرکت ٧٠ درصدی مردم را تبریک گفته بود!

ما کمونیستها بارها گفته ایم مضحکه انتخابات در ایران تحت حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی تنها نام انتخابات را یدک میکشد و الا انتخابی در کار نیست.بارها گفته ایم این مضحکه کوچکترین ربطی به خواسته های انسانی طبقه کارگر و اکثریت مردم ندارد و در ضدیت با منافع و مطالبات و حقوق ابتدایی آنان است.کل این پروسه ضد مردم و ضد جامعه است.انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ارتجاع یک بار دیگر این حقیقت را آشکارتر از همیشه در برابر چشمان طبقه کارگر و مردم نمایان کرد.حرکت متحدانه مردم در ١٢ اسفند و تحریم انتخابات یک بار دیگر عدم مشروعیت جمهوری اسلامی را به جهانیان نشان داد.ناتوانی و درماندگی رژیم را در مقابل مردم متنفر و منزجر از جمهوری اسلامی سرمایه به نمایش گذاشت و یک بار دیگر ثابت کرد حق با ما کمونیستها است و بحث انتخابات در ایران از آغاز تا انتها چیزی بیشتر از یک نمایش رسوا و مضحک نیست.

در ایران تحت حاکمیت بورژوایی جمهوری اسلامی نه تنها انتخابی در هیچ زمینه ای در کار نیست بلکه ابتدایی ترین آزادیهای  فردی و اجتماعی مردم سلب شده است.هر اعتراض و ندای آزادیخواهانه ای از سوی رژیم با زندان و شکنجه و شلاق و اعدام پاسخ داده میشود.بدون تردید عدم شرکت گسترده مردم در مضحکه انتخابات مجلس نهم صفوف مبارزاتی طبقه کارگر را فشرده تر خواهد کرد و اتحاد و همبستگی آنها علیه بیحقوقی و ستم و تبعیض و استثمار را  افزایش خواهد داد.طبقه کارگر و رهبران و فعالین کمونیست این طبقه باید از این دستاورد در جهت تحکیم هر چه بیشتر صفوف مبارزاتی خود استفاده کرده و اتحاد و همبستگی صف مستقل و متمایز خود را حول خواسته و مطالبات خود سازمان دهند.تنها با اتحاد و تشکل است که میتوان مطالبات سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر را متحقق کرد و زمینه سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را آماده کرد.

2012-03-14

24 اسفند ماه 1390

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 11  توسط رضادانش | 

دفاع از سقوط آگاهانه با ریسمان کورش مدرسی

پاسخی کوتاه به رفیق مصطفی اسدپور

 

رضا دانش

 

رفیق مصطفی اسدپور در مطلبی تحت عنوان "عروج ناخواسته، سقوط آگاهانه، هر دو با ریسمان کورش مدرسی" به نقد دو اعلامیه دفتر سیاسی "تجمع ناکام شورشیان ١۴ دسامبر" و "دفاع از حرمت کمیته مرکزی منتخب کنگره چهار" پرداخته است. با خواندن مطلب، خواننده به فوریت این پیام را در می یابد که کورش مدرسی را نباید نقد کرد.

شخصا" از مصطفی اسد پور که در دو ماه گذشته در کنار حزبیت ایستاده بود،انتظار بیشتری داشتم. انتظار داشتم در مطلب اخیرش در مورد مضمون و محتوای سخنرانی کورش در تجمع ضد حزبی اخیر تحت نام کنگره اضطراری که ادامه و سیر طبیعی بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" و "بیانیه حزب حکمتیست یک دفتر سیاسی دارد" علیه تحزب کمونیستی و ادامه بحثهای انحلال طلبانه قبلی است،اظهار نظر کنند.

برایم سخت است قبول کنم، مصطفی اسدپور بجای دفاع از حرمت سیاسی اعضای کمیته مرکزی، نه تنها اتهام "فساد سیاسی" از سوی کورش را رد نمی کند بلکه علاوه بر توجیه این اتهام، اتهامات دیگری نظیر"پخمگی" و" بی اشتهایی سیاسی" را هم به آن اضافه می کند! او حملات کورش علیه اعضای کمیته مرکزی در غیاب آنان را "استیضاح" می نامد اما توضیح نمی دهد تجمعی که خلاف موازین و اصول سازمانی به نام حزب حکمتیست سازمان داده شده مشروعیت و قانونیت خود را از کجا گرفته است؟ بجای توجیه این به اصطلاح "استیضاح" از سوی کورش و شرکت کنندگان آن جلسه کذائی آیا لازم نبود مصطفی در مورد رسمیت و مشروعیت خود آن جلسه توضیح دهد؟ مرجع فراخوان دهنده این نشست جمع ۴ نفره دفتر سیاسی است که به گفته خودش مصطفی آنها را با آن تیتر خودخوانده "دفتر سیاسی" به رسمیت نمی شناسد و در ابتدای مطلبش بر قانونی بودن دفتر سیاسی رسمی حزب حکمتیست تاکید دارد. سئوال من از رفیق مصطفی این است: تجمعی که فراخوان دهنده اش فاقد مشروعیت است چطور میتواند خودش به خودش رسمیت بدهد و اعضای کمیته مرکزی منتخب کنگره رسمی حزب را استیضاح کند؟ مصطفی چرا در مورد این آسمان و ریسمانی که هر دو سر آن به کورش وصل می شود سکوت کرده است؟

 مصطفی معتقد است "هر درجه از تخطی" از طرف کورش مدرسی بدلیل خدماتی که ایشان در گذشته به حزب کرده اند شایسته چشم پوشی بوده و کورش باید مصون و مبرا از نقد باشد! چرا؟ رفیق مصطفی در دنیای سال ۲٠١۲ چرا باید از یک شهروند عادی این هفت میلیارد ساکن کره زمین بخواهد که شهروند دیگری را از نقد و پرس و جو مصون بداند؟ آیا اگر رفیق مصطفی از کارگری بخواهد عملکرد نماینده کارگران در فاصله دو مجمع عمومی را زیر نقد و پرسش نبرد چون در گذشته به کارگران خدمت کرده است، آن کارگر از او می پذیرد؟ چرا ما در یک حزب کمونیستی باید بپذیریم؟ در بهترین حالت کورش با تمام خدمات گذشته اش چرا نباید در برابر عملکرد خود در نقش سازمانده شورش ١۴ دسامبر جوابگو باشد؟ چرا نباید از بابت شرکتش در تجمعی با عنوان ساختگی "کنگره اضطراری" و "کنگره پنجم حزب حکمتیست" توبیخ بگیرد به جای اینکه او برای تقصیر نکرده ها درخواست توبیخ کند؟ این مقام مصون از پرسش را کدام مرجع انتخابی، کدام بند اساسنامه به شخصی به نام کورش مدرسی داده است؟ چرا این پرسشهای من "قرمز" است رفیق مصطفی؟ حزب حکمتیست برای کنگره اضطراری موازین اساسنامه ای روشن دارد (ماده ۹ متمم اصول سازمانی)، برای کنگره هایش موازین دارد که بدیهی ترین آن انتخابی بودن نمایندگانش است. کجای دنیا با کمتر از یک سوم نمایندگان کنگره چهار که غروب روز دوم و بلافاصله بعد از تقدیم گل به کورش مدرسی، نمایندگیشان اکسپایر شده میتوان "کنگره پنج" و بدتر از آن "کنگره اضطراری گرفت؟ رفیق مصطفی جواب بدهید، خوشبختانه شما در آن تجمع شرکت نداشته اید پس کمی به من لطف کنید و سوالم را جدی بگیرید، بالاخره این کنگره عادی بود یا اضطراری؟ این تجمع کنگره بود یا نبود؟ کورش مدرسی و دیگران در این تجمع از کدام مرجع صلاحیت و اختیار آن را گرفته بودند که درباره عملکرد من و شما و 46 عضو دیگر کمیته مرکزی به قضاوت بنشینند و حکم توبیخ صادر کنند؟ اگر حزب ما قانونا در یک کشور قانوندار ثبت شده بود نمی توانستیم شکایت کنیم؟ دنیای آن تجمع بیربط به همه پرنسیپ های هر سازمان و تشکل جدی، چه دنیائی بود؟ جز دنیای وارونه سکتی چه نامی بر آن میتوان گذاشت؟ لطف کنید و جواب بدهید رفیق مصطفای عزیز! فلسفه وجودی تحزب، پایبند بودن به اصول مورد توافق اعضایی است که داوطلبانه در یک حزب جمع شده اند، جایگزینی این فلسفه وجودی با گروهی پیرامون "خط" کورش مدرسی و "خط قرمز"ی که به دور او کشیده شده است چه معنی دیگری جز قدیس تراشی و فرشته سازی دارد؟ بعد از این همه سال دفاع از حقوق جهانشمول انسان و این همه برافراشتن پرچم آزادی و برابری چطور می توان پذیرفت ساکت بود و نقد نکرد چون به قول شورشیان دسامبر "کورش مدرسی خط قرمز" است؟ اگر کس دیگری بود مشکلی نبود؟ آیا واقعا خود شما رفیق مصطفی این چنین فکر میکنید؟.

متاسفانه مصطفی از ابتدا تا انتهای این مطلب تلاش کرده است نقش و تاثیرات مخرب عملکرد کورش مدرسی در تنش و بحران سه ماه اخیر را پرده پوشی کند و سعی می کند این کار را با مدد گرفتن از تاریخ فعالیت سالهای  گذشته کورش در حزب حکمتیست به سرانجام برساند. ایشان به ناحق نقد تند و تیز ما را "غیظ و کینه" علیه کورش ترجمه کرده و آن را حمله "بیجا" علیه کورش مدرسی می داند!

رفیق مصطفی اسدپور نباید فراموش کرده باشند که ، پس از کنگره چهار کورش نقش رهبری غیر رسمی را برای خود قایل شد و با ارسال نامه های تهدید آمیز و دادن اولتیماتوم عملا در مقابل رهبری حزب و اعضای کمیته مرکزی دست به کارشکنی زد اما بخشی از رهبری حزب زیر بار کارشکنی او نرفتند و در مقابل آن ایستادند.  

رفیق مصطفی از نقد سیاستهای کورش در دالانهای حزب نوشته اند ادعایی که واقعیت ندارد.من و رفقای دیگر نه در دالانها و کریدورهای حزبی بلکه به صورت علنی بحث تحزب کمونیستی کورش را نقد کردیم. تا آنجا که مباحث و ماتریال آن موجود است در برخورد به اوضاع سیاسی و سیاست حزب در بعضی از عرصه ها نقدهای روشنی در مقابل مباحث کورش مطرح شده اند. اما کورش یا به دلیل غیر قابل دفاع بودن بحثهای مورد نقد قرار گرفته اش و یا بدلیل جایگاه ویژه ای  که برای خود فرض گرفته و برخی از رفقای طرفدارش هم برای ایشان قائل بودند زحمت جواب دادن به منتقدان را به خود نداده است.

رفیق مصطفی بهتر از هر کسی می داند، بحثهای اوضاع سیاسی و قطعنامه های متعدد دو دیدگاه دخیل در کنگره چهار و پلنومهای کمیته مرکزی به پیشنهاد چه کسانی کنار گذاشته شد؟ چه کسانی در دفتر سیاسی مانع از انتشار نقد ما به بحثها و سیاستهای جدید کورش شدند؟ خود رفیق مصطفی می داند مبتکر شیوه های محفلیستی و توافقات پنهانی و جلسات غیررسمی چه کسانی بودند. همه و ازجمله رفیق مصطفی می دانند که تنها چند ساعت بعد از "شورش" اقلیت دفتر سیاسی علیه اکثریت دفتر سیاسی، کورش مدرسی بیانیه هفت صفحه ای خود را در تایید اقدام اقلیت منتشر کرد! آیا مصطفی این اقدام کورش را قابل استیضاح و مجازات حزبی می داند یا بی تفاوت از کنار آن می گذرد؟ 

رفیق مصطفی متهم کردن اعضای کمیته مرکزی از سوی کورش به فساد سیاسی در دادگاه جناحی بدون حضور "متهمان" و دادن امکان دفاع به آنها را توجیه کرده و بر آن صحه می گذارد. اما توجه نمی کند که وارد آوردن اتهام به اعضای کمیته مرکزی به چه منظوری بوده و قرار است به تحقق چه هدفی کمک کند؟ آیا غیر از این است که کورش با این کار قصد دارد نقش اصلی و محوری خود را در شورش علیه رهبری منتخب پلنوم 22 پرده پوشی کند؟  

ارزیابی رفیق مصطفی از توبیخ تشکیلاتی 48 عضو کمیته مرکزی و علی البدلها با پیشنهاد کورش چیست و چگونه آن را توجیه می کنند؟ آیا تنبیه دسته جمعی اعضای کمیته مرکزی از نظر مصطفی ربطی به سنت کمونیسم کارگری دارد؟ آیا مورد مشابه دیگری از این گونه اقدامات در احزاب کمونیستی سراغ دارد؟

بعد از بیست سال که از انتشار مباحث کمونیسم کارگری و سیاست سازماندهی و سبک کار کمونیستی می گذرد،تئوریزه کردن شورش علیه رهبری تحت عنوان "اصالت از پایین"، آیا معنایی بجز بازگشت به عقب و رواج آنارشیسم و پوپولیسم تشکیلاتی دارد؟ بحث سلسله مراتب تشکیلاتی در تحزب کمونیستی چه زمانی جای خود را به بحث بورژوایی "بالایی ها و پایینی ها" و اصالت از پایین داده است؟

رفیق مصطفی اسدپور عزیز شما هم مانند همه ما این حقایق را می بینید اما متاسفانه به نظر می رسد که به ناحق اسیر کیش شخصیت کورش مدرسی هستید. درست است کورش در مقطعی نفر اول رهبری این حزب بوده و خدمات شایانی به این حزب کرده است، کسی منکر این واقعیت نیست اما این مسئله نمی تواند دلیلی بر مصون ماندن ایشان از نقد سیاسی باشد. چرا کورش باید مستثنی باشد؟ آیا شما قبول دارید که انسانها در بطن اوضاع سیاسی، اجتماعی انتخاب سیاسی متفاوت و جدید می کنند؟ کورش مدرسی به وضوح انتخاب سیاسی جدیدی کرده است و بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" او تمام قد نشانگر انتخاب سیاسی جدید ایشان است.

از نظر همه ما توهین شخصی به دیگران کاری مذموم و ناپسند است اما نوشته ها و اعلامیه های حزب ما تنها نقد تند سیاسی به یک سری عملکرد کورش مدرسی و اقدامات انحلال طلبانه ایشان علیه حزب حکمتیست است. آیا مصطفی می تواند یک مورد توهین شخصی به کورش مدرسی را در آن دو اعلامیه به ما نشان دهد؟ کورش به شهادت عملکرد چند ماه گذشته اش در تحمیل انشعاب به این حزب نقش اصلی و محوری داشته است و این حقیقت بر کسی پوشیده نیست. اعلامیه های ما این اقدامات  او را با محکمی تمام مذموم اعلام کرده و افشا نموده است. آیا از نظر رفیق مصطفی این موارد توهین است؟

رفیق مصطفی اسد پورعزیز، کاش یکصدم این حساسیت و برافروختگی را برای سایر رفقای سی ساله تان هم داشتید. کاش توهین جناح مقابل علیه رفقا فاتح شیخ، حسین مرادبیگی, سلام زیجی و رحمان حسین زاده و ... هم حساسیت شما را برمی انگیخت و در دو سطر به این رفقایی که ما را مش قاسم و دن کیشوت و شخصیت ناسیونالیست و غیره و غیره خطاب می کردند، تذکری ساده می دادید. این برخورد دوگانه شما از کجا ناشی می شود؟ این کیش شخصیت قرار است تا کی و تا کجا ادامه یابد؟ چرا نقد عملکرد و سیاستهای کورش مدرسی در نظر شما به معنای به آتش کشیدن افتخارات گذشته است؟ آیا عملکرد گذشته اشخاص می تواند دلیلی بر نادیده گرفتن خطاهای آنان در حال و آینده باشد؟ این چه توجیهی است؟ پشت کردن دهها نفر از اعضای حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری به کمونیسم و مارکسیسم را چگونه توجیه می کنید؟ چرا دفاع از حزبیت سیاسی و تحزب کمونیستی را "سقوط" می نامید؟ کیش شخصیت و تقدیس افراد از جانب هر انسانی عملی ناخوشایند و نادرست است، اما انجام این کار توسط کمونیستها بسیار دردناکتر و کشنده تر است.

2012-03-07

17 اسفند 1390

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 2  توسط رضادانش | 

  مبارزه کارگران درجهت بهبود شرایط کار مبارزه علیه سرمایه داری است

رضا دانش

 

اگرقانون سرمایه کسب سودبیشتراست به همان نسبت مبارزه کارگربرای افزایش دستمزد وکم کردن ساعات کارمعنای دیگری جزکم کردن سود سرمایه ندارد به همین دلیل مبارزه کارگران برای بهبود شرایط کاروزندگی دراصل مبارزه علیه سرمایه وسرمایه داراست.

تلاش برای کسب سود بیشترهدف تمام وکمال نظامهای سرمایه داری ودولتهای حامی این طبقه است که با تمامی دم ودستگاه پلیسی ونظامی ،تبلیغاتی ومذهبی،جامعه شناسان،اقتصاددانان،فیلسوفان، دادگاه وزندان وپارلمان و... پشت سرطبقه سرمایه دارقرارگرفنه است. کسب سود بیشتروکارکرد مطلوب سرمایه بدون یورش به معیشت طبقه کارگرمیسر نیست.هراندازه سیاست ویورش سرمایه علیه طبقه کارگرضد انسانی وضد کارگری است به همان اندازه مقاومت ومبارزه طبقاتی کارگران علیه حملات بورژوازی وعلیه منافع آنان انسانی ومبارزه علیه سرمایه ونظام سرمایه داری است.

اما مبارزات کارگران درراستای بهبود شرایط کاروزندگی وکسب رفاه بیشترپایان دادن به علت اصلی استثمارطبقه کارگرکه ازسیستم بردگی کارمزدی ناشی میشود نیست، هرپیروزی ولو اندکی دربهبود پروسه فروش نیروی کار تنها اندکی ازسنگینی بارزندگی بردوش کارگران می کاهد. بهبود شرایط کاروزندگی کارگران آنان را ازبردگی سرمایه رها نمیکند بلکه آنان را به برده هایی با شرایط بهترتبدیل میکند.البته این بدین معنا نیست که طبقه کارگریک لحظه از مبارزه برای دستمزد بیشترغفلت کند وخواهان سهم بیشتری ازحاصل دسترنچ خود درپروسه تولید نباشد اما باید آگاه باشد که این مبارزه دربهترین حالت زندگی آنان را ازبیخ وبن تغییر نمیدهد بلکه آن را قابل تحمل ترمیکند .

طبقه کارگربدلیل دراختیارنداشتن هیچ بخشی ازابزارتولید ومناسبات وزیرساخت اقتصادی به برده ای مدرن تبدیل شده است. طبقه کارگرتولید کننده تمامی نعمات،ضروریات وتجملات مورد نیازجامعه بشری است ودریک کلام زندگی را تولید و بازتولید میکند این کاردرپروسه ای صورت میگیرد که ملزومات وابزارتولید نه تنها درکنترل او نیست بلکه همواره با استفاده ازاهرم قدرت سیاسی ،قوانین دولتی ومذهبی درجهت حراست و تقدیس مالکیت خصوصی دورازدسترس وی قرارگرفته است .

در سیستم سرمایه داری انسان ورفاه وی هدف نیست بلکه زندگی وکارانسان وسیله تحقق هدف دیگری است که آن هم سود وانباشت سرمایه است. مشکل کارگرازخصاصت وسودپرستی سرمایه دارنیست بلکه ازوجود سیستمی است که درآن سود سرمایه وانباشت بیشترسرمایه هدف تولید است وازمنظرطبقه سرمایه دارواستثمارگران این هدف باید بهروسیله ای متحقق شود ودراین راه ارتکاب به هرجنایتی مجازاست.درحالی که بخش وسیعی ازجمعیت قاره آسیا وافریقا گرفتارقحطی وگرسنگی هستند وبه دلیل گرسنگی وسوتغذیه جان میسپارند، شرکتهای چندملیتی وسرمایه داران برای جلوگیری ازکاهش قیمت گندم هزاران تن گندم را به دریا میریزند.

سرمایه داران هم مثل کارگران مخلوق این سیستم هستند، دراین سیستم ابزارتولید درمالکیت سرمایه دارونیروی کارکارگردرمالکیت کارگراست،این دو بخش درمقابل همدیگرقرارگرفته اند،کارگربرای زنده ماندن ناچاراست هرروز نیروی کارخود را با نازلترین قیمت به سرمایه داربفروشد.

به همین دلیل واگذاری مالکیت ابزارتولید به دولت ویا ملی شدن آن توسط قدرت حاکم مشکلی ازطبقه کارگرحل نمیکند چون دراین صورت دولت وظایف سرمایه دار را بعهده گرفته وبه نیابت ازسرمایه داران وظیفه استثمارکارگران را به عهده میگیرد. برای حل این معضل باید ریشه مناسبات برده داری مدرن را که براساس مناسبات کاروسرمایه وبردگی کارمزدی شکل گرفته است مورد هدف قرارداد ودگرگون کرد.

مدلهای مختلف حکومت سرمایه داری ازسرمایه داری دولتی گرفته تا سرمایه داری بازارآزاد به غیراز تحمیل بردگی وگرسنگی برای اکثریت مردم چیز دیگری برای جامعه بشریت به همراه نداشته است به همین دلیل باید به حکومت سرمایه پایان داد وکارمزدی را لغو کرد، باید طبقه کارگر قدرت را دردست بگیرد تا برای همیشه به ستم وتبعیض واستثمارپایان دهد . مبارزات صنفی وروزمره طبقه کارگربرای کسب دستمزد و رفاه بیشترمیتواند تمرینی باشد برای آماده شدن طبقه کارگر برای انجام رسالتی تاریخی که بردوش وی قرارگرفته است وآن به سرانجام رساندن انقلاب کارگری است درجهت واژگون ساختن این دنیای وارونه وساختن دنیایی بهتر، بدون استثماروبردگی کارمزدی،بدون تبغیض وبیعدالتی ودنیایی که ارزشهای والای انسانی درآن احیا شود.

٢٣-٢-٢٠١٢

۴ اسفند ماه ۱۳۹۰

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 15  توسط رضادانش | 

کارگران پتروشیمی های ماهشهر اعتصاب خود را به تعویق انداختند

رضا دانش

کارگران شرکتهای پیمانکاری در مجتمع پتروشیمی های ماهشهر که بیشتر از ٦٠٠ کارگر را شامل میشود پس از به بن بست رسیدن مذاکرات خود با رئیس اموراداری پتروشیمی بندر امام در ١٨ بهمن تصمیم به اعتصاب نامحدود گرفته و طبق اطلاعیه شماره چهار خود روز ٢٣ بهمن را روز شروع اعتصاب اعلام کرده بودند.کارگران این مجتمع در روزهای 21 و 22 بهمن طی نشستی اعتصاب اعلام شده را به تعویق انداختند اما در عین حال بر خواستهای پیشین خود نظیر انعقاد قرارداد مستقیم کار و اجرای مصوبه دولت مبنی بر برچیدن شرکتهای پیمانکاری تاکید کرده اند.آنها همچنین دلیل به تعویق انداختن اعتصاب را پرداخت پاداش سالیانه نفت و توافقات درونی خود اعلام کردند.

طبق گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران از آنجا که قرار بود اعتصاب با تجمع کارگران مجتمع های پتروشیمی ماهشهر در پارکینگ اتوبوسها آغاز شود روز ٢٣ بهمن علیرغم به تعویق افتادن اعتصاب کارگران فوق محل شروع اعتصاب به شدت زیر کنترل ماموران حراست قرار گرفته بود.همزمان با تعویق اعتصاب کارگران شرکتهای پیمانکاری در مجتمع پتروشیمی های ماهشهر کارگران شهرداری تبریز در اعتراض به عدم حذف شرکتهای پیمانکاری در ٢٣ بهمن ماه در مقابل ساختمان فرمانداری این شهر تجمع کردند.به گزارش ایلنا در این تجمع کارگران خواستار تعیین تکلیف وضعیت استخدامی خود و پاسخ قاطع مسئولان در این زمینه شدند.این در حالی است که با تصويب هيئت وزيران، همه دستگاه‌های اجرايی مکلف شده‌اند قراردادهای منعقد شده با شرکت‌های پيمانکاری برای تامين نيروی انسانی را ظرف ۱۵ روز پس از ابلاغ مصوبه شانزدهم بهمن ماه فسخ کرده و با کارکنان شرکتی به طور مستقيم قرارداد ببندند.

برچیدن شرکتهای پیمانی و انعقاد قرار داد مستقیم کار از جمله خواستهای مشترک بخش وسیعی از طبقه کارگر شاغل در ایران است که بر اثر مبارزات سازمان یافته و متشکل بخشی از طبقه کارگر شاغل در شرکتهای پیمانکاری سرانجام حاکمیت مجبور به عقب نشینی و صدور دستورالعمل هیئت وزیران مبنی بر لغو قراردادهای شرکتهای پیمان کاری در ١٦ بهمن ماه شد که میبایست ظرف ١٥ روز اجرایی میشد و دستگاههای اجرایی با کارکنان این گونه شرکتها قرار داد مستقیم کار منعقد میکردند.اما تا بحال دستگاههای اجرایی دولتی به انحا مختلف از عملی کردن آن خودداری کرده اند.لازم به ذکر است دستمزد دریافتی کارگران شاغل در این گونه شرکتها غالبا کمتر از حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار است و درصدی از دستمزد این کارگران را صاحبان این گونه شرکتها تصاحب میکنند.

دستمزد پایه مصوب ٣٣٠ هزار تومان است با توجه به تورم و گرانی غیر قابل کنترل در ماههای اخیر و افزایش هزینه های جاری خانوارهای کارگری و ثابت ماندن میزان حقوق دریافتی،ابعاد فقر و فلاکت تحمیلی به طبقه کارگر روز به روز افزایش می یابد.بطوری که مهره های ضد کارگر وابسته به رژیم هم بدان اذعان دارند.دبير اجرايی خانه کارگر شوشتر علی علیزاده در گفتگو با ایلنا گفته است حداقل دستمزد برای سال ٩١ نباید کمتر از ٧٠٠ هزار تومان باشد و اضافه کرده اگر حداقل دریافتی کمتر از این رقم باشد کارگران در فقر مطلق خواهند بود.

این سخنان در حالی گفته میشود که به گفته خود سردمداران رژیم هزینه زندگی یک خانوار ٤ نفره در سال ٩٠ حدود یک میلیون تومان و دستمزد پایه در سال جاری حدود یک سوم هزینه های یک خانوار بوده است. با توجه به افزایش بی سابقه قیمتها و نرخ تورم در چند ماه گذشته مبلغ ٧٠٠ هزار تومانی که علیزاده گفته است به هیچ وجه کفاف هزینه های زندگی یک خانواده کارگری را نخواهد داد چون سیر افزایش قیتمها تناسبی با این مبلغ ندارد در همین رابطه علی اکبر عیوضی مسئول کمیته مزد استان تهران در مصاحبه با ایلنا از افزایش سه برابری اقلام مصرفی سبد هزینه خانوار کارگری از ابتدای سال جاری خبر داد.سطح حداقل دستمزدها در سال گذشته ٩ درصد افزایش یافت در حالی که به گفته خود سران رژیم و نمایندگان مجلس ارتجاع نرخ تورم بیشتر از ٢٠ درصد بود.بدون شک دولت ضد کارگری جمهوری اسلامی در سال جاری نیز بر طبق همین روال عمل خواهد کرد و تلاش میکند مسئله افزایش سطح دستمزدها را بنحوی رفع و رجوع کند که افزایش چندانی نداشته و منافع سرمایه داران و صاحبان بنگاههای اقتصادی و مراکز تولیدی را تامین کند.تنها عاملی که میتواند جلوی تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به طبقه کارگر را سد کند و بورژوازی و دولتش را ناچار کند سطح دستمزد را به تناسب هزینه های جاری زندگی افزایش دهد و این خواسته را به سرمایه داران و حاکمیت تحمیل کند خود طبقه کارگر و فعالین و رهبران کارگری رادیکال و سوسیالیست هستند.این وضعیت زندگی و معیشت بخش شاغل طبقه کارگر در ایران است که با وجود بیحقوقی کامل و استثمار وحشیانه و ارعاب و سرکوب در محل کار و زندگی سفره اش از همیشه خالی تر است.به نحوی که از همان مزایا و حقوقی که ثمره مبارزات و جانفشانیهای خود وی است و ظاهرا در قانون کار از سوی بورژوازی به رسمیت شناخته شده است نیز محروم است به گفته مظفر کریمی مديرکل بيمه های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ٤٠ درصد جمعيت شاغلين کشور بیمه نیستند يعنی حدود ٨ ميليون خانوار شاغل، وی گفته است ٥٠ درصد شاغلین کشور مشمول بیمه های اجباری نیستند! طبقه کارگر برای مقابله با این سطح از توحش و درندگی بورژوازی ایران و بهبود شرایط کار و بالا بردن سطح معیشت و برخورداری از رفاه نسبی  تنها یک راه دارد و آن راه اعتراض و اعتصاب و خواباندن چرخهای تولید است که خود آن نیازمند اتحاد و متشکل شدن طبقه کارگر علیه این بیحقوقی و بربریت است.در شرایط فعلی برپایی مجمع عمومی کارگران دم دست ترین و کم هزینه ترین نوع تشکل یابی و گام برداشتن در راه اتحاد و متشکل شدن است.با توجه به تشدید بحرانهای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی تنها سد محکم طبقاتی طبقه کارگر میتواند مانع افزایش دامنه سرکوب و تحمیل فقر و فلاکت بیشتر و اخراج و استثمار بیشتر بر این طبقه باشد.

١٦-٢-٢٠١٢

٢٧ بهمن ماه ١٣٩٠

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 15  توسط رضادانش | 

سنت و فرهنگ سکتی ، فرقه ای را بشناسید

رضا دانش

قبل ازعلنی شدن اختلافات سیاسی در سطح رهبری حزب حکمتیست ،منتقدان سیاستهای کورش مدرسی بدلیل انتقاد از مواضع و سیاستهای ایشان قبل از 14 دسامبر در جلسات حزبی مورد هجمه و دشنام طرفدارن ایشان قرار میگرفتند.پس از اقدام انحلال طلبانه ی جمع 5 نفره دفتر سیاسی در 14 دسامبر این گونه برخوردهای نازل سیاسی ابعاد گسترده تری پیدا کرده است.اکنون فحاشی و توهین به بخش غالبی از ادبیات علنی و رفتارهای سیاسی این دوستان تبدیل شده است.اگر قبلا در جلسات حزبی از "آرزوی" خود برای عکس گرفتن با فعالین جنبش"سندیکالیستی" داد سخن میدادند و در همان جلسه به اعضای دفتر سیاسی و کمیته مرکزی توهین میکردند!

اکنون و پس از رسانه ای شدن اختلافات برخی از قلم بدستان جمع 4 نفره و هوادارانشان بدلیل انتقاد ما از سیاستهای  کورش مدرسی این مسئله را دستاویزی برای عقده گشایی و توهین و تمسخر رهبری حزب و مخالفان سیاسی خود قرار داده اند.نکته جالب برخورد دوگانه این دوستان به موافقان و مخالفان سیاسیشان است در مکاتبات و ایمیل هایشان به اعضای کمیته مرکزی هم خطی و هم جهتی با محفل بهمن شفیق مایه "افتخارشان" است و در مقالات و نوشته های علنی اکثریت کمیته مرکزی و مخالفان خود را "مش قاسم" ،"دن کیشوت" و... خطاب میکنند!متاسفانه این دوستان هنوز جرات و جسارت لازم را پیدا نکرده اند که نظرات سیاسی خودشان را سرراست و بدون ابهام بصورت علنی بیان کنند.مشخص نیست تا چه زمانی خود را پشت "دفاع از سیاستهای رسمی" یا "خط رسمی" پنهان میکنند.

 رفتارهای پرخاشگرانه و برخوردهای توهین آمیز کنونیشان برآیند موقعیت و فضایی است که در آن به سر میبرند. جمع 5 نفره دفتر سیاسی و هوادارنشان تصور میکردند میتوانند با "شورش" و طغیان علیه رهبری منتخب و کنترل خزانه داری و عوض کردن رمز سایتها و در نهایت با پیوستن رسمی و علنی سازمانده این حرکت یعنی کورش مدرسی از طریق صدور بیانیه "حزب حکمتیست یک دفتر سیاسی دارد"علاوه بر جذب اکثریت تشکیلات و کمیته های اصلی، مخالفان سیاسی خود را حذف و در نهایت به سکوت وادار کنند، اما با توجه به سیر رویدادها در همان روزهای آغازین و استعفای چند تن از رفقایشان به اشتباه محاسباتی و مهلک خود پی بردند و به انتظار فرجی در موقعیت غیر منتظره و نامساعدی که ثمره اقدام نامسئولانه و غیرقانونی خودشان بود چشم به روزهای آینده و برگزاری به اصطلاح کنگره اشان دوختند.شواهد نشان میدهد که در بسیج نیرو برای برگزاری نشست خروج از حزب  تحت نام "کنگره 5" ناکام مانده اند. به همین دلیل عصبی و پرخاشگر شده اند! اما این تنها مشکل این جمع نیست با انتشار حقایق و مقالات منتقدان و مقالات رفیق فاتح شیخ حول مسایل محوری اختلافات فی مابین ،بر مشکلات دوستان افزوده شده و زیادی احساساتی شده اند.واقعیت این است که این جمع چند نفره  بدلیل عجز و ناتوانی در دادن پاسخ سیاسی به مسایل مطروحه و مشکلات پیش رو با عقب گردی تاسف برانگیز به کیش شخصیت و دشنام و توهین روی آورده اند!البته برای این جمع نظرات کورش مسئله محوری نیست بلکه خود کورش و شخص ایشان است . بارها اعلام کرده اند "کورش خط قرمز است" و توجهی ندارند که این روش،  روشی مذموم ،فرقه ای و سکتی است و برای هیچ کمونیستی قابل قبول و پذیرش نیست.این گونه عملکرد باعث شده این خط به خطی پاسیو،غیرکمونیستی و بی ربط به سنت کمونیسم کارگری باشد،و دقیقا به علت همین ویژگیها در حزب ما مجال پیشروی پیدا نکرد و هوادارانش در اقلیت قرار گرفتند.

به دلایلی که گفته شد این روزها شاهد ادعاهای عجیب و غریبی از طرف این دوستان هستیم. جای تردید جدی دارد که خودشان هم به آن باور داشته باشند.بهرام مدرسی از کسانی است که در تولید ادبیات جدل آنلاینی بر رفقایش پیشی گرفته است.ایشان این بار در مطلبی تحت عنوان "در جستجوی سایه" به قصد فرا فکنی به ترور شخصیت فاتح شیخ پرداخته است.بنظرم ایشان باید دهها کپی از این توهین نامه بگیرد و نام دهها تن دیگر از کمونیستهای باسابقه و شناخته شده این حزب را بجای نام فاتح شیخ در مطلبشان بنویسد چون تعداد مخالفان بسیار بیشتر از آنی است که نوشته اند.در ضمن شخصا در اندازه و ابعاد سایه کورش مدرسی تردید دارم که آن چنان گسترده و پهناور بوده باشد که همه ما زیر آن جا گرفته باشیم یا جا بگیریم!اما بهرام جان در مورد خود شما معلوم است که همیشه در زیر این سایه قرار داشته و دارید و البته این امر برای شما طبیعی است اما همه کسانی که با دنیای سیاست ایران و بویژه کمونیستها آشنا هستند. این ادعای شما برایشان غیر قابل باور و مضحک است،دوست عزیز، مخاطبان شما فاتح شیخ و بهرام مدرسی و کورش مدرسی و اعضای کمیته مرکزی از هر دو جناح را می شناسند و بدون شک بر اساس همان دانسته ها نه ادعاهای غیر واقعی در مورد شما و بقیه قضاوت می کنند.پس لطفا قدری واقع بین باشید و شعور مخاطبان خود را دست کم نگیرید.طرح این سخنان از جانب شما به شهادت وقایع اخیر و گذشته اتان،اثبات می کند شما سالها است که در زیر این سایه لم داده اید طرح چنین موضوعاتی از طرف شما بسیار ناشیانه و ساده لوحانه است.شما قبل از طرح چنین صحبتهایی باید به حال و روز خود فکر کنید و قدری از این سایه فاصله بگیرید تا شاید بر وسعت دیدتان مقداری اضافه شود.

13-02-2012

24 بهمن ماه 1390

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 22  توسط رضادانش | 

شرکت در تجمع دلبخواهی به نام "کنگره" توهین به حزبیت کمونیستی است!

رضا دانش

جمع 4 نفره دفتر سیاسی (آذر مدرسی - اسد گلچینی – محمد فتاحی – خالد حاج محمدی) پس از اقدام به "طغیان" و "شورش" تشکیلاتی  در 14 دسامبرعلیه رهبری منتخب پلنوم 22 کمیته مرکزی، خود را به عنوان "دفتر سیاسی" معرفی کرده و همچنان به این نام اطلاعیه و بیانیه صادر می کنند. این به اصطلاح "دفتر سیاسی" از سوی هیچ ارگان و نهادی انتخاب نشده است و در واقع نهادی فرا قانونی و ضد حزبی است. به همین دلیل ساده برگزاری هر گونه تجمعی تحت عنوان جلسات و نشستهای حزبی از سوی این جمع خارج از موازین حزبی و غیرقانونی است. از جمله اعلام تجمع دلبخواهی تحت نام "کنگره" چیزی جز توهین به ابتدائیات موازین حزبی ، چیزی جز توهین به شعور سیاسی و الفبای حزبیت کمونیستی نیست. این تجمع نقطه مقابل تحزب کمونیستی است و هر کس که ارزشی برای حزب و حزبیت قائل باشد نباید در چنین نمایشی شرکت کند. شرکت در این مراسم برای هر کمونیستی دفن حزبیت کمونیستی و خطایی سیاسی است و برای هر عضو متعهد حزب یک خطای تشکیلاتی جدی است. این محفل چهار نفره آن گونه که خوشان اعلام کرده اند برای این به اصطلاح "کنگره" انتخاباتی برگزار نمی کنند و نمایندگان آن همان نمایندگان کنگره 4 هستند! البته لازم به ذکر است حتی اگر این دفتر به اصطلاح سیاسی غیر انتخابی و غیر قانونی انتخابات ولو کاملی را هم برای تجمع محفلیش برگزار می کرد باز هم در اصل قضیه تغییری حاصل نمی شد و این تجمع بدلیل نداشتن وجاهت قانونی مرجع فراخوان دهنده همچنان غیر قانونی و محفلی و ضد حزبی باقی می ماند. صرفنظر از غیر قانونی بودن مرجع فراخوان دهنده این تجمع،که در واقع رهبران خودگمارده و قانون شکن هستند،خود این تجمع در واقع گردهمایی طرفداران "خط انحلال طلبانه و غیر مصوب کورش مدرسی"است.هدف از برگزاری این تجمع اعلام بیعت دوباره و اعلام وفاداری به سیاستهای جدید  و پاسیو ایشان است.

یک شگرد این محفل مسئله حضور نمایندگان کنگره 4 است. هر چند این رفقا در یک ماه ونیم گذشته نشان داده اند به موازین وپرنسیبهای سیاسی، حزبیت سیاسی و سنت منصور حکمت اعتقادی ندارند اما لازم است حداقل برای تنویر اذهان عمومی و اعضا و کادرهای حزب حکمتیست توضیح دهند و بگویند از مجموع نمایندگان کنگره 4 حزب حکمتیست که 100 نفر بوده اند چند نفر قرار است در این تجمع شرکت کنند؟ طبق مشاهدات و با یک حساب سرانگشتی و آن گونه که رضا کمانگر هم گفته است تا کنون کمتر از 36 نفر از کل نمایندگان کنگره 4 برای شرکت در این تجمع اعلام آمادگی کرده اند. جمع 4 نفره حداقل برای توجیه طرفداران خودشان هم که شده ، باید توضیح بدهند از نظر آنها ملاک رسمیت یافتن این به اصطلاح "کنگره" چیست؟ مشخص است از نظر تعداد حدودا" یک سوم نمایندگان کنگره 4 در این تجمع شرکت می کنند،سوال این است این رفقا مشکل نداشتن حد نصاب را برای خود و هم محفلهایشان چگونه توجیه می کنند؟

در دفتر سیاسی منتخب پلنوم 22 کمیته مرکزی آنگونه که خود گفته اند با یک "اقدام انقلابی" یا "شورش" و "کودتا" مشکل را حل کردند! در این به اصطلاح "کنگره 5" چکار خواهند کرد؟ آیا با یک "قرار" و تصمیمی "انقلابی"  و با تراشیدن تبصره ای "قانونی" بصورت غیر قانونی تمامی شرکت کنندگان را نماینده اعلام خواهند کرد؟

 هر چند شخصا" فکر نمی کنم اقدامات و اعمال محیرالعقول جمع 4 نفره این بار کسی را شگفت زده کند اما باید منتظر ماند و دید این جمع، این بار چه شعبده ای از آستین بیرون خواهد آورد.در این میان تنها یک حقیقت وجود دارد،و آن این است که، این تجمع تحت هر نامی و با هر کمییتی برگزار شود،در واقع مراسم رسمیت بخشیدن به خروج از حزب و اعلام جدایی از سیاستها و سنت منصور حکمت و حزب حکمتیست است.

06-02-2012

17 بهمن 1390

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 15  توسط رضادانش | 

تصاویر اختلافات در حزب حکمتیست به روایت محمد فتاحی

از جمع 4 نفره دفتر سیاسی

رضا دانش

محمد فتاحی در مطلبی تحت عنوان "تصاویری از اختلافات در حزب حکمتیست؟"اختلافات موجود در حزب حکمتیست را از زوایای گوناگون و از "دور" و "نزدیک" با دقت و وسواس "ایدئولوژیک" مورد نقد و بررسی قرار داده است،البته نه به عنوان کسی که در بطن قضیه و یکی از مسببین و سازندگان اصلی بحران بوده ،که این هم ناشی از عدم احساس مسئولیت ایشان در قبال حزب حکمتیست است به همین دلیل کنکاش وی خارج از بطن مسئله و با حفظ فاصله از آن صورت گرفته است!"خوشبختانه" فتاحی این بار در نقش دستیار منجی "تحزب کمونیستی" در میان طبقه کارگر ظاهر شده و در پایان غور و تفحص "ادیبانه اش" با تجویز تز معجزه آسای "جنبش کمیته های کمونیستی" مشکل تحزب کمونیستی در صفوف طبقه کارگر را به یک باره و برای همیشه حل کرده است!فتاحی در این مطلب بجای بررسی و تحلیل ریشه ای و پرداختن به عوامل واقعی اختلافات،رویاها و اوهام یک روشنفکر خرده بورژوای کمونیست را به نمایش گذاشته است.چه بسا طبق فتوای "رهبر معنوی "این محفل هر کسی که خود را کمونیست بداند و مانیفست را قبول داشته باشد،بدون شک کمونیست است!ناگفته پیداست فتاحی عزیز نه تنها مانیفست بلکه کلیه ی تزهای رهبر ایدئولوژیک خود را دربست قبول دارد!و این پایبندی را در یک ماه اخیر با "فریاد زنده باد کودتا"به ایشان و همه ی ما ثابت کرده است پس نمیتوان در کمونیست بودن ایشان شک کرد!

فتاحی در مطلب فوق "لطف" کرده و منتقدان سیاستهای پاسیو کورش مدرسی در درون حزب حکمتیست را در کنار "دشمنان" و "مخالفان" حزب،نظیر"کیهان" و "ناسیونالیستهای کرد" و حزب حمید تقوایی و کومه له زحمتکشان ... قرار داده است. وی با تاسی از محفلی که بدان تعلق دارند در نوشته اش بارها ما را رفقای "خط بازنگری" خطاب کرده اند.جمع 4 نفره دفتر سیاسی پس از"شورش" علیه تحزب و حزبیت سیاسی در یک چشم بندی واقعی و در نهایت عوامفریبی اکثریت دفتر سیاسی و مخالفان خود را "خط بازنگری"نام نهاد. گویا جناح مخالف آنها که شامل اکثریت کمیته مرکزی می شود در واقع منتقد سیاستهای رسمی و مصوبات ارگانهای رهبری است.نامیدن اکثریت کمیته مرکزی به اسم " خط بازنگری" همان اندازه غیر واقعی و خلاف واقع است که ادعای دفاع از سیاستهای رسمی (یا به قول جمع چهار نفره دفتر سیاسی"خط رسمی") از طرف محفل کورش مدرسی در حزب حکمتیست.اشاره به این نکته لازم است که چیزی به اسم "خط رسمی" برای یک حزب سیاسی واقعی نیست و حقیقت ندارد،حزب حکمتیست مانند هر حزب سیاسی جدی ،حزب مصوبات و قرار و قطعنامه های مصوب است.هدف اقلیت دفتر سیاسی از طرح تز"خط رسمی" در واقع اسم رمزی برای "خط کورش مدرسی"و رسمیت دادن به این خط است. در این دیدگاه حزب حکمتیست نه یک حزب سیاسی مبتنی بر اسناد و مصوبات ارگانهای رهبری که آن هم نتیجه و حاصل بحث و جدل سیاسی رهبری و اعضای کمیته مرکزی بر سر مضمون و جهتگیریهای سیاسی و تحلیل و تبیین های مختلف در قالب قرار و قطعنامه ها است. بلکه یک فرقه ایدئولوژیک و سکت سیاسی بر مبنای رابطه ی مرید و مرادی است.آن گونه که نویسندگان و گویندگان این محفل می گویند،ظاهرا" کورش مدرسی در هفت،هشت سال گذشته در نقش قائد و رهبرایدئولوژیک هر سیاست و نظریه ای را که خواسته است در پلنومها و کنگره های حزب به تصویب رسانده است! و اعضای کمیته مرکزی تنها در تایید نظرات و اسناد پیشنهادی قائد سر جنبانده اند و لام تا کام سخنی نگفته اند و تنها کارشان دادن رای موافق و تایید کورش بوده است!این دوستان متاسفانه هنوز متوجه نیستند که با این تصویر قبل از هر چیز شان و شخصیت سیاسی خود را زیر سوال می برند.متوجه نیستند که دارند به وجدان سیاسی اعضای کمیته مرکزی و قبل از آنها به دیدگاه و جایگاه و شعور سیاسی خودشان توهین می کنند.هنوز درک نکرده اند که با اغراق در مورد نقش کورش مدرسی صحبتهای ما را در شیوه ی کار محفلی خود  و تلاش در تحمیل"رهبر معنوی" به حزب تایید می کنند.

محفل کورش مدرسی اکثریت دفتر سیاسی و کمیته مرکزی را "رفقای خط بازنگری" خطاب می کنند ادعایی که به هیچ وجه صحت ندارد و تنها بخشی از "شارلاتانیسم سیاسی" این جمع است.حداقل در یک سال گذشته که اختلافات علنی شده است همگان می دانند آنچه که این محفل قصد دارد به عنوان "خط رسمی" به اعضا و کادرهای حزب قالب کند در واقع بحثها و سیاستهای جدیدی است که هنوز در هیچ مرجع حزبی مورد تصویب قرار نگرفته است.واقعیت این است که کورش مدرسی پس از ناکامیش در تحمیل دیدگاههای جدید و سیاستهای راست روانه ای که ناشی از این تبیین ها بودند از رهبری حزب کناره گیری کرد.البته بیماری ایشان نیز مزید بر علت شد.بخشی از این سیاستها که این دوستان سعی در قالب کردن آن به  عنوان "خط رسمی"به اعضا و کادرهای حزب دارند از محورهای مهم اختلافات درونی حزب هستند.

یکی از این موارد تز "متعارف شدن رژیم" است ومحفل کورش در یکسال گذشته با سفسطه تلاش کرده اند که از جواب دادن به آن خودداری کنند و با استفاده از عبارات دو پهلو از پاسخ دادن صریح به این سوال که آیا جمهوری اسلامی یک رژیم متعارف سرمایه داری است یانه ؟طفره می روند و در مقابل از وظایف کمونیستها در جامعه سرمایه داری بحث می کنند،می گویند مهم نیست رژیم متعارف باشد یا نه!کمونیستها باید کار و فعالیت روتین خود را انجام دهند.اما کیست  نداند که کمونیستها تاکتیک و شیوه های مبارزاتی خود را اساسا بر تحلیل مشخصی که از اوضاع سیاسی جامعه دارند انتخاب می کنند درجامعه ای که اقتصاد متعارف سرمایه داری دارای کارکرد نرمال و به مانند سایر جوامع دارای ثبات سیاسی و اقتصادی است و درگیر بحران اقتصادی و مشروعیت سیاسی نیست نمی توان از شیوه ها و سبک کاری استفاده کرد که در جامعه ای بحران زده و فاقد ثبات سیاسی و اقتصاد ناکارآمد و نامتعارف است.جامعه ای که هر روزه در اثر بحران اقتصادی و ناکارایی سیستم،نهادهای اقتصادی و کارگاهها و کارخانه ها ورشکست شده و بر تعداد میلیونی کارگران بیکار اضافه می شود.جامعه ای که تورم و گرانی افسار گسیخته دمار از روزگار طبقه کارگر در آورده و سفره خالی وی را از همیشه خالیتر کرده است.جامعه ای که حداقل دستمزد کارگرش به اقرار خود سردمداران رژیم یک سوم متوسط هزینه های یک خانوار سه نفری است.در جامعه ای که طبقه کارگر از حق داشتن هرگونه تشکل کارگری محروم است حق اعتصاب ندارد و ... یک حزب کمونیستی بدون تحلیل مشخص از اوضاع و در نظر گرفتن این پارامترها نمی تواند در امر سازماندهی و متشکل کردن طبقه کارگر نقش موثری داشته باشد.اتخاذ تاکتیک و انتخاب شیوه های مبارزاتی و سبک کار کمونیستی را نمی توان براساس توهم و تزهای روشنفکرانه خارج از دنیای واقعی انتخاب کرده و در دستور کار کمیته های حزبی گذاشت. در حالی که تاکتیک های مبارزاتی و انتخاب شیوه و سبک کار در احزاب کمونیست اساسا بر مبنای تحلیل مشخص از اوضاع مشخص صورت می گیرد و می تواند مبنای اتخاذ تاکتیکهای کاملا مغایر در دوره های گوناگون و متوالی باشد.گفتن این که احزاب چپ  موجود سرمایه داری و طبقه کارگر را نمی شناسند و با مکانیسمهای مبارزاتی آن آشنا نیستند،از سوی کورش مدرسی سبب شد رهروان ایشان در رهبری حزب حکمتیست چندین سمینار و جلسه پالتاکی برگزار کنند و به خیال خودشان به این طیف از احزاب و کمونیستهایی که ظاهرا" سرمایه داری و طبقه کارگر را نمی شناسند،این بدیهیات را که منصور حکمت در سی و چند سال پیش گفته و نوشته است،دوباره ثابت کنند و عملا حزب را به بیراهه کشاندند.همین دوستان بودند که در نوشته ها و سخنانشان از عدم کارایی ادبیات و سیاستها و متد منصور حکمت صحبت کرده و ادعای ابتکار و نوآوری داشتند اما اکنون خود را سینه چاکان دفاع از حکمت نشان می دهند!

نکته دیگر ارزیابی کورش مدرسی از انتخابات در ایران است که در مطلبی با عنوان "انقلاب در خاورمیانه و تاثیر آن بر ایران،" انتخابات در ایران را مشابه انتخابات ترکیه و کشورهای اروپایی ارزیابی می کند! که از نظر من رد کردن این ادعا به هیچ برهان و استدلال نیازی ندارد.بحث تشکل یابی کارگران و دفاع از گرایش سندیکالیستی و سندیکا سازی و نفی جنبش مجامع عمومی و شورا ها و منتسب کردن آن به کمونیسم بورژوایی از سیاستهایی است که کاملا با سیاستهای رسمی حزب مغایرت دارد و فتاحی و دوستان دیگری از این محفل در دفاع از سندیکا سازی  و نفی جنبش شورایی قلم زده اند.مدافعان "خط به اصطلاح رسمی" به سیاست حذف یارانه ها سمپاتی نشان داده و در مواردی هر چند در لفافه از آن دفاع کرده اند. در زمینه سبک کاری ترویج و تبلیغ "جنبش کمیته های کمونیستی" را بجای سند کمیته های کمونیستی در دستور کمیته سازمانده قرار داده و در نشریات رسمی حزب بصورت غیر قانونی در یکسال گذشته بارها آن را منتشر کرده اند که به همین خاطر چندین بار از طرف بخشی از رهبری مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفته اند.تقویت گرایش "کارگر گرایی" در بین این محفل در سطح رهبری حزب از موارد دیگری است که به وضوح تا هم اکنون به چشم میخورد.تمامی این سیاستهای ضد حکمتی نتیجه تبیین و بحثهای راست روانه "رهبر ایدئولوژیک" جمع 4 نفره بویژه پس از خروج ایشان از رهبری حزب است که تا کنون در هیچ ارگانی تصویب نشده است و اقلیت دفتر سیاسی تلاش دارد آن را با وارونه کردن حقایق به عنوان سیاستهای رسمی حزب به صفوف حزب تحمیل کند.   

محمد فتاحی ادعا میکند آنها خواسته اند کمیته کردستان را در داخل ایجاد کنند! و رهبری کمیته کردستان مانع و مخالف بوده و نگذاشته است! این عبارات بیشتر به یک "جوک" شباهت دارد و بسیار ساده لوحانه است.فتاحی ظاهرا فراموش کرده است که به مدت دو سال اختیارات کمیته کردستان در زمینه سازماندهی تشکیلات در شهرهای کردستان به کمیته سازمانده واگذار شده بود و پلنوم 22 با توجه به عدم موفقیت و ناکامی کمیته سازمانده در قبال وظایف و مسئولیتهای محوله تصمیم گرفت این اختیارات را به کمیته کردستان بازگرداند.من به عنوان عضو کمیته سازمانده طی نامه ای تصویر واقعی کار و فعالیت کمیته سازمانده و کارنامه اعضای آن را به پلنوم 22 ارائه دادم.گفتن این مسئله که محفل کورش و ایشان خواسته اند کمیته کردستان را در داخل سازمان دهند و کمیته کردستانیها مانع شده اند عاری از حقیقت و تنها آژیتاسیون علیه اکثریت کمیته مرکزی و منحرف کردن اذهان عمومی از علل واقعی اختلافها و بحران موجود و حواله دادن آن به ناکجا آباد است.فتاحی با علم کردن این ادعاها تنها سعی دارد از شکست و بن بستی که این محفل به لحاظ سیاسی به آن گرفتار شده اند فرار کند و در این میان دیواری کوتاهتر از دیوار کمیته کردستان پیدا نکرده است. فتاحی عزیز شما و دوستانتان بیشتر از دو سال زمان داشتید اما نشان دادید این کاره نیستید و اساسا هدفتان نه ساختن حزب بلکه ویران کردن آن بوده و هست.

فتاحی زیرکانه تصمیم کمیته مرکزی و پلنوم 22 را تخطئه می کند و آن را به رسمیت نمی شناسد.نسبیت سیاسی به ایشان حکم می کند در مواردی که تصور می کند مصوبات به نفع او و محفل متبوعشان است از آن دفاع کند اما در سایر موارد می خواهد با ایجاد شبهه و تردید مصوبات پلنوم را زیر سوال ببرد.پلنوم 15 و پلنوم 22 هر دو جلسه رسمی و قانونی اعضای کمیته مرکزی بوده اند و به لحاظ قانونی و مصوبات هیچکدام بر دیگری برتری ندارد اما چرا تصمیمات پلنوم 15 قانونی و رسمی است اما مصوبات پلنوم 22برای این دوستان رسمیت ندارد؟ چرا تصورشان این است که اعضای کمیته مرکزی اشتباه کرده اند؟فتاحی تصویب قرار بازگرداندن اختیارات سازماندهی در شهرهای کردستان را به کمیته کردستان "کشتی گرفتن این بلوک با جهتگیریهای حزب برای ایجاد تحزب درداخل کشور" می نامد.ظاهرا ایشان و رهبر معنویشان عقل کل هستند و به همین دلیل برای تصمیم اکثریت کمیته مرکزی که از رهبران و کمونیستهای با سابقه و قدیمی ایران و کردستان هستند ارزشی قائل نیستند.آنها هستند که تشخیص میدهند چی درست است و چی درست نیست،یک "حق به جانبی ایدئولوژیک" تمام عیار. البته نباید از حق گذشت اگر این دوستان خود را عقل کل نمی دانستند و برای تصمیمات و دیدگاههای رفقایشان در رهبری حزب ارزشی قایل بودند هیچ وقت دست به "کودتا"ی تشکیلاتی نمی زدند و قبل از این عمل ضد حزبی با فراخوان پلنوم فوق العاده به پلنوم آتی حزب اعتماد می کردند اما بدلیل منیت و غرور و تکبر بیجایی که مشخصه "روشنفکران مارکسیست" غیر اجتماعی است خود راسا با "اقدامی انقلابی" مشکل را حل کردند.(فتاحی در 12 دسامبر بر ضرورت اقدام انقلابی در برابر قانون شکنی هیئت دائم تاکید می کردند).

فتاحی در ادامه به وضوح نشان می دهد که همچون سایر اعضای این محفل خط قرمزشان شخص "کورش مدرسی" است و مشکل واقعی ایشان عبور بخشی از رهبری از این خط به اصطلاح قرمز است.فتاحی کورش را نماد "خط رسمی" حزب عنوان می کند و مخالفانشان را به بی خطی متهم می کند.من در اینجا صراحتا عنوان می کنم من "خط کورش" را چه به عنوان "خط رسمی حزب" و چه به عنوان "یک خط سیاسی مستقل" خارج از حزب به رسمیت نمی شناسم.اگر منظور ایشان از داشتن خط ،اعلام بیعت و پایبندی به نظرات "رهبر معنوی" است ایشان درست می گوید ما خط نداریم و کاملا بی خطیم.

 بحث حزب خارج کشوری و داخل کشوری امتدا بحثهایی است که اساسا از طرف فعالین حزب و کمونیستهای منفرد در داخل کشور در سال هشتاد و پنج و هشتاد وشش مطرح گردید و به هیچ وجه بحث تازه ای نیست این مبحث هم  به مانند بقیه تزها و نظرات جدید کورش از اشخاص و محافل دیگری به عاریت گرفته شده است و به افراد دیگری متعلق است.تنها نکته جالب آن تغییر صد و هشتاد درجه ای در نظریات کورش مدرسی و محفل وی در این رابطه است.این دوستان تصور میکنند با بحث " جنبش کمیته های کمونیستی" (که در اوایل امسال توسط من و رفقایی از رهبری حزب مورد نقد و بررسی قرار گرفت وتضاد و تقابل آن با سند کمیته های کمونیستی مصوب حزب و ادبیات منصور حکمت در این زمینه نشان داده شد) می توانند در اتحاد با چپ غیر کارگری وکمونیسم بورژایی حزب کمونیستی را در داخل سازمان دهند!بر همین اساس گام برداشتن در اتحاد با کمونیسم بورژوایی را "ساختن حزب در داخل" نام نهاده اند.صرفنظر از خیال بافی و توهمات خرده بورژوایی این نظریه ها، این رفقا که خارج از پرنسیبهای سیاسی و موازین حزب حداقل در یکسال گذشته "در حالی که بر صندلی راحتیشان لم داده بودند" و مشغول امر خطیر ایجاد حزب در داخل بر مبنای بحثهای کورش و بر مبنای طرح "جنبش کمیته های کمونیستی" ایشان بودند خوب است به ما و کمونیستها بگویند در این مدت چه گلی بر سر حزب حکمتیست و جنبش کمونیسم کارگری زده اند؟کارنامه فعالیتشان در این دوره چه بوده است؟البته خود فتاحی بهتر از هر کسی میداند که من در جریان جزئیات کارها و مجاهدات ایشان و سایر اعضای این محفل در کمیته سازمانده هستم و از این کارنامه آگاهی کامل دارم،بد نیست از زبان خودشان برای اعضا و کادرهای حزب توضیح دهند که در ایجاد ساختمان حزب خیالیشان در این دو سال تا چه اندازه پیشرفت داشته اند،البته منهای مصاحبه "مجله آرش" با رهبران اتحاد با چپ غیرکارگری و کمونیسم بورژوایی. 

فتاحی میگوید" به یمن اقدام بلوک خط بازنگری، عملا پروسه انشعاب به پایان خود نزدیک و آغاز پایان بحران شروع شده است. در این پروسه حزب ما لطمه جدی خورده است."اما ایشان در این مورد شکسته نفسی می کنند و از نقش موثر خود به عنوان یکی از مجریان کودتا آن گونه که خود نوشتند:" در حالیکه بر صندلی راحتی لم داده ام، علاقمندم با صدایی بلند داد بزنم زنده باد کودتا!" چیزی نمی گوید نه دوست عزیز شما و 4 رفیق دیگرتان در دفتر سیاسی "افتخار"بحران سازی و انشعاب را قبلا به نام خود ثبت کرده اید.سهم شما 5 نفر و کورش مدرسی در تحمیل این بحران به حزب حکمتیست از هر کس دیگری بیشتر است!

فتاحی با جعل حقایق ادعا میکند که " بخش قابل توجهی از کادر رهبری حزب"همراه آنها هستند و می نویسد این طیف و "خط روشنی" (خط کورش) که "از روز اول" داشته اند "ترکیبی بدست میدهد که برای پیشبرد نقشه و جهت ما تماما و بطور قطع امید بخش است."ابتدا از این بخش قابل توجه شروع کنیم از 4 کمیته اصلی و دفتر سیاسی که مجموعا" 53 عضو دارد 14 نفرشان با محفل "کورش مدرسی" و کودتا چیان همراه شده اند.که البته چند نفرشان در میانه راه از این محفل کناره گیری کرده و از عضویت در حزب استعفا دادند.اما در مورد "خط روشن" که همان "خط کورش" است باید گفت آینده ی این محفل چیزی بیشتر از وضعیت کنونی محفل بهمن شفیق و ایرج آذرین- رضا مقدم نیست.این محفل با این خط و خطوط سیاسی و سیاستهای پاسیو اساسا نیازی به حزب ندارد،خودشان آشکارا گفته اند این حزب ربطی به طبقه کارگر ندارد و باید حزب را در داخل کشور سازمان داد!گفته اند که حزب حکمتیست باید نقش "روشنفکران عمیقا مارکسیست" را ایفا کند که عبارت است از بردن آگاهی به درون طبقه کارگر، که البته آن هم از روی همان "صندلیهای راحتی" و در جلسات پالتاکی امکان پذیر است و نیازی به سازمان و حزب ندارد. این دوستان مدتها است در رویاها و در عالم خیال "برای پایان دادن به نبود تحزب کمونیستی در صفوف طبقه کارگر"عزمشان را جزم کرده اند.کودتای تشکیلاتی و اقدام ضد حزبی علیه رهبری منتخب پلنوم و مصادره انقلابی اموال حزب نتیجه و نمود عینی این سیاستهای راست روانه است.اما این دوستان باید بدانند کادرها و اعضای حزب حکمتیست و اکثریت کمیته مرکزی به آنها اجازه نمی دهد این حزب را منحل کنند ما با قدرت و صلابت همچنانکه تا کنون در مقابل سیاستهای پاسیو و اقدامات ضد حزبی آنان ایستاده ایم همانگونه از موجودیت و تاریخ پرافتخار آن که نتیجه پایبندی و تداوم سیاستها و متد منصور حکمت است دفاع خواهیم کرد.

2012-01-27

7 بهمن ماه 1390

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 14  توسط رضادانش | 

در دفاع از رسمیت و قانونی بودن پلنوم فوق العاده (23 )

 

رضا دانش

 

پلنوم فوق العاده (23) کمیته مرکزی حزب حکمتیست در روزهای 21 و 22 ژانویه با حضور اکثریت کمیته مرکزی برگزار شد. همانگونه که انتظار میرفت جمع 4 نفره دفتر سیاسی در ادامه اقدامات ضد حزبی خود طی اطلاعیه ای اوج استیصال و درماندگی سیاسی خود را به نمایش گذاشت. آنها مدعی شده اند پلنوم کمیته مرکزی بدلیل شرکت 19 نفر از اعضای کمیته مرکزی رسمیت نداشته است!این که جمع 4 نفره اقلیت دفتر سیاسی که خود نماد بی قانونی و زیر پا گذاشتن اصول و موازین سازمانی است دیگر بر کسی پوشیده نیست. اما این که این رفقا با این کارنامه به عنوان منادی حقیقت و دفاع از قانون و موازین حزبی ظاهر شوند بسیار کمیک و خنده آور است. جمع 4 نفره دفتر سیاسی با فریاد "زنده باد کودتا" عدم صلاحیت و غیرقانونی بودن خود را در 14 دسامبر 2011  اعلام کرده اند. از نظر من تماما روشن است که این رفقا،هم به دلیل اقدامات ضد حزبیشان و هم به دلیل کمپین شان علیه این پلنوم، مطلقا از صلاحیت سیاسی و قانونی لازم برای قضاوت در مورد رسمی بودن و قانونی بودن پلنوم برخوردار نیستند. اما برای روشن اذهان عمومی و رفقای کادر و عضو حزب حکمتیست لازم دیدم نکاتی را در این مورد توضیح دهم.

من رضا دانش عضو کمیته مرکزی منتخب کنگره سوم و چهارم حزب حکمتیست بوده و هستم و از همان کنگره اول جزو نمایندگان منتخب تشکیلات داخل برای کنگره ها بوده ام. اما بدلایلی که تمامی اعضای کمیته مرکزی و بخش زیادی از کادرهای حزب از ان آگاه هستند قادر به حضور فیزیکی در کنگره ها و پلنوم های کمیته مرکزی نبوده ام و به همین دلیل از طرف سایر رفقا در جلسات مذکور نمایندگی شده ام. تا مقطع پلنوم 22 رفقای جناح اقلیت کمیته مرکزی و حتی خود کورش مدرسی اقامت در این جغرافیای خاص را برای من ماموریت حزبی تلقی کرده و از حق رای من در پلنومها دفاع میکردند این که پس از علنی شدن اختلافات و قطبی شدن آن همین رفقا و مشخصا بهرام مدرسی دبیر سابق کمیته سازمانده و رفیق اسد گلچینی که در کنگره 2 و 3 نمایندگی من را به عهده داشتند نسبت به داشتن حق رای من اعتراض کردند البته از عوارض نسبیت سیاسی این رفقا است. اما در پلنوم فوق العاده (23) که 21 و 22 ژانویه برگزار شد من و چند نفر دیگر از کادرهای حزب، رفقا نسرین محمودی آذر- الناز معین – بهزاد جواهری – محمود رهبری و کامیار احمدی از طریق اینترنت حضور داشتیم شخصا دو روز متوالی در لحظه به لحظه پلنوم شرکت داشته و در چندین نوبت در بحثهای انجام گرفته اظهار نظر کردم که اسناد و فایلهای صوتی آن موجود است.

در پلنوم 23 دقیقا 20 نفر از اعضای کمیته مرکزی حضور داشتند.اعضای منتخب کمیته مرکزی در کنگره چهار حزب 42 نفر بودند که 4 نفر از اعضای کمیته مرکزی اخیرا نه تنها از عضویت در کمیته مرکزی بلکه از عضویت حزب استعفا داده اند. بدین ترتیب تعداد اعضای کمیته مرکزی به 38 نفر تقلیل یافت. رفیق اسعد کوشا طی نامه ای نوشته اند که اعضای علی البدل در صورت استعفای اعضای اصلی از کمیته مرکزی، بصورت اتوماتیک بجای اعضای مستعفی به کمیته مرکزی اضافه میشوند. اما ظاهرا" ایشان توجه نکرده اند یا فراموش کرده اند که هیچ یک از علی البدلهای کمیته مرکزی در پلنوم حضور نداشتند بنابراین رای گیری در مورد رسمیت یافتن عضویت آنان در کمیته مرکزی در دستور کار پلنوم قرار نگرفت.

بدین ترتیب کمیته مرکزی 38 عضو دارد و نصف آن 19 نفر میشود و 20 نفر یعنی نصف اعضا به اضافه 1 نفر ، که به معنای اکثریت کمیته مرکزی است و بر همین اساس پلنوم فوق العاده (23) کمتیه مرکزی کاملا رسمی و قانونی برگزار شده است.

 

جمع 4 نفره دفتر سیاسی قبل از برگزاری پلنوم با ایجاد جار و جنجال تبلیغاتی تلاش کرد این پلنوم را پلنوم جناحی معرفی کرده و از شرکت اعضای کمیته مرکزی و کادرهای حزب در آن جلوگیری کند که موفق به انجام این کار نشد. پلنوم فوق العاده کمیته مرکزی، پلنوم دفاع از حزبیت کمونیستی بود. اکنون پس از برگزاری پلنوم رسمی و قانونی اکثریت کمیته مرکزی، جمع 4 نفره دفتر سیاسی در ادامه آژیتاسیون علیه اکثریت کمیته مرکزی و رهبری منتخب پلنوم 22 و در راستای منافع حقیر محفلی خود تلاش میکنند با ایجاد ابهام و تبلیغات بی اساس ورشکستگی سیاسی خود را پنهان کنند. اما پلنوم 23 نشان داد پلنومی فرا جناحی بوده  و در راستای دفاع از حزبیت سیاسی و تحزب کمونیستی گام برداشته است. این پلنوم برای برون رفت از وضعیت کنونی برگزاری کنگره 5 حزب حکمتیست را بر اساس انتخابات مستقیم نمایندگان سازمانهای حزب در دستور کار دفتر سیاسی قرار داده است و تمامی اعضا و کادرهای حزب را برای شرکت در پروسه انتخابات کنگره 5 و حضور در این کنگره قانونی  فرا خوانده است. تنها راه دفاع از موجودیت حزب حکمتیست پایبندی به اصول و موازین سازمانی است.کنگره 5 به عنوان بالاترین ارگان حزبی میتواند محل و جایگاهی مناسب برای تعیین تکلیف و ترسیم آینده حزب حکمتیست باشد.هر دوجناح میتوانند پلاتفرم،طرح و برنامه خود را در معرض قضاوت و انتخاب نمایندگان کنگره قانونی حزب قرار دهند. من نیز به سهم خود همه اعضا و کادرهای حزب حکمتیست را فارغ از هر دیدگاه و هر گونه تعلقات فکری و سیاسی به شرکت در پروسه انتخابات کنگره 5 دعوت میکنم.

 

2012-01-26

6 بهمن ماه 1390

 

 

لیست اعضای کمیته مرکزی شرکت کننده در پلنوم فوق العااده که 21 و 22 ژانویه برگزار شد:

 

1-      آزاد زمانی

2-      ابراهیم باتمانی

3-      اسماعیل ویسی

4-      جمال کمانگر

5-      حسین مرادبیگی (حمه سور)

6-      رحمت فاتحی

7-      رحمان حسین زاده

8-      رسول بناوند

9-      عبدالله دارابی

10-  سعید آرمان

11-  سلام زیجی

12-  سوسن هجرت

13-  فرهاد رضایی

14-  فاتح شیخ

15-  صالح سرداری

16-  ملکه عزتی

17-  ناصر مرادی

18-  ندا شکیبا

19-  همایون گدازگر

20-   رضا دانش

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 22  توسط رضادانش | 

در حاشیه قانون جدید بیمه بیکاری

رضا دانش

جمهوری اسلامی درطول حاکمیت استبدادی خود به مثابه نماینده و حافظ منافع بورژوازی در ایران در سه دهه گذشته روز به روز فقرو فلاکت بیشتری را به طبقه کارگر در ایران تحمیل کرده است.در شرایطی که تحریمهای سازمان ملل،اتحادیه اروپا و امریکا تاثیرات ویرانگر خود را بر زندگی و اشتغال طبقه کارگر و شرایط اقتصادی ایران نشان میدهد.در حالی که تورم وافزایش قیمتها دراثر اعمال سیاستهای اقتصادی دولتمردان رژیم بصورت افسارگسیخته وغیرقابل کنترل درآمده است و هرروزه شاهد بالارفتن قیمتها وتورم بیشتری هستیم که زندگی را برای اکثریت مردم در جامعه ایران غیرقابل تحمل تر کرده است و در شرایطی که سطح دستمزد طبقه کارگر و مزد بگیران تناسبی با سیرصعودی قیمتها ندارد.در چنین شرایطی جمهوری اسلامی عملا معیشت و سفره خالی طبقه کارگر و بخصوص بیکاران را نشانه گرفته است.دولت و طبقه سرمایه دار همگام ومتحد به منظور تحمیل بیحقوقی بیشتر و فراهم ساختن زمینه مناسبتری برای استثمار وبهره کشی بهتر سرمایه داران از گرده طبقه کارگر، این بار محرومترین و آسیب پذیرترین بخش آن یعنی بیکاران را هدف قرار داده است.

در این شرایط و پس از کش و قوسهای فراوان قانون جدید بیمه بیکاری در آذر ماه امسال در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و پس از تایید شورای نگهبان قانون اساسی عملا از اول دی ماه وارد فاز اجرایی شد.ظاهرا" تنها مشکل اجرای این قانون اختلاف بین مجلس و دولت بر سر منابع تامین بودجه آن است.مجلس تامین بودجه را به عهده خزانه دولت گذاشته و دولت نیز سازمان تامین اجتماعی را مسئول تامین بودجه بیمه بیکاری می داند.این در حالی است که طبق گفته های خودشان دولت سی هزار میلیارد تومان به صندوق تامین اجتماعی بدهکار است.این تنها اختلافی است که در رابطه با نحوه اجرای این قانون میان قوه مقننه و قوه مجریه وجود دارد.در مورد ضرورت اجرای قانون مذکور و مواد قانونی آن اختلافی با هم ندارند.تبدیل کردن "بیمه بیکاری" به "حمایت اجتماعی" و شانه خالی کردن "دولت خدمتگزار" از مسئولیتش در برابر خیل عظیم بیکاران و تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به کارگران بیکاری که در نتیجه سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی هر روزه بر تعدادشان افزوده میشود،امر مشترکی است که نمایندگان سرمایه در هر پست و مقامی در آن اتفاق نظر دارند.

قانون جدید بیمه بیکاری با 36 ماده و چند تبصره شرط دریافت بیمه بیکاری را منوط به داشتن قرارداد کار کرده است ،که قراردادهای سفید امضا و موقت زیر سه سال را شامل نمی شود.همچنین طبق این قانون "بیکار" "مردی"است که بیست وپنج سال سن داشته باشد.زنانی که سرپرست خانواده یا "خود سرپرست" هستند باید دارای حرفه و مهارتی باشند که به تایید سازمان آموزش فنی و حرفه ای رسیده و در مراکز کاریابی اداره کار و امور اشتغال ثبت نام کرده و حداقل یک سال به صورت مداوم پیگیر اشتغال خود در این مراکز بوده باشند.در صورتی که قبلا شاغل بوده اند حق بیمه و سهم کارفرما آنان به صورت 6 ماه مداوم پرداخت شده باشد.اتباع خارجی بیکار در قانون جدید از دریافت بیمه بیکاری محروم هستند.

در این قانون سن دریافت کنندگان بیمه بیکاری 25 سال قرار داده شده در صورتی که در صد قابل توجهی از بیکاران بین سنین 16 تا 25 سال و بخش عمده ای از آن، زنانی هستند که خود سرپرست خانوار بوده و فاقد هر گونه منبع درآمدی هستند و این حقیقتی غیر قابل انکار و به معنای محروم کردن بیشتر این افراد از نعماتی است که خود و هم طبقه ایهایشان تولید کننده آن هستند.محروم نمودن کارگران خارجی از شمول دریافت بیمه بیکاری گام آگاهانه ی دیگری در راستای نهادینه کردن دشمنی، تفرقه و پراکندگی در بین صفوف طبقه کارگر از سوی دشمنان طبقاتی آن است که با یک تیر دو هدف را نشانه گرفته است.

بر اساس این قانون پرداخت بیمه بیکاری نصف حداقل دستمزد مصوب برای افراد بیکار است و به کسانی که قبلا شاغل بوده و پس از تصویب این قانون بیکار شده اند 55 درصد میانگین حقوق دریافتی در سه ماهه آخر پرداخت خواهد شد.البته حقوق دریافتی اگر از سطح حداقل دستمزد مصوب هم پایین تر باشد منع قانونی ندارد.سقف زمانی پرداخت بیمه بیکاری برای افراد متاهل به نسبت میزان بیمه پرداختی به سازمان تامین اجتماعی از یکسال تا 50 ماه و برای افراد مجرد از 6 ماه تا 38 ماه متغیر است.حداقل دستمزد پرداختی به کارگران شاغل که به گفته ی خود کارگزاران رژیم در حدود یک سوم هزینه های مصرفی مورد نیاز یک خانواده 3 نفری است به هیچ وجه تکافوی هزینه های یک خانوار متوسط را نمی دهد چه برسد به نصف حداقل دستمزد.تغییر اسم "بیمه بیکاری" به "حمایت اجتماعی" با این توصیفات خالی از عریضه نیست در واقع از نظر سران حکومت ضد کارگری جمهوری اسلامی این صدقه ای است که به اقلیت ناچیزی از خیل عظیم بیکاران طبقه کارگر پرداخت میشود!

حالب است که طبق آمار منتشره از طرف خود رژیم و اقرار وزیر کار وقت از چهار میلیون نفر کارگر بیکار در سال 85 تنها پنجاه هزار نفر بیمه بیکاری دریافت کرده اند.یعنی از هر صد نفر بیکار 12 نفر بیمه بیکاری گرفته اند!لازم به ذکر است در سال 85 قانون بیمه بیکاری مصوب 69 که کمتر از قانون فعلی ضد کارگری بود بر روابط کارگر و کارفرما حاکم بوده و در آن سالها قراردادهای موقت و سفید امضا به این گستردگی وجود نداشت.قرار دادهای کار سفید امضا و قرار دادهای موقت زیر سه ماه و قراردادهای شفاهی و اخذ سفته و چکهای سفید امضا از کارگران توسط کارفرمایان برای روز مبادا(زمان اخراج)امروزه در اکثریت قریب به اتفاق مراکز صنعتی و بنگاههای اقتصادی کوچک و بزرگ به نرم عادی تبدیل شده و رواج پیدا کرده است و کلیه این مراکز قراردادهای کار را طبق یکی از این شیوه ها تنظیم می کنند.با توجه به تعریف کار و اشتغال طبق قانون کار جمهوری اسلامی که کار پاره وقت یا چند ساعت کار در طول هفته نیز اشتغال نامیده می شود و با مطالبی که گفته شد بدون تردید تعداد کارگران بیکار مشمول دریافت بیمه بیکاری طبق  قانون جدید بیمه بیکاری نه تنها افزایش نخواهد یافت بلکه با کاهش بیشتری مواجه خواهد شد و این دقیقا هدفی است که در این قانون تعقیب می شود. 

تعرض نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی به سطح زندگی و اشتغال طبقه کارگر در تمامی این سالها به صورت مستمر و سازمان یافته ادامه داشته و تنها در مواردی که با سد مقاومت و مبارزه طبقه کارگر برخورد کرده است متوقف شده است. مبارزه علیه قانون جدید بیمه بیکاری و جلوگیری از تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به ارتش بیکاران طبقه کارگر میتواند و باید عرصه ی مبارزات متشکل و سازمان یافته کل طبقه کارگر و رهبران و فعالین پیشرو این طبقه برای پس زدن تعرض سازمان یافته طبقه سرمایه دار و دولتش باشد.باید در مقابل این یورش وحشیانه به زندگی و معیشت هم طبقه ایهایمان بایستیم و اجازه ندهیم دشمنان طبقاتی مان به بهای بی حقوقی بیشتر ما سفره های رنگینشان را رنگین تر کنند.باید با اتحاد و همبستگی طبقاتی تلاش کرد خواست بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده به کار بالای 16 سال اعم از زن و مرد با هر سن و سالی و با هر ملیتی که در آن جامعه زندگی می کنند و بیکار هستند تحقق پیدا کند.تحقق این خواست امر کل طبقه کارگر اعم از شاغل و بیکار ،و تمامی رهبران و فعالین کارگری و کمونیستها است.

2012-01-18

28 دی ماه 90



 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 2  توسط رضادانش | 

کنگره قانونی یا  تجمع محفلی به نام کنگره

(در حاشیه پاسخ اسد گلچینی به شمال علی)

رضا دانش

در پی  حرکت ضد حزبی و انحلال طلبانه ی اقلیت دفتر سیاسی حزب حکمتیست،تعداد کثیری از اعضا و کادرهای این حزب و شخصیتهای مستقل سیاسی و برخی از احزاب اپوزیسیون که حتی مخالف سیاستهای رسمی حزب ما بودند این اقدام را به شدت محکوم کردند.اقلیت دفتر سیاسی این موج اعتراض را که ناشی از اقدام ضد حزبی و ضد تشکیلاتی خود آنان است دلیلی بر همراهی و همسویی اکثریت دفتر سیاسی و مخالفان سیاسیشان با محکوم کنندگان اقدامات ضد حزبی خود قلمداد می کنند.

اقلیت دفتر سیاسی و مدافعین آن باید توجه داشته باشند این آشی است که خود برای محفلشان پخته اند و بدلیل شوری بیش از حد آن روی دستشان مانده است.اینان فکر می کردند می توانند با زیر پا گذاشتن موازین و اصول سازمانی اعضا و کادرهای حزب را در مقابل عمل انجام شده  قرار دهند و سیاستهای پاسیو خود را به حزب تحمیل کنند اما اکنون که تیرشان به سنگ خورده است تلاش دارند با فرافکنی و جار و جنجال تبلیغاتی و با استفاده از ادبیات نازل سیاسی،خود را از مهلکه ای که خود باعث و بانی آن بوده اند نجات دهند.

 این دوستان هنوز درک نکرده اند در دنیای واقعی و در عالم سیاست،هر انسانی که با الفبای سیاست و حزبیت سیاسی آشنایی داشته باشد نمی تواند این گونه رفتارهای ضد حزبی و مغایر با پرنسیبهای سیاسی و اصول تشکیلاتی را تایید کند و این مسئله ربطی به اختلافات سیاسی و درجه دوری یا نزدیکی افراد به لحاظ سیاسی ندارد.اصولا در دنیای متمدن تصمیمات بر اساس تعداد آرا و احتساب نظر اکثریت اتخاذ می شود و در بین احزاب نیز این رویه ای معمول است. اگر اقلیت مخالف و ناراضی در احزاب سیاسی بخواهند بهر نحو ممکن و با استفاده از ابزار تشکیلاتی و ارگانهای حزبی نظیر سایت و ... خود را بر اکثریت تحمیل کنند،بغیر از کودتای تشکیلاتی نمی توان اسمی براین گونه رفتارها گذاشت.(محمد فتاحی در مطلبی تحت عنوان "زنده باد کودتا" سعی در توجیه این قدام ضد حزبی دارد) الگوی این دوستان متاسفانه الگویی بشدت عقب مانده و در اصل به عاریت گرفته شده از جریانات عقب مانده در امریکای لاتین،آفریقا و آسیا است.

اسد گلچینی از اعضای جمع اقلیت دفتر سیاسی در ادامه فرافکنیهای این جمع و در پاسخ به مقاله "دو موضع و دومسیر، کدامیک را انتخاب می کنید؟" از شمال علی از اعضای کمیته مرکزی احزاب کمونیست کارگری عراق و کردستان که در دفاع از درخواست اکثریت کمیته مرکزی برای برگزاری پلنوم فوق العاده و در نقد فراخوان برگزاری کنگره غیر قانونی از سوی اقلیت دفتر سیاسی نوشته است، در مطلبی تحت عنوان "کنگره 5 حزب،منفعت حزب را انتخاب کنیم یا یک محفل " در جواب به رفیق شمال علی نکاتی را آورده است که واقعیت ندارد.من به سهم خود و برای روشن شدن اذهان تلاش میکنم واقعیت مسائل را آن گونه که هست در معرض دید خوانندگان قرار دهم.اسد در بخشی از مطلبش نوشته است:

" از 4 کمیته اصلی حزب که  همه کادرهای حزب  سازمان فعالیتشان در آنجاها هست، انتخاب خود را کرده اند و بعضا قبل از تصمیم 5 نفر اعضای دفتر سیاسی این کار را کرده اند که عبارتند از:الف: کمیته تبلیع و آموزش که از کنگره 4 تاکنون مسئول همه تبلیغات حزب، انتشار هر هفته کمونیست، اداره رادیو، اداره تلویزیون، انتشار کمونیست فصلی بودند.ب: کمیته سازمانده حزب و سازمانش در خارج کشور،ج: ارگانهای خزانه داری و دبیر خانه ود: تعداد قابل توجهی از کادرهای حزب در خارج کشور و در کمیته کردستان ..."

در این که اعضا و کادرهای حزب حکمتیست با آگاهی  و درایت سیاسی خود اقدام انحلال طلبانه  اقلیت دفتر سیاسی را ناکام کردند شکی نیست.اما ظاهرا" این دوستان هنوز به این مسئله باور ندارند و یا نمی خواهند باور کنند که خیالات و نقشه هایشان برای تصرف حزب به شکست انجامیده است.طبق نوشته اسد گلچینی 4 کمیته اصلی حزب عبارتند از : الف – کمیته تبلیغ و آموزش ب – کمیته سازمانده ج – ارگانهای خزانه داری و دبیرخانه د -  تعداد قابل توجهی از کادرهای حزب در خارج کشور و در کمیته کردستان

اگر ارگانهای خزانه داری و دبیرخانه به دلیل حمایت از اقدام ضد حزبی اقلیت دفتر سیاسی یعنی اسد و رفقایش، مشترکا به کمیته ارتقا نیاقته باشند در ساختار تشکیلاتی حزب حکمتیست جزو کمیته های اصلی نبوده اند و نیستند.همچنین بر طبق همان ساختار و اسناد قبل از "شورش" این دوستان کمیته خارج و کردستان دو کمیته از کمیته های اصلی حزب بودند.احتمالا" بدلیل عدم همراهی با اقلیت دفتر سیاسی با "اقدام انقلابی" این دو کمیته را هم به نصف کمیته تقلیل داده اند! البته نمی توان منکر خلاقیت و ابتکار این دوستان در اعمال و رفتارهای محیرالعقول بود و الحق استعداد ذاتی خود را زمینه دور زدن ارگانهای رهبری نظیر دفتر سیاسی و پلنوم کمیته مرکزی در هفته های گذشته به اثبات رسانده اند.این دوستان ادعا دارند که اکثریت اعضا و کادرهای این حزب که در کمیته های اصلی فعالیت دارند از اقدام ضد حزبی آنان حمایت کرده اند اما واقعیت چیز دیگری است و زبان آمار و ارقام با داده های آنان متفاوت است.

حزب حکمتیست 4 کمیته اصلی دارد که عبارت است از:الف - کمیته کردستان ب - کمیته تشکیلات خارج از کشور ج- کمیته سازمانده  د- کمیته تبلیغ و آموزش  از این 4 کمیته اعضای دو کمیته تبلیغ و کمیته سازمانده انتصابی هستند که اعضای آن توسط دفتر سیاسی انتخاب میشوند.از 3 نفر عضو اصلی کمیته سازمانده 2 عضو اصلی،از 25 نفر عضو کمیته کردستان تنها 2 نفر،از 6 عضو کمیته خارج 2 نفر از حرکت اقلیت دفتر سیاسی حمایت کرده اند و البته از 13 عضو دفتر سیاسی 5 عضو آن بانی این حرکت انحلال طلبانه بوده اند.که 4 نفر از اعضای کمیته های اصلی همان اعضای دفتر سیاسی هستند.از مجموع اعضای 3 کمیته اصلی و دفتر سیاسی که در مجموع 47 نفر هستند 8 نفر از آنها به این حرکت ضد حزبی پیوسته اند که 5 نفرشان همان اعضای جمع اقلیت دفتر سیاسی هستند.یعنی ازاعضای اصلی 3 کمیته اصلی تنها 3 نفر با آنها همراه شده اند!البته کمیته تبلیغ با مسئولیت خالد حاج محمدی منهای یک نفر 5 نفرشان از همان ابتدا از انحلال طلبان حمایت کردند.اما در مورد ارگانهایی که اسد جزو کمیته های اصلی از آن اسم می برد ارگانهایی هستند که توسط یک نفر اداره میشوند.مسئول خزانه داری و مسئول دبیر خانه کسانی بودند که از اقدام اقلیت دفتر سیاسی پشتیبانی کردند.از سایتهای حزب حکمتیست هم سایت اصلی با مسئولیت بهروز مدرسی و سایت کمیته سازمانده در اختیار این دوستان هستند. بقیه مسئولین سایت اصلی حزب،ایران تلگراف و سایت اکتبر کماکان در همراهی با رهبری حزب کار خود را ادامه می دهند. 

اسد در ادامه با وارونه کردن حقایق تلاش کرده است به خواننده بقولاند که اکثریت دفتر سیاسی و رفقای هیئت دائم با برگزاری کنگره مخالف هستند و سوال کرده است "چرا به کنگره نمی آیند؟"از کجا به چنین نتیجه ای رسیده،مشخص نکرده است.همه می دانند ما هیچگاه نگفته ایم مخالف برگزاری کنگره هستیم بر عکس ما اعلام کرده ایم برگزاری کنگره 5 از اولویتهای فوری حزب و اکثریت دفتر سیاسی است.مخالفت ما با "فراخوان ضد اساسنامه ای تحت نام "کنگره" است.ما اعلام کردیم "موعد برگزاری کنگره پنجم حزب حکمتیست فرارسیده است. دفتر سیاسی منتخب پلنوم ۲۲ در پروسه تدارک کنگره بود که حرکت ضد حزبی این جمع اتفاق افتاد. این حرکت ضد حزبی، فضای نامطلوبی در حزب ایجاد کرده است. در راستای برگرداندن فضای سالم سیاسی و حزبی، اکثریت کمیته مرکزی برگزاری پلنوم فوق العاده را درخواست کرده است. چنین پلنومی لازمه و پیش درآمد سیاسی ضروری برای برگزاری کنگره سالم و حزبی و شایسته حزب حکمتیست است. به دنبال چنین پلنومی بسرعت کلیه تدارک سیاسی و عملی کنگره، طبق آیین نامه و موازین تعریف شده و انتخابات سالم در همه تشکیلاتهای حزب در دستور قرار میگیرد. در نتیجه برگزاری کنگره پنجم حزب از اولویتهای فوری رهبری حزب است . برگزاری کنگره قانونی و سالم حزبی توسط رهبری حزب تضمین میشود."

اسد گلچینی و رفقایش می دانند آنچه ما با آن مخالف هستیم نقض موازین و اصول اساسنامه ای درنحوه برگزاری کنگره است.ما مخالف کنگره محفلی هستیم.ما رو به جامعه گفته ایم" اعلام کنگره بدون انتخابات از نظر ما حرکتی ضد حزبی و ضد تشکیلاتی است.و "آنچه این جمع، خودسرانه بعنوان "کنگره" اعلام کرده اند، در ضدیت کامل با ابتدایی ترین پرنسیبهای فعالیت کمونیستی، اصول سازمانی و موازین مشخص برگزاری کنگره های حزبی است. بعلاوه حرکت ضد حزبی و غیر قابل قبول دیگری که این جمع به آن دست زده اند اعلام کنگره بدون انتخابات! است. کنگره مجمع نمایندگان تشکیلاتهای حزب است. یک سال و نیم از کنگره قبلی میگذرد. اعضای حزب تنها با انتخاب نمایندگان مورد نظر امروزشان در تشکیلاتهای خود میتوانند در سرنوشت حزب تاثیر داشته باشند. اینکه گویا هیچ اتفاقی در این یک سال و نیم نیافتاده و میتوان صحنه بازی را از نو چید، به بازی شبیه است تا به کنگره یک حزب جدی سیاسی و کمونیستی."

اکثریت کمیته مرکزی با آگاهی و درایت سیاسی راه برون رفت از این بحران را در برابر حزب و اعضا و کادرهای آن قرار داده است.مسیری که متکی بر قوانین و اصول سازمانی مصوب حزب است.ما به عنوان اکثریت کمیته مرکزی درراستای دفاع از اصول و پرنسیبهای تشکیلاتی و خروج از وضعیتی که توسط اقلیت دفتر سیاسی به حزب حکمتیست تحمیل شده است در 27 دسامبر درخواست اکثریت کمیته مرکزی برای برگزاری پلنوم فوق العاده را برای  دبیر کمیته مرکزی ارسال کردیم و در بند 2 آن  در رابطه با ضرورت قانونی پلنوم فوق العاده چنین نوشتیم:

"طبق ماده ١٠ اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری - حکمتیست، "... عالی ترین ارگان رهبری حزب در فاصله دو کنگره کمیته مرکزی است که اعضای آن در هر کنگره انتخاب میشوند". کمیته مرکزی ما نه تنها تا کنگره آتی اعتبار دارد بلکه بالاترین ارگان صلاحیتدار حزب در ارتباط با اختلافات موجود در دفتر سیاسی و همچنین در ارتباط با تعیین تکلیف ملزومات قانونی اجتناب ناپذیر کنگره مانند انتخابات و غیره است. بعلاوه رهبری دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان پیشنهاد کنگره فوق العاده را طرح کرده اند. ماده ۹ متمم اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست، درباره کنگره اضطراری یا فوق العاده حزب چنین گفته است: "کنگره اضطراری یا فوق العاده حزب تنها با اتکا به موارد زیر توسط کمیته مرکزی فراخوانده میشود"... بند ب- "درخواست کمیته مرکزی حزب". بنابراین خواه برای برگزاری کنگره پنجم عادی و یا برگزاری کنگره فوق العاده مورد درخواست رهبری دو حزب، برگزاری پلنوم فوق العاده ضروری است.

بر این اساس و برای تضمین حق کمیته مرکزی در تعیین سیاست و جهت حزب در این لحظات حساس حیات حزب، ما اعضای کمیته مرکزی حزب خواهان آن هستیم که:

1-      پلنوم فوق العاده کمیته مرکزی فراخوانده شود و در کوتاهترین زمان ممکن برگزار گردد.

2-      دستور این پلنوم اساسا تدارک همه جانبه سیاسی اجرایی برگزاری کنگره اعم از عادی یا فوق العاده است.

3-      واضح است هیئت هر دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان در پلنوم فوق العاده حضور دارند.

4-      همه کادرهای حزب به این پلنوم دعوت شوند.

 

این پیشنهاد در عین حال در انطباق با فراخوان دبیرکمیته مرکزی برای پلنوم در تاریخ 14 دسامبر 2011 است. در این پلنوم قبل از اتکا به رای باید حداکثر تلاش برای ایجاد توافق حول طرح دقیق برگزاری کنگره عادی یا فوق العاده به عمل آید."

اسد گلچینی با جعل واقعیت و نادیده گرفتن درخواست اکثریت کمیته مرکزی نوشته است " راه حل محفل 6 نفره بالای حزب همچنانکه تا کنون بوده است کور و بی آینده است"او و همه ی کادرها و اعضای حزب می دانند راه حل اکثریت دفتر سیاسی و هیئت دائم همان راه حلی است که در نامه 22 نفر از اعضای کمیته مرکزی و 2 عضو علی البدل کمیته مرکزی است که در انطباق کامل با اصول اساسنامه ای است و اکنون مظفر محمدی از اقلیت دفتر سیاسی طی نوشته ای از برگزاری پلنوم دفاع می کند.از نظر ما " اعلام شتابزده تجمعی تحت نام "کنگره" واکنش مستاصلانه آنها در برابر درخواست اکثریت کمیته مرکزی حزب برای پلنوم فوق العاده است. اکثریت کمیته مرکزی راه برونرفت حزب از تنش جاری و تامین فضای سالم و سیاسی درون حزب در مسیر رفتن بسوی کنگره پنجم را برگزاری پلنوم فوق العاده اعلام کرده اند. متاسفانه این جمع ضد حزبی و انحلال طلب، التزامی به اصول و موازین حزبی ندارند"

فراخوان کنگره 5 بدون طی کردن مراحل قانونی و بدون انتخابات توسط  جمع 4 نفره دفتر سیاسی ادامه انقلاب ایدئولوژیک و در راستای همان سیاستهای ترسیم شده ضد حزبی و ضد تشکیلاتی رهبر معنویشان است که مطمئنا همچون حرکت انحلال طلبانه نافرجامشان نتیجه ای جز ناکامی سیاسی بدنبال نخواهد داشت.

 

2012-01-01

11 دیماه 1390

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23  توسط رضادانش | 

حزب سیاسی به رهبر معنوی احتیاج ندارد

(در حاشیه سخنان مظفر محمدی در جلسه استکلهم)

 

رضا دانش

 

مظفر محمدی از اقلیت دفتر سیاسی در پی اقدام کودتاگرانه ی محفلشان و در ادامه جار و جنجال تبلیغاتی و آژیتاسیونی که علیه رهبری منتخب پلنوم 22 کمیته مرکزی به راه اندخته اند،متن کتبی سخنان خود را در جلسه استکلهم در تاریخ 17 دسامبر 2011منتشر کرده است.

مظفر در بخشی از مقدمه این مطلب نوشته است : "ما یک عده کمونیست جانبدار و صاحب فکر و استقلال فکری هستیم که تصمیم گرفته ایم چیزی را تغییر بدهیم." مظفر از همین ابتدای بحث واقعیت را نگفته است.مشکل دقیقا" همین است که ایشان و همفکرانشان صاحب فکر و دارای استقلال فکری نیستند.هم مظفر و هم تمامی اعضا و کادرهای این حزب میدانند که اگر این گونه بود اختلافات سیاسی موجود به این جا کشیده نمی شد و این مشکلات پیش نمی آمد. دخالت کورش مدرسی در طرح توطئه جاری علیه رهبری و کل حزب ، تئوریزه کردن این کودتا در نوشته و نامه های اخیرش و اعلام اینکه "کورش خط قرمز است از جانب خود مظفر محمدی" نشان میدهد، متاسفانه صاحب فکر، نویسنده سناریو،طراح صحنه و کارگردان و سازمان دهنده نمایش،و در واقع راهنما و مراد این محفل ضد حزبی کورش مدرسی است.تغییراتی که این افراد با الهام از رهبر معنویشان تصمیم گرفته اند صورت دهند چیزی نیست جز تغییر سنت و سیاستهای منصور حکمت.

مظفر محمدی که چند ماه قبل "ثبات تحلیل" و "سیاستهای حزب را مشعشع وصف کرده و نوشته بود که "نمیتوانیم سرمان را بالا بگیریم و افتخار کنیم" این بار در مقام مدعی ظاهر شده و همین سیاستها را "تاکتیک کمونیستی و انقلابی" تعریف کرده و معتقد است که این سیاستها حزب حکمتیست را "سر و گردنی از کل خطوط چپ وراست بالاتر نگه داشته است." هر خواننده ای با خواندن این سطور از خود می پرسد در این مدت کوتاه چه اتفاقی افتاده است  که مظفر این چنین متحول شده و صد و هشتاد درجه تغییر نظر داده است.جواب مشخص است منافع محفلی و بن بستی که در اثر اقدامات غیر مسئولانه و ضد حزبی در آن گیر افتاده اند چنین اقتضا می کند،سیاستهایی که در فاصله زمانی نه چندان دور مایه افتخار نبود اینک همان سیاستها مایه غرور و مباهات شده است!

مظفر مینویسد "در بعد تحزب و روش و سنت های سازمانی ما سنتی را رایج کردیم. متکی کردن حزب به اصول سازمانی ، قبول اختلاف نظر بر اساس تعدد نظر و وحدت عمل واراده ... در این عرصه هم ما سروگردنی بالاتریم"مظفر مشخص نکرده ترویج کدام بخش از تحزب و سنتهای سازمانی منظور نظر ایشان است.ملاک عملکرد چند روز اخیرشان است یا گذشته های دور؟اتفاقات اخیر نشان داد که این دوستان در زمینه زیر پا گذاشتن اصول سازمانی و نقض تمامی موازین و اقدام به کودتای تشکیلاتی علیه اکثریت دفتر سیاسی منتخب پلنوم 22 آنها را سر و گردنی بالاتر از همه قانون شکنان حزبی قرار داده است و این آن سنتی است که این افراد قصد رایج کردن آن را در بین احزاب سیاسی دارند،یعنی دور زدن ارگانهای رهبری حزب.به عینه دیدیم که تبیین و تفسیر اصول سازمانی و موازین تشکیلاتی و مصوبات تا کنونی حزب از طرف این دوستان مبتنی بر نسبیت سیاسی است و بر هیمن اساس تصویر آنان در باب "قبول اختلاف نظر بر اساس تعدد نظر و وحدت عمل و اراده" را همگان فهمیدند و دیدند.مظفر و رفقایش به همه ی ما نشان دادند اگر در اقلیت قرار گرفتید و نتوانستید بقیه را قانع کنید پس آنها را خلع کنید و بجای آنها بر مسند رهبری و تصمیم گیری بنشینید و اسم این عمل را بگذارید دفاع از سیاستها و موازین حزبی !

مظفر نوشته است : "تجدید نظر در سیاستها و سنتهای سازمانی اش، کنار گذاشتن کمیته های کمونیستی و علم کردن حوزه های حزبی، تغییر آرایش رهبری، تغییر استراتژی سازمانی تمرکز کار سازمانی در سراسر ایران تحت عنوان بازگرداندن اختیارات به کمیته کردستان، سیاست انتظار و انقلاب در راه است"

حداقل کادرهای این حزب میدانند که مظفر و رفقایش از زمان انتشار بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی " کورش مدرسی،قبل از تهیه قرار و قطعنامه بر مبنای این بحث و تصویب آن در ارگانهای مربوطه، در کمیته سازمانده عملا سند کمیته های کمونیستی را کنار گذاشته و بجای آن طرح "جنبش کمیته های کمونیستی "را در دستور کار قرار داده بودند و با نقض مکرر موازین آن را تبلیغ و ترویج می کردند در نشریات و سایتهای رسمی حزب بصورت جازسازی در متن اصلی بحث و جابجایی کلمات "جنبش"، "کمیته های کمونیستی" و درخارج از ارگانهای رسمی حزب با صراحت بیشتر اندر فواید اتحاد با چپ غیر کارگری و جنبشهای بورژوایی در میان طبقه کارگر در قالب جنبش به اصطلاح کمیته های کمونیستی داد سخن میدادند.مظفر مینویسد که گویا ما "کمیته های کمونیستی " را کنار گذاشته ایم و حوزه های حزبی را علم کرده ایم،ایشان راست نمی گوید چون در اسناد و مصوبات حزب ما حوزه های حزبی و کمیته های کمونیستی اساسا متفاوت هستند و تعاریف جداگانه ای دارند در این مورد در سند کمیته های کمونیستی جمعبندی تجربه 2 ساله بند 4" کمیته کمونیستی و حوزه های حزبی" آمده است : کمیته کمونیستی سازمان کادرهای حزب است و حوزه سازمان اعضای حزب.هیچ کدام از این دومقوله قرار نبوده و نیست جای دیگری را بگیرد این دو آلترناتیو یکدیگر نیستند و نبوده اند. بیان این قضیه از طرف مظفر محمدی یا ناشی از بد فهمی و بی اطلاعی است که بدلیل عضویت ایشان در کمیته سازمانده در گذشته نه چندان دور بعید است یا بخاطر منافع فرقه ای و محفلی این چنین واقعیت را وارونه میکند. در"پلاتفرم سیاسی، عملی هیئت دایم دفتر سیاسی حزب"، در بند "٦- سازمانیابی کمونیستی طبقه کارگر" در مورد " ایجاد کمیته های کمونیستی" به تفصیل و باصراحت به عنوان بخشی از دستور کار حزب در زمینه سازمان یابی کمونیستی تاکید و توضیح داده شده است،برای قضاوت در تطابق این بند از پلاتفرم با سند کمیته های کمونیستی خوانندگان را به خواندن مجدد هر دو سند مذکور ارجاع میدهم. در مورد تغییر آرایش رهبری که به گمان ایشان و رفقایش به حزب تحمیل شده است، این طرح با رای قاطع اکثریت کمیته مرکزی در پلنوم 22 تصویب شده است و همینطور قرار بازگرداندن اختیارات به کمیته کردستان،مشکل مظفر و رفقایش این است که مصوبات پلنوم را تنها در مواردی قبول دارند که به نفعشان است این ناشی از همان عارضه ی نسبیت سیاسی است که متاسفانه این افراد دچارش شده اند.مخالفت ما با "جنبش کمیته های کمونیستی" اساسا" بدلیل تضاد آن با مبانی کمونیسم کارگری و سیاست سازماندهی منصور حکمت در میان طبقه کارگر بوده و هست. تبیین این افراد از "جنبش کمیته های کمونیستی" یا در حقیقت "کمیته های چند جنبشی"در واقع تبلیغ اتحاد با چپ غیر کارگری از نوع راه راه کارگر بود مظفرمینویسد: " گفتند تحزب کمونیستی طبقه کارگر وکمیته های کمونیستی جنبشی سازش با بورژوازی است." کورش و این دوستان در توصیف و توضیح این کمیته ها تاکید کردند که اعضای این نوع کمیته ها ارتباط خطی یا سازمانی با احزاب چپ  موجود دارند و مظفر معتقد بود این کمیته ها احزاب متعلق به کمپ کمونیسم بورژوایی را متحول خواهند کرد مظفر در همان زمان در دفاع از جنبش کمیته های به اصطلاح کمونیستی نوشت  : "راه کارگر هم ممکن است تغییر کند اما نه با افشاگری ما شاید با فشار از پایین و از طرف کارگر کمونیست درون طبقه کارگر." ("پاسخی به منتقدین")

نکته ی مهمی که مظفر و محفل کورش مدرسی این روزها در هر مطلب و بیانیه و صحبتی بصورت مدام تکرار می کنند بحث دفاع از سیاستهای تا کنونی و مصوب حزب است که خود مظفر در این زمینه و در مبحث سیاست سازماندهی چند ماه قبل نظراتی بر خلاف حال حاضر داشت ایشان نوشتند: " سیاست سازماندهی را سالها است داریم. کسی جلو اجرای آن را نگرفته است. اما همین سیاست را اگر همینجوری ایستا ببینی و خلاقیت و ابتکار و طرحها و راه حل های جدید نداشته باشی، دگماتیسم است. راحت طلبی و انتظار است. برای جواب به مسایل جدید و طرح سوالات جدید نمیتوان مدام به گذشته چشم دوخت و جواب را در اسناد گذشته جستجو کرد." ("پاسخی به منتقدین") و نوشته بود " نمی توان و نباید از مباحث کمونیسم کارگری بت ساخت و پرستید و اسیر و بنده مخلوقات خود شد".("پاسخی به منتقدین")

کسانی که می گفتند ما از مباحث کمونیسم کارگری بت ساخته ایم و مخالف ابتکار و نو آوری آنان در زمینه سیاست سازماندهی هستیم اینک کاسه ی داغتر از آش شده و مدعی دفاع از کل این سیاستها و مصوبات هستند و خود را "صاحب اصلی سیاست ها و خط حکمت" جا می زنند.این دوستان صحبتها و اظهار نظرهای خود را فراموش کرده اند.باید در جواب اینان گفت تمام مطالب و بحثهایتان در چند ماه گذشته موجود است و به این راحتی نمی توانید زیرش بزنید.سیاستهایی که به قول شما سیاست راحت طلبی و انتظار بود امروزه مورد تایید شما هستند! و اینک ما را به مخالفت با همان سیاستها متهم می کنید.سیاستها و مصوبات مورد نظر تغییری نکرده است و در نظرات ما هم تغییری حاصل نشده است پس حرف حسابتان چیست ؟ چرا هر روز به رنگی در می آید ؟ بیشتر از این با آبرو و حیثیت سیاسی خود بازی نکنید و آن گونه که مارکس گفته است حرف آخرتان را اول بزنید.با جسارت و شهامت از عقاید و نظرات سیاسی خود دفاع کنید.شما که تا دیروز معتقد بودید نظرات و سیاستهای منصور حکمت مربوط به سی سال پیش است و به درد الان نمی خورد،شما که مدعی خلاقیت و ابتکار و نو آوری بودید.شمایی که اعتقاد داشتید کوچکترین ربطی به طبقه کارگر ندارید چگونه یک شبه مبدل به نماینده کمونیسم کارگری شدید و آنان را که مخالف نظرات پاسیو شما بودند اکنون به غیر کارگری بودن و کمونیست بورژوایی منتسب می کنید.شما کسانی بودید که به تبعیت از رهبر معنویتان خود را"روشنفکران عمیقا مارکسیست"می نامیدید و رسالت حزب حکمتیست را، بردن "آگاهی به میان طبقه" تعریف می کردید.شمایی که در دو سال گذشته بغیر از مقاله نویسیهای سطحی و برگزاری سمینار در راستای تز "چپ سرمایه داری و طبقه کارگر را نمی شناسد"سمینارهای آموزشی "اثبات سرمایه داری بودن ایران" را برگزار میکردید و ادبیات منصور حکمت را کهنه و فاقد اعتبار در جواب گویی به مسائل و مشکلات جنبش کمونیستی و سازمان یابی طبقه کارگر اعلام می کردید الان با چه رویی در دفاع از سیاستهای تا کنونی حزب حکمتیست صحبت کرده و از پای بندی به این سیاستها دم می زنید؟

 

خط قرمز !

 

مظفر پس از به چپ و راست زدنهای فروان بالاخره به اصل مطلب می رسد و  می نویسد : "من در جلسه دفتر سیاسی گفتم که کورش نه به مثابه فیزیک انسان بلکه به مثابه عنصر اصلی مصوبات و سیاستهای تاکنونی برای من خط قرمز حزب حکمتیست است. این حزب بر شانه های او ساخته شد."

مظفر محمدی صریح و روشن می گوید معضل اصلی ایشان  و خط قرمز او و همفکرانش کورش مدرسی است.اینان معتقدند چون کورش در گذشته از عناصر اصلی در تهیه و تدوین مصوبات و سیاستهای این حزب بوده است باید از تیغ تیز انتقادات ما و بقیه مصون باشد.در تاریخ جنبش کمونیستی نمونه های متعددی از شخصیتهای کمونیست و اتفاقا" رادیکال یافت می شوند که به نظرات و دیدگاههای انقلابی و کمونیستی خود پشت پا زده اند و عقب گرد کرده اند،افرادی بسیار از سال 91 تا بحال به کمونیسم کارگری پشت کرده اند،بدون شک مظفر و رفقایش این افراد را بهتر از من می شناسند.همه ما میدانیم برای مصون ماندن از خطا و اشتباهات سیاسی و تغییر ریل و پیوستن به سایر جنبشهای اجتماعی تاکنون واکسنی کشف نشده است.مظفر محمدی به همراه دوستانشان قصد دارند کورش را به عنوان رهبر معنوی به حزب حکمتیست تحمیل کنند که اتفاقا" این امر به معنای ضدیت با حزبیت سیاسی است.از نظر ما حزبیت سیاسی و حزب سیاسی باید رهبر سیاسی مستقل خود را داشته باشد،نه الزاما رهبر تئوریک یا رهبری ایدئولوژیک.رهبری سیاسی در احزاب سیاسی جدی بر خلاف فرقه های مذهبی و سکتهای سیاسی ،رهبری سیاسی حزب را به عهده دارند و این رهبری از طریق مکانیسمهای سیاسی و حزبی بر مبنای اصول و موازین حزبی انتخاب شده است.رهبری سیاسی از طریق همین مکانیسمها عزل و نصب می شوند.واقعیت این است که این دوستان پس از کناره گیری کورش مدرسی از رهبری حزب هنوز از زیر سایه رهبری ایشان و نظرات وی خارج نشده اند و هنوز قادر نیستند روی پای خود بایستند.این دوستان برای قرار گرفتن در رهبری حزب هنوز از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستند.بر خلاف محفل کورش مدرسی و اقلیت دفتر سیاسی بخشی از رهبری این حزب با قبول این واقعیت،مدتها است خود را برای رهبری حزب آماده کرده و تصمیم گرفته اند زیر سایه این و آن نباشند.این مسئله اساس تضاد ما و محفل کورش مدرسی است.مظفر محمدی با صراحت اعلام می کند که کورش خط قرمزی است که شما حق ندارید از زیر سایه رهبری معنوی آن خارج شوید.این دوستان از مقوله رهبری در حزب و حزبیت سیاسی درک درستی ندارند.تعریف آنان از حزب و حزبیت سیاسی دقیقا" تعریف یک فرقه مذهبی و در اصل حزب مرید و مرادی است.ما به عنوان بخشی از رهبری حزب این تعریف را نادرست می دانیم و در مقابل آن می ایستیم.کورش مدرسی از نظر ما شخصیتی است که با توجه به نظریه ها و سخنانش می تواند مورد تایید یا نقد قرار بگیرد.ما اعتقاد داریم هیچ فردی دارای حقوق ویژه و مبرا از انتقاد نیست.شکل دادن این قطب بندی و کیش شخصیت بخشی از رهبری حزب توسط این دوستان پس از انتشار بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" کورش مدرسی که توسط رفقایی از رهبری حزب از جمله حسین مراد بیگی ، من و رحمان حسین زاده مورد نقد قرار گرفت تشدید شد چون از نظر این دوستان نقد نظریات کورش عرصه ای کفر آلود بوده و قابل قبول نیست.تا جایی که بیاد دارم مظفر محمدی هر چند در این سالها در مسائل سیاسی گاها نوسانات و زیگزاگهایی داشته است اما اهل انقلاب و شورش حول شخصیت کورش مدرسی نبوده و متاسفانه اخیرا" به این نتایج رسیده است.از این حقیقت نمی توان گذشت که صحبتهای مظفر مکنونات قلبی 4 عضو دیگر دفتر سیاسی هم هست.این دوستان تصمیم گرفته اند فاجعه ای را به این حزب تحمیل کنند که بر اساس همین کیش شخصیت شکل گرفته است و در هیمن راستا انقلاب ایدئولوژیک به راه انداخته اند و حزب و ارگانهای قانونی آن را دور زده اند.

مظفرخود اقرار می کند اقدام کودتا گرانه ی اقلیت دفتر سیاسی " یک کار غیر متعارف و فراقانونی است" . اقدام اقلیت دفتر سیاسی از سوی هر انسانی که آشنایی ولو اندکی با کار و فعالیت تشکیلاتی و تحزب سیاسی دارد اقدامی ضد حزبی،غیر اصولی و فراقانونی است.ما در مقابله با این گونه اقدامات و جلوگیری از تکرار آن همچنان به تلاش خود برای تبدیل این حزب به یک حزب سیاسی مدرن مبتنی بر اصول و موازین حزبی وپرنسیبهای سیاسی ادامه خواهیم داد ما کماکان معتقدیم این حزب، حزب افراد و شخصیتهای فراتر از قانون و موازین حزبی نیست بلکه یک حزب سیاسی و متعلق به تمامی اعضا و کادرهای حزب حکمتیست است.در پایان از تمام اعضای این حزب درخواست میکنم در این رابطه با حساسیت و روشنی عمل کنند و مبنای کار و فعالیتشان موازین سیاسی و اصول سازمانی حزب باشد و همچنین از مظفر و رفقایش می خواهم از این کیش شخصیت دست بردارند وبه موازین و مناسبات حزبی تن در دهند و بخشی از رهبری سیاسی حزب باشند.من به این دوستان اطمینان میدهم صدور اطلاعیه های پی در پی به اسم به اصطلاح "دفتر سیاسی" و نشستن برمسند قانونگزار وقاضی و مجری و تداوم اعمال فرا قانونی آنها را بجایی نمی رساند بلکه تنها باعث می شود بیشتر از پیش حاشیه ای و منزوی شوند.

2011-12-22

1دیماه 90

http://rezadanesh.blogfa.com

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

1- جنبش کمیته های کمونیستی - گامی تعیین کننده در تحزب کمونیستی طبقه کارگر ("پاسخی به منتقدین")- مظفرمحمدی

 

2- پاسخی به رفقا (بحث "طبقه کارگروتحزب کمونیستی"مجوز اتحاد با چپ غیر کارگری است!) - رضا دانش

3- تحزب کمونیستی یا اتحاد با چپ غیر کارگری(نقد سمینار "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" رفیق کورش مدرسی) - رضا دانش

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 14  توسط رضادانش | 

حمایت تعداد دیگری از مراکز تولیدی و کار از کارگران ایران خودرو

در حاشیه نامه کارگران ایران خودرو به وزارت کار جمهوری اسلامی

 

رضا دانش

بدلیل عدم شرکت نمایندگان قانونی و رسمی طبقه کارگر در پروسه تدوین و تصویب قانون کار،کل  این پروسه تاکیدی بر محرومیت کامل این طبقه در تصمیم گیریها و سیاستهایی است که مستقیما با کار و زندگی این طبقه چند میلیونی ارتباط دارد.قانون کار جمهوری اسلامی که در پاییز سال 69 توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شده است از عوامل اصلی در اعمال فقر و فلاکت بیشتر به طبقه کارگر و از موانع مهم وموثر در عدم ایجاد تشکلهای مستقل کارگری است.از نکات مهمی که باید به آن توجه کرد این است که همین قانون ضد کارگری و ارتجاعی هم بصورت نصف و نیمه در مراکز و کارخانجات تولیدی اجرا شده و میشود.

اعتراضات صورت گرفته از طرف کارگران ایران خودرو در مورد اصلاحیه قانون کار در تاریخ مبارزات کارگری در 30 سال اخیر از جهات بسیاری کم سابقه است. نامه اعتراضی کارگران گروه صنعتی ایران خودرو یه وزارت کار با امضای کارگران 62 شرکت این مجموعه صنعتی با بیش از یکصد هزار کارگر به پیش نویس طرح اصلاح بیش از 74 ماده از قانون کار در هیمن راستا انجام گرفته است.

از نکات و مطالباتی که در این نامه مطرح شده است نظیر عدم شرکت کارگران این مجموعه در روند تغییر قانون کار،عدم اجرای قانون کار،نداشتن امنیت شغلی،عدم توجه به معیارهای مورد قبول جامعه بشری و سازمان جهانی کار،خودداری از تعریف کار دائم و موقت،نهادینه کردن سیستم استاد شاگردی، حذف واژه استخدام و جایگزینی کلمه خدمات بجای آن،مصادره کردن ته مانده حمایتهای قانونی به نفع کارفرمایان و دولت،زدن مزایای کارگران مانند حق شیفت و نوبت کاریها،قطع تعلق 40 درصد دستمزد بیشتر به کار در روزهای تعطیل و اضافه کاری،کاهش مرخصی سالانه،تحکیم و ترویج یکجانبه گرائی به تفع کارفرما و مجریان قانون و دهها مورد از نکات بارز در متن نامه ی کارگران ایران خودرو به وزارت کار است.بخشهایی از این نامه را با هم مرور میکنیم :

"تغییر قانون کاریک شوخی یا یک بازی نیست که یکطرفه باشدتغییر قانون کاربازی با سرنوشت میلیون ها کارگری است که شب با ترس نداشتن امنیت شغلی ترس از فردای خود سر بر بالین می گدارند چطوری می شود با سرنوشت میلیون ها انسان بازی کرد در حالیکه بزرگترین شرکت خودرو سازی خاورمیانه در این نظری خواهی محلی از اعراب ندارند."

نوشته اند:

"ﻣﺎ نمی خواهیم ، ﺑﺮده ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻣﺎ ﺣﻖ زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎﻧﻲ داریم ﻣﺎﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﻢ ﻛـﻪ زﻧـﺪﮔﻲ ﺷﺎﻳـﺴﺘﻪ داشته باشیم در ﺷﺮاﻳﻄﻲ دم از مشارکت کارگران در نظرخواهی پیش نویس اصلاح قانون کارمی زنید ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦ ﺗﺸﻜﻞ ﻛﺎرﮔﺮي را از ﺳﻮي ﻛﺎرﮔﺮان را تمحمل نمی کنید بزرگترین شرکت خودرو سازی خاورمیانه با بیش از صدهزار کارگر شاغل از داشتن هر گونه تشکل کارگری محروم هستند در حالی دم از مشارکت کارگران در این نظرخواهی می زنید که تمام نمایندگان کارگران ایران خودرو اخراج شده اند ویا در زﻧﺪان ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻲ ﺑﺮﻧﺪ".

این مجموعه لیست صنایع و مراکز تولیدی هستند که از کارگران ایران خودرو حمایت کرده اند:

1- -کارگران گروه صنعتی ایران خودرو  2-کارگران ایران خودرو دیزل 3-کارگران ایران خودرو خراسان 4-کارگران ایران خودرو تبریز 5-کارگران ایرانخودرو فارس 6-کارگران ساپکو 7-کارگران ابساکو 8-کارگران مهرکام پارس 9- کارگران مجموعه های پرسی ایران خودرو 10-جمعی از کارگرانایسیسکو 11-جمعی از کارگرانآزمایش وتحقیقات قطعات مجموعه خودرو :ایتراک 12-جمعی از کارگران اگزوز خراسان 13-کارگران الکترونیک ایران خودرو:الیکو 14 لکترونیک سامانه سمند 15-جمعی از کارگران الکتریک شرق 16-جمعی از کارگران پرس شماره 1 ایران خودرو 17-جمعی از کارگران ایران خودرو سازه 18جمعی از کارگران ایمن خودرو شرق 19-جمعی از کارگران همگام خودرو 20-جمعی از کارگران پاکریس خودروایرانیان 21-جمعی از کارگران تامین ماسه ریخته گری 22-جمعی از کارگران تاب خودرو 23=جمعی از کارگران توسعه خودروکار 24-جمعی از کارگران صنایع خودرو 25-جمعی از کارگران تولید موتورا یران خودرو :ایپکو 25-جمعی از کارگران تام ایران خودرو 26-جمعی از کارگران تولید کلاچ ایران خودرو 27-جمعی از کارگران تولید قطعات خاور 28-جمعی از کارگران چرخشگر 29-جمعی از کارگران محور خودرو 30-جمعی از کارگران ریخته گری آلومنیوم ایران خودرو 31-جمعی از کارگران سمند ریل 32-جمعی از کارگران رینگ سازی مشهد 33-جمعی از کارگران بازنشسته ایران خودرو 34-جمعی ازکارگران شتاب آذر شرق 35-جمعی ازکارگران شتاب کار 36-جمعی ازکارگران نیرومحرکه قزوین 37--جمعی ازکارگران صنایع تهجیزات گاز سوز :امگاپ 38-جمعی ازکارگران صنایع ریخته گری ایران خودرو 39-جمعی ازکارگران صنایع ریلی ایران خودرو(ایریکو 40-جمعی ازکارگران صنایع فورج البرز 41-جمعی ازکارگران صنایع ماشین ابزارایران خودرو 42- جمعی ازکارگران تولیدفرمان ایران خودرو 43-جمعی از کارگران طراحی تولید اهنگری ایران خودرو 44-جمعی ازکارگران فنرسازی خاور  45-جمعی ازکارگران قالب های پیشرفته ایران خودرو 46جمعی ازکارگران -قالبهای صنعتی ایران خودرو 47جمعی ازکارگران -قطعات ایران اتومبیل ایباکو 48-جمعی ازکارگران قطعات محور خراسان 49جمعی ازکارگران -کابل خودرو سبزوار 50-جمعی ازکارگران کارت ایران خودرو 51-جمعی ازکارگران گازسبز صنعت شرق 52-جمعی ازکارگران کارگران احیا گستر 53-جمعی ازکارگران محورسازان ایران خودرو 54-جمعی ازکارگران مجموعه های پرسی توسعه صنایع خودرو 55-جمعی ازکارگران کارگران بدنه سازی 1- 56-جمعی ازکارگران مهندسی خدمات صنعتی ایران خودرو ایسیکو 57-جمعی ازکارگران مهندسی وتامین قطعات ایران خودرو دیزل 58-جمعی ازکارگران شرکت گواه 59-جمعی ازکارگران یرومحرکه 60-جمعی ازکارگران واگن پارس 61-جمعی ازکارگران یاتاق بوش ایران خودرو 62-جمعی از کارگران بدنه سازی

 2011-12-22

1 دیماه 90

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 14  توسط رضادانش | 

در حاشیه اقدامات ضد حزبی اقلیت دفتر سیاسی حزب حکمتیست و تایید کورش مدرسی

رضا دانش

هماهنگونه که در اطلاعیه دفتر سیاسی حزب حکمتیست آمده است "در نشست صبح یکشنبه ١١ دسامبر ٢٠١١ دفتر سیاسی، بعد از رای گیری در مورد پلاتفرم سیاسی، عملی هیات دائم که با اکثریت آراء به تایید دفتر سیاسی رسید، با کمال تاسف رفقا آذرمدرسی، اسد گلچینی، خالد حاج محمدی، محمد فتاحی و مظفر محمدی، که به آن پلاتفرم (پلاتفرم سیاسی،عملی هیئت دائم دفترسیاسی حزب حکمتیست) رای مخالف داده بودند، جلسه را به صورت جمعی بعنوان اعتراض ترک کردند." بدنبال عدم قبول موقعیتی که اقلیت اعضای دفتر سیاسی در حزب بعد از پلنوم بیست و دوم کمیته مرکزی پیدا کردند، فارغ از اصول و مقررات سازمانی و خارج از تمامی پرنسیپهای سیاسی در اقدامی توطئه گرانه علیه رهبری حزب و اکثریت دفتر سیاسی ظاهر شدند و در 14 دسامبر این تصمیم را بصورت علنی منتشر کردند.

اقلیت دفتر سیاسی که در چند ماه گذشته از طریق جلسات مخفی و استفاده از شیوه های محفلی در بین صفوف تشکیلات بجایی نرسیده بود این بار با تائید رهبر معنویشان کورش مدرسی به سیم آخر زد ، کل حزب را دور زدند و خود را رهبر خود گمارده حزب نامیدند  و عملا حزب را دو شقه کردند. و در نامه ای به رفقای اکثریت دفتر سیاسی نوشتند عضویت آنها را ملغی و به تخلفات آنان رسیدگی می کنند.

این افراد با استفاده از نسبیت سیاسی که خصیصه بارز آنها است،مقصودشان از تعهد به اسناد مصوب پلنوم و کنگره های حزب فقط آن دسته از مصوبات است که فکر می کنند می توانند با استناد به آن کارهای غیر قانونیشان را توجیه کنند،هدف از این گفته ها رد گم کردن و عوامفریبی است.در عمل خلاف گفته هایشان عمل کرده اند و نشان داده اند به هیچ کدام از موازین حزبی و مصوبات قانونی که خود در تدوین و تصویب آن نقش داشته اند،پایبند نیستند. کمتر کسی در صفوف این حزب یافت میشود که از قابلیتهای اپورتونیستی آنان بی خبر باشد.

تقریبا همزمان با صدور بیانیه اقلیت دفتر سیاسی، کورش مدرسی رهبر معنوی این جریان در اقدامی نه چندان غیر منتظره و در نهایت بی مسئولیتی در مقام رهبر و سازمانده واقعی این حرکت غیر قانونی در مطلبی بتاریخ 15 دسامبر با عنوان "حزب حکمتیست یک دفتر سیاسی دارد!" بر اقدام توطئه گرانه این افراد مهر تایید زد.کورش در این مطلب تلاش کرد با فرافکنی و دادن تصویر وارونه ای از حقایق، نقش مخرب و تاثیرات منفی خود را در رواج محفلیسم و اشاعه جلسات پنهانی با پیروان خود زیر ریاکاری سیاسی خود پنهان سازد. وی که در این مطلب اکثریت کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب و هیئت دائم را به کار و فعالیت محفلی و غیر شفاف متهم می کند، به قول معروف دست پیش گرفته است که پس نیفتند.می گویند این 5 نفر عضو دفتر سیاسی که دنباله رو ایشان هستند وجاهت قانونی خود را از پلنوم و کنگره گرفته اند اما اکثریت دفتر سیاسی که آنها هم منتخب پلنوم 22 و کنگره 4 هستند چون با نظرات ایشان مخالف هستند وجاهت قانونی ندارند این تحلیل ساه لوحانه و سطحی نشانگر عمق تعهد کورش و رهروانش به مصوبات پلنوم و کنگره ها است.

کورش در نوشته اش ادعا کرده است رهبری حزب مقررات را نقض کرده و "رفقا و کمیته هائی" که در این رابطه شکایت کرده اند توسط "اکثریت"اعتراضشان رد شده و "معترضین" اخراج یا تنبیه تشکیلاتی شده اند.خود کورش مدرسی و رفقایش بهتر از هر کسی می دانند که این ادعا مانند سایر مطالب مندرج در مطلب ایشان و اقلیت دفتر سیاسی واقعیت ندارد و دروغ است.من از ایشان و همراهانشان درخواست می کنم بجای کلی گویی و زدن اتهام به رهبری حزب  با صراحت و روشنی صحبت کنند تا جواب مشخص و مستدل بگیرند.وی می نویسد که "نه دو دفتر سیاسی داریم و نه دو جناح در یک دفتر سیاسی"ایشان درست میگویند ما دو دفتر سیاسی نداریم.تنها یک دفتر سیاسی منتخب پلنوم داریم که اقلیتی از اعضای آن تصمیم گرفته اند با هر آنچه در اختیار دارند ولو با نقض تمام اصول و موازین، ایده های کورش و به اصطلاح "خط کورش" را بنام "خلاقیت" ، "ابتکار" و "نوآوری" و با توجیه این که سیاستها و سنت منصور حکمت مربوط به سی سال پیش است این خط را به رهبری منتخب پلنوم و تمامی اعضا و کادرهای مخالف شان در صفوف حزب حکمتیست تحمیل کنند.توجیهات مدافعین خط کورش در رد سیاستهای منصور حکمت و مصوبات تاکنونی حزب را در مقاله ها و سمینارهای آنها در چند ماه گذشته به وفور دیده ایم و بر کسی پوشیده نیست.گفتن و تکرار جملاتی نظیر دفاع از مصوبات و سیاستهای تاکنونی حزب از طرف رهروان کورش را دیگر کسی در این حزب باور ندارد.

کورش می نویسد" هر روز ادامه این وضع و تصور خریدن وقت برای سازش و "مذاکره و توافق" مهلک است. نه مذاکره ای در کار است و نه سازش بر سر اصول حزب ".  ایشان و رهروانش طبق نوشته هایشان تصمیم گرفته اند که این حزب را دوشقه کنند و از دست مخالفان سمج و سازش ناپذیر مدافع سیاستهای منصور حکمت و مصوبات تاکنونی حزب خلاص شوند.هدف کنارگذاشتن ادبیات و سیاستهای حکمت و جایگزینی آن با ایده ها و تخیلات کورش مدرسی است اما به دلیل مقاومت کادرهای کمونیست و حکمتیست در صفوف این حزب کنار گذاشتن حکمت غیر ممکن است و اقدام اقلیت دفتر سیاسی دقیقا" برای ممکن کردن این چرخش سیاسی و عبور از حکمت است.آنان برای بیان صریح و آشکار این حقیت از جسارت و شهامت لازم برخوردار نیستند.

اقدام اقلیت دفتر سیاسی حزب حکمتیست برای هر انسانی که با الفبای حزبیت و تحزب سیاسی آشنایی دارد،اقدامی بر خلاف موازین تشکیلاتی و اصول سازمانی متداول و پذیرفته شده در بین تمامی احزاب سیاسی اعم از چپ و راست است.در دنیای متمدن و در قرن بیست و یک دست بردن به این گونه اقدامات در بین احزاب سیاسی بیشتر مایه مزاح و تمسخر است تا جلب اعتماد و اثبات حقانیت.اعمال کودتاگرایانه علیه رهبری احزاب با تکیه بر مناسبات محفلی و فرقه ای حداقل در بین احزاب سیاسی امروزی جایی ندارد و بطور قطع محکوم به شکست است.

باید به این افراد گفت لحظه ای تعمق کنید شما ناسلامتی کادرهای رده بالای یک حزب سیاسی هستید نه تجار و شرکای یک شرکت تجاری.

 توطئه گران علیه حزب و اکثریت دفتر سیاسی منتخب پلنوم 22 به طرز بسیار ناشیانه ای در بیانیه هایشان خود را "بخش قانونی" دفتر سیاسی و "نمایندگان منتخب کنگره و پلنوم" خوانده اند،تا این اقدامات ضد حزبی را توجیه و تفسیر کنند.در این بیانیه کذایی احترام به انتخابات و مصوبات پلنوم 22 کمیته مرکزی و رسمیت و قانونی بودن آن تنها مختص به اقلیت دفتر سیاسی است و تصمیمات پلنوم در انتخاب اکثریت دفتر سیاسی از نظر اینان رسمیت ندارد و قانونی نیست! این نسبیت سیاسی در بیانیه اقلیت دفتر سیاسی از ابتدا تا انتها به چشم میخورد.ادعا کرده اند که از اصول سازمانی و سیاستهای مصوب تا کنونی حزب دفاع می کنند اما در اولین قدم خط بطلانی بر تمام این مصوبات و اصول سازمانی کشیده اند و خود را بالاتر از موازین و مصوبات قرار داده اند.اینان فراموش کرده اند که اعضا و کادرهای این حزب همچنان که تا کنون به آنان باج نداده اند،بعد از این هم در مقابل این بی پرنسیبها و نقض موازین خواهند ایستاد و اجازه نخواهند داد این حزب توسط عده ی قلیلی به بیراهه کشانده شود.من مطمئن هستم کادرها و اعضای این حزب همچنان محکم و استوار از حزب حکمتیست، از سنتها و سیاستهای منصور حکمت در مقابل راست رویهای این محفل ضد حزبی دفاع خواهند کرد.

2011-12-18

27 آذر ماه 90

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 20  توسط رضادانش | 

در حاشیه بیانیه کمیته سازمانده در پیوستن به اقلیت دفتر سیاسی

 

متاسفانه اقلیت دفتر سیاسی در اقدامی ضد حزبی و ضد تشکیلاتی و با نادیده گرفتن اصول و مقررات سازمانی،فارغ از تمامی پرنسیپهای سیاسی با سو استفاده از سایت رسمی حزب و با انتشار بیانیه ای به نام دفتر سیاسی عملا در مقابل رای قاطع پلنوم 22 کمیته مرکزی ایستادند و علیه رهبری قانونی حزب طغیان کردند.

دبیر سابق کمیته سازمانده بهرام مدرسی که در چند ماه گذشته بارها و بارها بدلیل نقض موازین و اصول سازمانی با اعتراضات مکرر من روبرو شده و در نهایت بدلیل اقدامات و رفتارهای غیر اصولی و محفلی با رای عدم اعتماد دفتر سیاسی از کمیته سازمانده کنار گذاشته بود در راستای اقدامات غیر قانونی و کودتاگرانه ی اقلیت دفتر سیاسی به نام دبیر به اصطلاح کمیته سازمانده هم جهتی و تبعیت خود را از رهبران خود گمارده اقلیت دفتر سیاسی اعلام کرد.من به عنوان عضو کمیته سازمانده ضمن محکوم کردن اقدام محفلی بهرام مدرسی و 2 عضو دیگر این کمیته تبعیت و التزام خود را به رهبری قانونی و منتخب پلنوم 22 کمیته مرکزی اعلام میکنم. 

رضا دانش عضو کمیته سازمانده حزب حکمتیست

2011-12-15

24 آذر ماه 90

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12  توسط رضادانش | 

قانون کار و کارگران شاغل در تولیدیهای پوشاک

رضا دانش

جمهوری اسلامی به مثابه نماینده و حافظ منافع بورژوازی در ایران پس از حذف یارانه ها تعرض وسیعتری به شرایط کار و معیشت طبقه کارگر را سازمان داده است.کل طبقه سرمایه دار همگام ومتحد به منظور تحمیل بیحقوقی بیشتر و فراهم ساختن زمینه مناسبتری برای استثمار وبهره کشی سرمایه داران از گرده طبقه کارگر طرح اصلاح قانون کار را در دستور وزرا و نمایندگان مجلس ارتجاع گذاشته است.مدتی است پیش نویس طرح اصلاح بیش از 74 ماده از قانون کار مصوب سال 69 توسط  وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و ارائه آن به مجلس شورای اسلامی نقل محافل کارگری، فعالین و رهبران کارگری و کمونیستها است.نهادها و جریانات ارتجاعی نظیر خانه کارگر و انجمنهای اسلامی به بهانه مخالفت با طرح اصلاحیه قانون کار به مدافعان قانون کار ضد کارگری فعلی تبدیل شده اند وتلاش دارند سمپاتی کارگران را به قانون کار فعلی جلب کرده آن را قابل دفاع و در راستای منافع کارگران جلوه دهند.

از مباحثی که این روزها طرح میشود رابطه قانون کار و کارگاهها و بنگاههای کوچک اقتصادی است. در قانون کار فعلی کارگاهها و بنگاههای اقتصادی که کمتر از 10 کارگر دارند از شمول قانون کار خارج هستند.در تعریف  کارگاههای کوچک به لحاظ تعداد کارگران ومیزان سرمایه گذاری و گردش مالی سالیانه بالحاظ کردن شرایط اقتصادی و اجتماعی،با پیشنهاد شورای عالی کار و تصویب وزیر کارتغییراتی صورت میگیرد.بر این اساس امکان افزایش تعداد کارگران شاغل در کارگاههای کوچک خارج از شمول قانون کار به بیش از 10 نفر،باعث میشود تعداد بیشتری از کارگران شاغل از شمول قانون کار فعلی خارج شوند.

صرفنظر از این که قانون کار فعلی و اصلاح شده آن در آینده به غایت ضد کارگری بوده و هست و به هیچ وجه متناسب با خواستها و مطالبات به حق کارگران و زندگی شایسته یک انسان کارگر نیست.اما همین قانون ناقص و ضد کارگری هم خارج از مباحثات و جدلهای محافل تصمیم گیری و قانونگذاری جمهوری اسلامی سرمایه در بسیاری از کارگاهها و موسسات اقتصادی کوچک تابحال اجرا نشده و نمی شود.

به دلیل تجربه ای طولانی از اشتغال در چنین کارگاههایی،از مدتها قبل تصمیم داشتم تصویری واقعی و زمینی از کار در چنین شرایطی را مکتوب کنم.مشکل اصلی و اساسی بخش زیادی از کارگران شاغل در ایران که کمتر بدان پرداخته می شود دقیقا" عدم وجود قانون کار در کارگاهها ی کوچک و مناسبات نابرابر و یکجانبه ای است که از طرف کارفرما به کارگران تحمیل شده و می شود.کارگاههای تولیدی پوشاک و تعداد قابل توجه این گونه کارگاهها در گوشه وکنار کشور که سهم عمده ای در تولید پوشاک والبسه مورد نیاز مردم و سایر بخشهای صنعتی دارند از مراکزی هستند که اکثریت قریب به اتفاق کارگران آن از شمول قانون کار خارج هستند.کارگاههایی که از 10 نفر تا بیشتر از 20 کارگر در آن به کار و فعالیت تولیدی اشتغال دارند.کارگران شاغل در تولیدیهای پوشاک غالبا" بصورت قطعه کارى و کنتراتى کار میکنند.دستمزد بر اساس قطعه کاری بوده و میزان آن نیز توسط کارفرما در هماهنگی با صاحبان سایر تولیدیها تعیین میشود.در این گونه کارگاهها کارگران بر اساس نوع تخصص،میزان مهارت و سابقه کار سازمان داده میشوند.کارگران تحت عناوینی مانند برشکار،وردست برشکار،قیچی کار،چرخکار،وردست چرخکار،اتوکار،پادو و ...به کار گرفته شده اند.این تقسم کار در اکثر کارگاههای تولیدی پوشاک به چشم میخورد.پادو ها و وردست ها کارگرانی هستند که کمترین میزان دریافتی را دارند و باید سالهای متمادی با کمترین دستمزد و در سخت ترین شرایط کار کنند تا در این سلسله مراتب جایگاه بهتری پیدا کنند.در طول این سالها باید انواع توهین و تحقیر را از طرف کارفرما و برشکار و چرخکارها  تحمل کنند به امید این که روزی خود به چرخکاری ماهر تبدیل شوند تا دستمزدشان اضافه شود.گفتنی است چرخکار نیز باید سالها هر گونه اجحاف و بی حقوقی و غر و لند کارفرما را تحمل کند تا شاید برشکاری را یاد بگیرد.در این گونه کارگاهها عموما" خبری ازقرارداد کار،حق اعتصاب،بیمه بیکاری و درمان،اضافه کار،مرخصی سالیانه،پاداش و مزایا و ... نیست. شیفت کاری و ساعات کار چند برابر حد معمول و بندرت کمتر از دوازده ساعت است.در فصل تابستان قبل از بازگشایی مدارس در مهرماه و در فصل زمستان قبل از عید نوروز بدلیل رونق بازار و افزایش تقاضا،کارفرماها و صاحبان تولیدی کارگران تولیدیهای پوشاک را مجبور میکنند، ساعات کار خود را به میزان قابل توجهیافزایش دهند.نکته جالب و در عین حال تاسفبار تقلیل 50 درصدی سطح دستمزدها در این مقطع زمانی از طرف کارفرما بدلیل افزایش تیراژ کاراست.دستمزدی که قبل از این کاهش نیز بشدت پایین و از حد نرمال یا حداقل دستمزد مصوب شورای عالی کار کمتر است و کارگر شاغل برای تامین احتیاجات روزمره ناچار است شب کاری کند تا کمبود دستمزد را بدین گونه و با افزایش ساعت کار جبران کند.تجربه کار در این فصول با بیست ساعت کار مداوم و نشستن پشت دستگاه چرخ خیاطی،بیخوابی،خستگی مفرط و رفتن انگشتان زیر سوزن چرخ خیاطی و ... تجربه وخاطره ی مشترک کارگران تولیدیهای پوشاک در فصل مانتوی مدارس و دوخت و دوز البسه سال نو است.در این سیستم قانونی بنام قانون کار وجود ندارد تنها قانون، قانونی است که از طرف کارفرما و صاحبان تولیدیهاوضع و اعمال میشود که بی شباهت به قانون جنگل نیست.استثمار و بهره کشی از کارگران در این گونه کارگاهها بشدت غیر انسانی و آزار دهنده است.

تا زمانی که نظام سرمایه داری و مناسبات آن بر مقدرات طبقه کارگر حاکم است و ما مجبوریم برای امرار معاش و زنده ماندن نیروی کار خود را هر روزه در معرض فروش بگذاریم و تا زمانی که کار مزدی باقی است این شرایط ماندگار است.قانون کار فعلی و طرح اصلاحیه آن هر دو تماما" ضد کارگری هستند.رهایی از این وضعیت و دستیابی به زندگی شایسته ی انسانی برای ما کارگران در گرو لغو کارمزدی و بر پایی جمهوری سوسیالیستی است.دراین شرایط خطیر و در این مقطع زمانی که بحثها بر سر قانون کار و اصلاح آن بالا گرفته است "برنامه یک دنیای بهتر" و بخش " قانون کار و رفاه اجتماعی " که اخیرا از طرف حزب حکمتیست منتشر شده است، میتواند آلترناتیو طبقه کارگر و کمونیستها در جهت افزایش آگاهی و اتحاد طبقاتی ما در این مصاف جدی و سرنوشت ساز بر سر قانون کار و عقب راندن تعرض سرمایه داری و حکومت جمهوری اسلامی سرمایه در این مورد باشد.

کمونیست 107

18 آذر ماه 90

9 دسامبر 2011

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 11  توسط رضادانش | 

پاسخی به رفقا

 بحث "طبقه کارگروتحزب کمونیستی"مجوز اتحاد با چپ غیر کارگری است!

رضا دانش

 

پس از انتشار نقد من و رفقا حسین مرادبیگی و رحمان حسین زاده بر مباحث ارائه شده توسط کورش مدرسی در سمینار "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" سه مطلب،"جنبش کمیته های کمونیستی - گامی تعیین کننده در تحزب کمونیستی طبقه کارگر- (پاسخی به منتقدین)" از رفیق مظفر محمدی، "يک گام به پس، دو گام به پيش! (پاسخي به منتقدين بحث تحزب کمونيستي طبقه کارگر)"از فواد عبداللهي و "منتقدین بحث کورش مدرسی "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" کمی تعمق!" از محمد جعفری در جواب به اصطلاح منتقدین منتشر گردید.

قبل از هرچیز لازم است اشاره کنم رفیق کورش مدرسی یکی از شخصیتهای مهم حزب حکمتیست بحثی را بصورت علنی ارائه داده است و قاعدتا بحث وجدل حول آن هم باید علنی باشد. کسانی موافق بحثهای ایشان نبوده و او را نقد کرده اند و رفقایی هم در تایید نظرات ایشان قلم زده اند. اما تصور نمی کنم کسی یا کسانی محق باشند با توپ وتشر و طنز، یا با تهییج و فضا سازی و با کیش شخصیت بتوانند کسی را به درستی بحث هایشان قانع کنند.مورد خطاب قرار دادن رفقای حزبی به اسم منتقدین در تیتر مقاله بنظرم کار زیاد جالبی نیست.رفقا ادعا دارند که میخواهند با شیوه وسبک کار سی ساله ی چپ سنتی گسست کنند اما در اولین قدم نشان میدهند در همان سبک وشیوه مانده اند و به همان سیاق عمل میکنند.در اولین بحث ومجادله با مخالفان درون حزبی خود آنان را منتقدین مورد خطاب قرار میدهند.باید باور داشته باشیم شخصیت پردازی، تقدس گرایی و پیش داوری واز ابتدا حقانیت برای خود قائل شدن در احزاب سیاسی وبین کمونیستها میتواند اثرات بسیار مخربی بر کار و فعالیت و ادامه حیات سیاسی آنان داشته باشد.

از مواردی که توجه مرا جلب کرد انتقاد رفقا از آوردن فاکت و نقل قول از منصور حکمت و سایر رهبران کمونیست است.محمد جعفری در این رابطه منویسد:

"لطفا مرا چند باره به نوشته های منصور حکمت مراجعه ندهید، زیرا می توان ده تا درک متفاوت از آنها بدست داد. ظاهرا هر کسی منصور حکمت و متدش را با آن عینکی که خود بچشم دارد میبند "

مظفر محمدی در همین مورد مینویسد:

"در سنت چپ ایران جنگ نقل قول ها بوفور وجود دارد. هر کس و جریانی با مراجعه و اتکا به مارکس دیگری را غیر مارکسیست می نامد.اخیرا در طیف جریاناتی که خود را کمونیسم کارگری می نامند هم، آوردن نقل قول از حکمت برای غیر حکمتی نامیدن دیگری باب و مجاز شده است."

رفیق مظفر همچنین مینویسد:

 "متاسفانه در مباحث رفقا هر بحث و بررسی و راه حل جدیدی اگر با خط کش و شابلون نگاه رو به عقب آنها نخواند، مارکسیستی نیست."

در حقیقت دیدن این جملات برای من، از رفقایی که خود را ادامه دهنده سنت منصور حکمت و متعلق به این خط  سیاسی میدانند عجیب و غیر منتظره بود. تبلیغ عدم مراجعه به آثار و ادبیات منصور حکمت با هر توجیه و بهانه ای کار پسندیده و شایسته ای نیست.آیا این توصیه ی رفقا تنها برای "منتقدین" است یا رهنمودی برای همه ی کمونیستها و دوستداران منصور حکمت و برای مخالفان سیاسی شان است؟رفقا توجه داشته باشند که یک سری اصول و مبانی و تعریفات هستند که کلیه رهبران مارکسیسم و منجمله حکمت بدان اذعان دارند و نادیده گرفتن آن از سوی هیچ کمونیستی مجاز نیست.در ضمن باید یادآوری کنم.کنفرانس موسس حزب حکمتیست در شهريور ١٣٨٣ سیاست و مباحث پایه ای کمونیسم کارگری منصورحکمت را بعنوان سیاست حزب تصویب کرده است.این که رفیق محمد جعفری معتقدند نوشته های حکمت ده درک متفاوت بدست میدهد من موافق نیستم. برخلاف نظر ایشان من اعتقاد دارم منصور حکمت در نهایت سادگی و روشنی احکام پایه ای مارکسیسم را تشریح و تبیین کرده اند و کسی از محمدی جعفری نخواسته است که با عینک ما حکمت و متدش را ببینند. مراجعه من و سایر رفقا در این بحث خاص به مارکس و حکمت نشان دادن ناخوانایی بحثهای کورش با ادبیات پایه ای کمونیسم و منصور حکمت است و بس، رفیقی را هم به "غیر حکمتی" بودن متهم نکرده ایم. اما این سخنان برای این است که اگر من و هر کس دیگری گفت که بحثهایش بحث مارکس است یا بحث منصور حکمت یا ادامه آن است ، توکل کنان از او قبول نکنند. اگر کسی بدون ارجاع دادن به مباحث منصور حکمت حرف خود را بزند، واضح است کسی که بحث او را نقد میکند، نیازی به آوردن نقل قول و ارجاع دادن به مباحث منصور حکمت  نخواهد داشت.برخورد دوگانه نباید کرد.وقتی رفیق کورش می گوید، پایه های بحث او در سمینار کمونیسم کارگری منصور حکمت بیان شده است ایرادی ندارد، و محمد جعفری هم نمی گوید رفیق کورش او را به بحثهای منصورحکمت ارجاع ندهد و حرف خودش را بزند، اما اگر کسی گفت نخیر بحث کورش با آن خوانایی ندارد و این هم بحث خود منصور حکمت در این مورد است، ظاهرا ایراد دارد!

رفیق مظفر معتقد است که استناد و بازگشت به ادبیات کمونیستی نگاهی است رو به عقب! شاید ایشان فکر میکنند که تاریخ مصرف این ادبیات به سر رسیده است؟ اگر چنین اعتقادی دارید رک و راست بگویید. اگر با مباحث حکمت فاصله گرفته اید با صراحت اعلام کنید. اما من به رفیق مظفر میگویم دفاع از حقانیت مارکس، لنین و حکمت بخش جدایی ناپذیری از وظایف و مسئولیتهای ما است. شما و رفقای دیگر هم حق دارید از هرکسی که قبول دارید نقل قول و فاکت بیاورید. رفیق کورش در ابتدای همین بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی " مخاطب خود را به سمینار های مبانی کمونیسم کارگری حکمت ارجاع میدهد.یکی از دلایل مراجعه من به آثار حکمت در این مورد خاص اتفاقا عمل به توصیه خود رفیق کورش در این سمینار بود.رفقا متوجه باشید این حرفهای شما میتواند در واقع به نوعی فضا سازی برای عدم استفاده از این میراث عظیم فکری،سیاسی، ایدئولوژیک و به فراموشی سپردن آن تفسیر شود. میتواند به زیر سوال بردن آن تعبیر شود. مواظب باشید مشابه اینها را بعد از فروپاشی اردوگاه شرق به ما گقتند و ما پرچم دفاع از مارکس را در مقابل همه ی اینها برافراشتیم. من دقیقا" بر خلاف شما، از شما و از دیگر کادرهای حزب حکمتیست میخواهم  بیشتر به این آثار مراجعه کنند بویژه در مباحث تئوریکشان حتما از این منابع ارزشمند استفاده کنند.

در اهمیت بحث وجدل بر سر بحثهای رفیق کورش، رفیق عبداللهی نوشته اند:

" ... طرح اين بحث و حساسيت نسبت به آن نشانه بلوغ اين حزب است و بايد به استقبال آن رفت. دوما، سازماني که فاقد بحث، اختلاف نظر، چلنج و رو در رويي سياسي باشد سازماني سياسي نيست، اجتماعي نيست، واقعي نيست، فرقه مصلحين است. در نتيجه حزب ما با تجاربي که پشت سر گذاشته ظرفيت بحث و کشمکش و تعدد نظرات را دارد."

من هم با ایشان توافق دارم.برخلاف رفیق فواد که بحث وجدل در مورد بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" رفیق کورش را نشانه بلوغ حزب ما ارزیابی میکند و معتقد است که باید به استقبال آن رفت محمد جعفری نظر دیگری دارد و غیر مستقیم مخالفت خود را با آن فرموله میکند.

محمد جعفری با مقدمه ای شاعرانه و شعارگونه و با تهییج مقاله اش را شروع کرده  و "منتقدین" را به تعمق و دید اجتماعی دعوت می کند،انگار"کمی تعمق" شامل سمینار "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" رفیق کورش نمی شود! این "حق به جانبی" در شروع بحث از کجا آمده است؟ ظاهرا جعفری نیازی نمی بیند که در نقد ما به این سمینار تعمق کند. از قبل تصمیم خودش را گرفته است.جعفری میگوید این بار و با تاخیر چند ماهه و قبل از جریانات دیگر"منتقدین" عضو کمیته مرکزی به نقد سمینار کورش پرداخته اند و به زعم او هر چند این نقدها صمیمانه و با احساس مسئولیت است اما در اثر فضای ایجاد شده جریانات دیگر هم شروع به بازخوانی داستانهای کهنه خواهند کرد!

برای محمد جعفری ظاهرا" مسئله تاخیر در انتشار نقدمان، مهمتر از بحث واستدلال ما در مورد اشکالات عمده ی بحث رفیق کورش و ناخوانایی آن با ادبیات کمونیسم کارگری است.رفیق جعفری، اگر با بحث و استدالال من موافق نیستید همین را اثبات کنید. فرض کنید من همین امروز متوجه این اشکالات شدم و نقطه نظرات و دیدگاههای خود را منتشر کردم.اشکال این مسئله در چیست؟آیا تاخیر در اعلام مخالفت میتواند دلیلی بر حقانیت طرف مقابل باشد؟اینگونه برخورد کردن بیشتر شبیه ایراد بنی اسرائیلی گرفتن است.در مورد اینکه چرا ما قبل از جریانات دیگر بحث "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" را نقد کرده ایم. بنظرم اگر احزاب چپ درایت و تعمق کافی داشته باشند هیچگاه بحث "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی"رفیق کورش را نقد نمی کنند چون بحث کورش در واقع برافراشتن پرچم اتحاد و نزدیکی به کمونیسم بورژوایی است.وی کل چپ را درکنار هم قرار داده و تمایزی بین کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی قایل نشده است. در رابطه با بازخوانی داستانهای کهنه مخالفان و سایر جریانات این مسئله نمی تواند توجیه مناسبی برای چشم پوشی ما از لغزش رفقایمان از سنت کمونیسم کارگری و خط منصور حکمت باشد.کاش رفیق محمد جعفری این دقت و وسواس را در دفاع از ارزشها و اصول پایه ای کمونیسم به خرج میداد و سعی در توجیه گفته های رفیق کورش نمی کرد و با شفافیت بیشتری برخورد می کردند.

رفقا معتقدند بحث کورش بیان تمایزات نظری کمونیسم کارگری با بقیه چپ نیست.بلکه بحث اصلی ایشان ریشه یابی علت گسست چپ با طبقه کارگر است.حزب حکمتیست هم بدلیل وجوه اشتراک در سبک کار و پراتیک از این قاعده مستثنی نیست.

مظفر محمدی مینویسد:" چرا که کورش از مشترکات چپ حرف می زند. و البته زمانی که به حزب حکمتیست می رسد تفاوت ها را قایل است."

رفیق مظفر معتقد است کورش زمانی که به حزب حکمتیست می رسد تفاوتها را قایل است.اما هیچ اشاره ای به  تفاوتهای قایل شده از سوی کورش نمی کند!با دیدن نوشته رفیق مظفر بحث کورش را باردیگر مرور کردم اما جستجوی من در این باره بی نتیجه بود و چیزی پیدا نکردم. رفیق کورش در بحث مورد نظر صراحتا"  میگویند " احزاب و سازمان های کمونیستی موجود بدون استثنا ربطی به طبقه کارگر ندارند."

 ایشان میگویند احزاب و سازمانهای کمونیستی موجود بدون استثنا یعنی تمامی احزاب و سازمانهای کمونیستی از حزب ما گرفته تا سایر احزابی که خود را کمونیست میخوانند ربطی به طبقه کارگر ندارند. در این که حزب کمونیستی کارگری باید با کارگر و زندگی کارگر در ارتباط بوده و چه بسا کارگر درتمامی حزب حضور داشته باشد،شکی نیست.نقد ما به سمینار اخیر رفیق کورش این است که کمونیستی بودن یک جریان صرفا رابطه آن با کارگر نیست، بدوا" گرایشی است و درعین حال معیار، تطبیق عمل تشکیلاتی ( پراتیک روزانه) با سازماندهی طبقه کارگر برای انقلاب سوسیالیستی است.احزاب و جریانات زیادی با کارگر ارتباط دارند اما احزاب و جریاتات بورژوایی هستند. در ادامه مظفر صریحتر چپ مورد نظر کورش و خود را معرفی میکند.همان چپی که رفقا وعده کرده اند در پروژه ی مشترک با حزب ما جنبش کمیته های کمونیستی را  با هم راه بیاندازیم. مظفر چنین مینویسد:

چپ" مورد نظر ما طیف متعدد و رنگارنگی را در بر می گیرد. اگر چه حزب توده و اکثریت در مقوله چپ نمی گنجند."

ما هم دقیقا" همین را نوشته ایم گفته ایم تعریف رفیق کورش از چپ شامل انواع چپ کارگری و بورژوایی میشود از حزب حکمتیست گرفته تا حزب کمونیست کارگری،حزب کمونیست ایران،راه کارگر،شاخه های متعدد فدایی و... اگر کسی اسم خود را در این لیست می نویسد ما حرفی نداریم. رفیق مظفر هم لابد از سر آگاهی و انتخاب این حرف را میزنند.

محمد جعفری مینویسد:

"این یک داده مورد توافق است که گرایش کمونیسم کارگری تنها یکی از گرایشات درون طبقه کارگر هست. اینجا مساله بر سر متحد کردن صفوف پرولتاریا با گرایشات درون آن حول گرایش کمونیستی در خدمت اتحاد طبقاتی وی است"

رفیق محمد جعفری درست میگوید گرایش کمونیسم کارگری تنها یکی از گرایشات موجود در درون طبقه کارگر است.اما مسئله مهم واختلاف ما با رفیق کورش در همین نکته است.همه ی گرایشات درون طبقه کارگر الزاما در خدمت اتحاد طبقاتی کارگران نیستند بر اساس گفته های منصور حکمت هنگامی که ما از کمونیسم کارگری صحبت میکنیم داریم از یک جنبش اجتماعی متمایز و از یک دیدگاه فکری متمایز صحبت میکنیم. دیدگاهی که مختص این جنبش است و ربطی به  جنبشهای دیگری که کسان دیگری میخواهند بسازند ندارد. کمونیسمی که بین خودش از نظر اجتماعی و جنبشی با کمونیسمهای دیگری که هست فرق میگذارد.یعنی بین ما و بقیه احزاب تفاوتهای بینادی به لحاظ جنبشی وجود دارد.به این معنی که اهداف اجتماعی متفاوتی را دنبال می کنیم وبخش اجتماعی متفاوتی را سازمان می دهیم.به همین دلیل کمونیسم کارگری جنبش متفاوتی از کمونیسم واقعا" موجود است.چه در درون طبقه کارگر و چه دربین احزاب که نمود عینی جنبشهای طبقاتی هستند. بر همین اساس ما بر سر آینده جنبش کارگری با بقیه گرایشات درون طبقه کارگر دعوا میکنیم، جدل میکنیم،رقابت و مبارزه میکنیم.باید مبارزه کنیم تا کارگرها خط مشی کمونیسم کارگری را انتخاب کنند.کمونیسم کارگری نه هر نوع کمونیسمی، این طور نیست که در غیاب ما کارگرها خودبخود این خط مشی را دارند. محور و اساس سازماندهی حزب کمونیستی در درون طبقه باید متشکل کردن و انسجام بخشیدن به آن گرایش وجریان فعالی باشد که افق ،تمایلات و مطالباتی شبیه و نزدیک به حزب ما دارد.

محمد جعفری مینویسند : "بنظر من، صورت مساله رویکرد کورش درست و پرداختن به آن برای همه کمونیستها از جمله حزب ما راه گشاه است. ولی چرا بجای قدردانی از آن تلاش، رفقای ما گارد گرفتند؟"

رفیق محمد جعفری رویکرد کورش را درست ارزیابی میکند اما در ادامه خواهیم دید که خود وی رویکردی متفاوت با کورش دارد.وی میپرسد چرا ما بجای قدردانی از کورش او را مورد نقد قرار داده ایم و بیان هرگونه انتقادی از رفیق کورش را به عنوان گارد گرفتن ترجمه میکند. من از محمد جعفری می پرسم اولا این اطمینان محض به "راه گشایی" از کجا آمده است؟ ثانیا اگر برای جعفری مسلم است، چرا و به چه د لیل باید برای ما هم اینگونه باشد؟ ثالثا  چرا و به چه علتی نظرات کورش یا هر رفیق دیگری در رهبری حزب نباید مورد نقد قرار بگیرد؟ آیا این نوعی برخورد مذهبی گونه و درنظر گرفتن حق ویژه برای فرد خاصی نیست؟ آیا با این بهانه ها در آینده دست خود را برای نقد کسان دیگری در این موقعیت نمی بندیم. من در ابتدای همین مطلب نوشته ام رفیق کورش مدرسی یکی از شخصیت های مهم حزب حکمتیست است اما این اتوریته باعث نمی شود او را مصون از خطا و اشتباه بپندارم. من، شما و همه ی رفقا وظیفه داریم با صراحت و بدون تعارف نظرات و دیگاههای خود را بدون در نظر گرفتن مصلحتهای شخصی اعلام کنیم.در مورد ابرازنظر در مانیفست آمده است " کمونيستها عار دارند که مقاصد و نظريات خويش را پنهان سازند."

رفیق محمد جعفری ادامه میدهند:

"از نظر منتقدین جواب روشن است، چون انتقادات کورش به نحوۀ پراتیک چپ در زمینه گسست احزاب کمونیستی به حزب حکمتیست نمی چسبد. بزعم آنان کورش مرز بین جریانات چپ را مخدوش کرده و فرقی بین حزب حکمتیست با بقیه نگذاشته است. بنظر من درست است در خیلی زمینه ها تفاوت طبقاتی و سیاسی بین خط مشی حزب حکمتیست با سایر جریاتات چپ ایران وجود دارد. درعرصه مبارزه نظری و تئوریک و شفافیت بخشیدن به تضاد منافع و تفکیک طبقاتی، ما به دست آوردهای دست یافته ایم." و ادامه میدهد "اما بالعکس نظرات منتقدین در عرصه تبدیل این دست آوردن ها به ابزار مبارزه روزمره پرولتاریا در محل کارو زیست فرقی با جریانات دیگر چپ نداریم."

این تبیین رفیق محمد جعفری با تبیین رفیق کورش مدرسی یکی نیست.کورش حداقل در این سمینار مشخص هیچ تفاوتی در هیچ زمینه ای بین چپ قایل نشده اند و اصطلاحا" کل چپ را یک کاسه کرده است.محمد جعفری معتقد است در خیلی از زمینه ها حزب حکمتیست تفاوت سیاسی ،طبقاتی با سایر احزاب چپ دارد.اما با وجود اختلاف نظر با کورش به هر دلیلی قصد دارد بحثهای ایشان را توجیه کند.رفیق جعفری میگویند نتوانسته ایم دست آوردهایمان در عرصه مبارزه نظری وتئوریک وشفافیت بخشیدن به تضاد منافع و تفکیک طبقاتی را به ابزار مبارزه روزمره کارگران در محل کار و زیست تبدیل کنیم و از این نظر فرقی با بقیه چپ نداریم.این سخنان رفیق جعفری در واقع درک مکانیکی از ربطه تئوری و پراتیک است.در ادامه به این موضوع خواهم پرداخت.

رفیق محمد جعفری ادامه میدهند:

"این درست است که در تحلیل نهایی احزاب سیاسی بر اساس منافع طبقاتی انتخاب سیاسی می کنند، اما انتخاب سیاسی هر جریانات و محافل چپی در درون طبقه کارگر چنان سیاه و سفید یا یک خط مستقیم تصویر نمودن کاریکاتور کردن آن است." "چپ ایران نه خود و نه سرمایه داری را نمی شناسد" شامل حال خیلی از این جریانات و محافل چپ کارگری می شود. اینکه در تحلیل نهایی چپهای که نتوانند سیاست و تاکتیک کارگری و کمونیستی اتخاذ نمایند، بناچار شکست می خورند می تواند درست باشد"

محمد جعفری قبول دارد که "احزاب سیاسی بر اساس منافع طبقاتی انتخاب سیاسی میکنند" اما در عین حال با آوردن تبصره ای اعلام میکند "چپ ایران نه خود و نه سرمایه داری را نمی شناسد " را هم قبول دارد، چون این تز شامل خیلی از جریانات و محافل چپ کارگری میشود! واین در تحلیل نهایی چپ هایی که نمی توانند سیاست و تاکتیک کارگری اتخاذ کنند و شکست میخورند میتواند درست باشد. از دیدگاه محمد احتمال درستی یا نادرستی این نظریه برابر است،این جریانات و محافل چپ کارگری مورد نظر رفیق محمد جعفری اگر نتوانند سیاست و تاکتیک کارگری اتخاذ کنند بناچار شکست میخورند، چون خودشان و سرمایه داری را نمی شناسند پس از بحث ایشان نتیجه می گیریم هم انتخاب سیاسی آگاهانه احزاب بر اساس منافع طبقاتی درست است و هم از سر نشناختن کارگر و سرمایه داری!این تز ایشان برای جلوگیری از کاریکاتور شدن انتخاب سیاسی و به رنگ خاکستری است!اما رفیق محمد جعفری توجه ندارند که این تبیین ایشان جمع اضداد است و امکان پذیر نیست. از نظر رفیق محمد هر دو نظریه درست هستند.هم "انتخاب احزاب سیاسی بر اساس منافع طبقاتی" و هم  "چپ ایران نه خود و نه سرمایه داری را نمی شناسد"، تناقضی آشکار و خلط مبحث در نظریات رفیق محمد ،چرا که از طرفی نمیتواند اصول را نادیده بگیرد و از طرفی خود را ملزم به دفاع از رفیق کورش و نظرات وی میداند!رفقای گرامی مسئله بر سر انتخاب سياسی،طبقاتی است و در اساس این چپ واحزاب آن در واقع خود بخشي از بورژوازی و خرده بورژوازی هستند.نه آنگونه که کورش تبیین میکند.این رویکرد برخلاف آموزه های مارکسیسم وحکمتیسم است، مسئله مطلقا ربطی به آگاهی یا ناآگاهی چپ ندارد.شرکت حزب کمونیست کارگری حمید تقوایی در جنبش سبز وروان شدنشان بدنبال میرحسین موسوی و کروبی بدلیل عدم شناخت از سرمایه داری و نشناختن مکانیسمهای مبارزه واتحاد طبقه کارگر نبود بلکه انتخاب آگاهانه و براساس منافع طبقاتی و جنبشی بود.تقلیل انتخاب سیاسی،طبقاتی به عدم شناخت مکانیسم های مبارزه طبقه کارگرو نفهمیدن سرمایه داری  دادن آوانس به کمونیسم بورژوایی و تقلیل دادن آن به نقد معرفتی است. چپ بورژوا جامعه را طبقاتی میبیند وبرهمین اساس انتخاب طبقاتی میکند.نادیده گرفتن این واقعیت مخدوش کردن مرزهای  کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی است.

رفیق فواد در همین مورد، دوز تئوری کورش را زیاد کرده و مینویسد:

"از نظر من اين چپ نه تنها نمي شناسد بلکه دانش شناخت آن را ندارد، کور از درک پديده هاي پيچيده دنياي امروز است. جامعه ايران از منظر اين چپ هنوز گله داري است نه صنعتي."

بر اساس گفته های رفیق کورش و رفیق فواد کلیه احزاب سیاسی موسوم به چپ که به زیر پرچم جنبش سبز رفته اند بدلیل مشکل معرفتی وعدم شناخت راهشان را گم کرده اند.اما هر اندازه در ادبیات این چپ جستجو کنی هیچکدام منکر حاکمیت سرمایه و وجود مراکز صنعتی و میلیونها کارگر در ایران نیستند و تصور نمی کنند که ایران جامعه ای با مناسبات فئودالی یا "گله داری" است.برعکس احزاب متعلق به جنبش کمونیسم بورژوایی با تغییر کاربست اجتماعی کمونیسم و با استفاده از عناوین کمونیسم وسیوسیالیسم سعی در سازماندهی طبقه کارگر و جلب وجذب آنان به جنبش بورژوایی خودشان را دارند.تحرکات چپ سبز در اول ماه مه دو سال گذشته درهیمن راستا بود.

مظفر محمدی مینویسد:

"رفقای منتقد ناگهان کشف کرده اند که عبارت "کمونیسم را از بعد اجتماعی اش تکاندند" غیر مارکسیستی است و کورش فراموش کرده که، کمونیسم جنبش اجتماعی درون طبقه کارگراست و یا متوجه نیست که کاربست اجتماعی کمونیسم تغییر کرده و ابزار طبقات غیر کارگر شده (بوفور میتوان در ادبیات سیاسی و تئوریک کورش این مفاهیم و تزها را دید). این ایراد ملانقطی است. "

اتفاقا یکی از موارد طرح شده در نقد من و سایر رفقا به رفیق کورش همین است که معتقدیم ایشان برخلاف دیدگاهها و نظرات قبلی اشان در بحث "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" مشکل "چپ موجود" را نه تغییر در "کاربست اجتماعی کمونیسم"بلکه معرفتی ،اخلاقی عنوان کرده و کل چپ را در یک قالب می بیند.ایشان در این سمینار راه حل پر کردن شکاف بین "احزاب کمونیست " (با تعریفی که از آن ارائه میدهند) و طبقه کارگر را در ائتلاف و اتحاد کمونیسم کارگری با کمونیسم بورژوایی می بینند.ایشان در این بحث حزب حکمتیست وجنبش کمونیسم کارگری را بخشی از کمونیسم و جنبش فی الحال موجود ارزیابی می کند و تعلقات جنبشی،سیاسی احزاب و پرچم وافق و سنت آنان را نادیده می گیرد. برخلاف رویکرد حکمت و مواضع قبلی خودشان تصویر درستی از جنبشهای متفاوت در میان طبقه کارگر و گرایشات انحرافی که کمونیستها باید با آن مبارزه کنند ارائه نمی دهد.کورش در ادبیات سیاسی گذشته خود چیزهای بیشتری از این که مطفر میگوید گفته است که با گفته های فعلی ایشان در این سمینار در تضاد کامل است.

رحمان حسین زاده در نقد سمینار کورش در مطلبی تحت عنوان،تفاوتها (طبقه کارگر وتحزب کمونیستی یا طبقه کارگر و سازمان ائتلافی چپ) مینویسد:

"اين تعبيرها و اين بيانات کورش  جواب غلطی است به مختصات چپ به ویژه  در رابطه با جدا افتادنش از جنبش طبقه کارگر.  این نوع نقد به چپ، نقدی سطحی، معرفتی و اخلاقی است.  اين با آن تبیین اساسی که می گوييم "کاربست اجتماعی کمونيسم فرق کرد" تفاوت اساسی دارد . می گويد که چپ موجود ايران سرمايه داری را نمی شناسد. اينطور نيست. من کاری به چپهای مريخی و محافل دوـ سه نفره ندارم. ترندهای اصلي چپ را در نظر بگیريم، سنت حزب توده، اکثريت و راه کارگر، یا سنت کومه له و از حزب کمونيست ايران آمده، موارد بیشتر اينها اتفاقاً چپ های اجتماعی اند  و اتفاقاً سرمايه داری را خوب می شناسند و آنهايی که رفتند در کنار جناح هايی از سرمايه داری ايستادند، آگاهانه اين کار را کرده و انتخاب کرده اند. حتی ما در مورد رابطه خمينی متحجر و آخوند با  سرمايه داری اينطوری توضيح نداديم. ،  آنوقتها که کل چپ ايران گيج شده بود که خمینی حافظ منافع خرده بورژوازی "بالایی یا پایینی" است، حدود ۳۰ سال قبل منصور حکمت در کتاب دو جناح ضد انقلاب بورژوا – امپرياليستي  گفت اين بورژوازی انحصاری ايران را نمایندگی می کند. خود خمينی يک کارخانه هم نداشت! نمیدانم چقدر هم مکانیسم کارکرد سرمایه را میشناخت، به نظرم خوب نمیشناخت . به همين دليل هم امپرياليستها دستش را باز گذاشتند که انقلاب را سرکوب کند. بحث آگاهی و ناآگاهی نيست. اتفاقاً در مورد سنت حزب توده و اکثریت و .. همیشه گفته ایم که از سر تشخيص منفعت اقتصای و سیاسی، عموزاده های سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و جناح دولتگرای اقتصادی جمهوری اسلامی بودند.  يا اینکه کورش می گوید  چپ کارگر را نميشناسند و حرفی برای کارگر ندارند. منظور کدام چپ است؟ درست است که چپ مریخی و حاشیه ای کارگر را نمی شناسد، اما چپ بورژواییِ اجتماعی  کارگر را می شناسند و برای کارگر حرف دارند، اما حرف ضد کارگری دارند، حرف غير کارگری دارند."

رفیق مظفر بدلیل عصبانیت از نقد مباحث کورش تعاریف جدیدی از طبقه و تغییر کاربست اجتماعی کمونیسم بدست میدهند که بی شباهت به روش طیف کارگرگرایی نیست.ایشان همچینین عدم بحث کورش از تغییر کاربست اجتماعی کمونیسم در سمینار "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" نه سهوی بلکه عمدی بوده است.اگر منظور کورش از "کمونیسم را از بعد اجتماعی اش تکاندند" همان عبارت "تغییر کاربست اجتماعی کمونیسم" است چرا رفیق مظفر از رفیق کورش نمی پرسند که چرا این عبارت صریح و روشن یعنی "کاربست کمونیسم عوض شد"را بکار نبرده است؟آن هم نه در یکی،دوجا بلکه چند جا آیا آن را بلد نبودند؟ مظفر نقد در این مورد را ایراد "ملا نقطی" نام نهاده اند.در این باره بغیر از اظهار تاسف از این شیوه ی برخورد به رفیق حزبی چیز دیگری نمی نویسم.

رفیق فواد عبداللهی هم با تکرار بحث کورش مینویسد:

"مارکسيسم را از جامعه و طبقه تهي و به بستر جنبش هاي بي ربط به طبقه کارگر تبديل کرده اند."

"به شهادت تاريخ بعد از لنين، ١٠٧ سال است که کمونيسم را از بعد اجتماعي تکاندند تا در خدمت منافع و سياست طبقات ديگر مصارده اش کنند. "

مشکل پایه ای مباحث رفیق کورش در سمینار "طبقه کارگر و تحزب کمونیستی" ناتوانی از درک دیالکتیکی رابطه تئوری و پراتیک است، که در همه مباحث ایشان و رفقای مدافع وی مشخص است. کمونیسم کارگری در این مورد یعنی در مورد رابطه بین عمل و تئوری، به مبارزه طبقاتی و به انتخابهای طبقاتی قائل است. موضوع اساسا بر سر سازماندهی اعتقادات نیست.ما معتقدیم احزاب سیاسی انتخاب سیاسی،طبقاتی می کنند و این مسئله مطلقا ربطی به آگاهی یا ناآگاهی چپ ندارد.مشخص است که بحث درک و عدم درک یعنی مشکل را معرفتی دیدن اصولا مطرح نیست.

رفیق حسین مراد بیگی در نقد سمینار"طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" مینویسد:

"کورش در مورد بی ربطی چپ بورژوا به زندگی کارگر و به امر طبقه کارگر به جای اینکه از انتخاب طبقاتی و پراتیک اجتماعی که این چپ در دستور کار خود قرار داده است شروع کند، جواب آن را در تئوری و در عدم درک کمونیسم بعنوان یک جنبش اجتماعی درون طبقه کارگر میدهد. میگوید، علت آن این است که: “کمونیسم را از بعد اجتماعی آن یعنی جنبش درون طبقه کارگر تکانده اند.” گویا اشکال معرفتی است و نمیدانند که کمونیسم بدوا یک جنبش اجتماعی درون طبقه کارگر است.

اولا، این با تز اساسی کمونیسم کارگری حکمت که مشکل را “تغییر در کاربست اجتماعی کمونیسم میدانست” در تناقض است. ادبیات سیاسی چند سال قبل “چپ موجود” را نگاه کنید، دارند از وجود کمونیسم بعنوان یک جنبش اجتماعی موجود درون طبقه کارگر قبل از مارکسیسم صحبت میکنند، اما در عمل و پراتیک اجتماعی انتخاب طبقاتی غیرکارگری کرده و بعنوان کمونیسم بورژوا عمل میکنند. ثانیا، میتوان در این مورد سوال ساده ای را مطرح کرد، جنبش های اجتماعی مدعی کمونیسم، برای مثال، کمونیسم روسی و چینی، نه تنها فاکتور جامعه نزدشان غایب نبود، نه تنها “کمونیسم، جنبش اجتماعی موجود درون طبقه کارگر را از بعد اجتماعی آن نتکاندند”، بلکه با علم به این، بخش اعظم نیروی کمونیستی کارگری آن یعنی این بعد اجتماعی را نیز با خود بردند و همین جنبش اجتماعی را در جهت اهداف بورژوائی خود سازمان دادند. رفیق کورش بورژوا بودن این نوع کمونیسمها را برای کارگر کمونیست با این استدلال خود که “کمونیسم را از بعد اجتماعی آن تکاندند”، چگونه توضیح میدهند؟جواب این نیست که “کمونیسم را از بعد اجتماعی آن یعنی درون طبقه کارگر تکاندند”، کمونیسم کارگری در بعد اجتماعی آن سرجای خودش ماند، اما بسیار ضعیف و بی تاثیر. این جنبش مدعی سوسیالیسم و کمونیسم است که در آن مکان اجتماعی طبقاتی نمی ماند، لذا بورژوازی با پرچم مارکسیسم به موضع اصلاح طلبی و موعظه خوانی برای جامعه بورژوائی عقب می نشیند. این کاربست کمونیسم، کاربست مارکسیسم است که عوض میشود و با جنبشهای اجتماعی دیگر منطبق میشود."

مظفر محمدی مینویسد:

"هر اندازه ثبات تحلیل و سیاست های مشعشع و علیه سبز بودن و غیره نمی تواند این حقایق تلخ را که تحت عنوان مشاهدات مشترک بیان شده است را توجیه کند. نمی توانیم سرمان را بالا بگیریم و  افتخار کنیم."

از کسی که ثبات تحلیل و سیاست های خود را "مشعشع" میداند و متاسفانه از ایستادن در مقابل جنبش سبز سر خود را بالا نمی گیرد و به آنچه که درگذشته کرده است افتخار نمیکند، انتظاری نمیتوان داشت. متاسفیم، اما برای این آدمها نسخه نجاتی نداریم. 

رفیق کورش و رفقای مدافع بحث ایشان معتقدند احزاب چپ هیچ ربطی به طبقه کارگر ندارند رفیق مظفر محمدی با همین نگرش می نویسد:

"کارگران کمونیست ولو با هر تعلق خاطر خطی و سازمانی با جریانات چپ بیرون از خود، در سنت و روش و شیوه های کار و حتی اخلاقیات و رفتار سیاسی با هم زمین تا آسمان تفاوت دارند." 

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره داشته باشیم رابطه احزاب چپ و طبقه کارگراست.تصویری که رفیق کورش و رفقای مدافع "بحث طبقه کارگر و تحزب کمونیستی "از احزاب سیاسی و به تبع آن از احزاب چپ میدهند  یاد آور رابینسون کروزئه در جزیره متروک است.در این تبیین احزاب چپ کوچکترین ربطی به جامعه و جنبشهای اجتماعی ندارند در حالی که این برخلاف تبیین مارکس و حکمت است. اصولا" احزاب سیاسی بر اساس نیاز جنبشهای اجتماعی و پاسخ گویی به این نیازها تشکیل شده اند و بخشی انتگره از جنبشهای موجود در بطن جامعه هستند. جایگاه وخصلت احزاب سیاسی را نمیتوان براساس اهداف ذهنی و گفته های تشکیل دهندگان آن تعیین کرد.احزاب سیاسی دارای پرچم،افق سیاسی مشخص و جایگاه وتعلقات جنبشی ،اجتماعی مشخصی هستند.مجموعه این فاکتورها جایگاه اجتماعی و جنبشی آنها را مشخص میکند.

مظفر مینویسد:

"رفقایی که کارگران کمونیست را سازمان چپ های بیرون از طبقه می نامد و حاضر به ائتلاف با آنها نیست، اینجا می گویند چرا شما از چپ شروع می کنید. چپ که رفته است وبورژوا شده است. انگار این چپ از نظر کارگر  کمونیست هم بورژوا شده است و او را روزمره در کنار کارفرمایش می بیند! این آن ساده نگری و سطحی نگری است که این دیدگاه نسبت به چپ دارد."

و ادامه میدهند:

"رفقای منتقد، کمیته های کمونیستی جنبشی را  ائتلاف سازمانهای چپ می نامند. چپی که بورژوا شده و غیر کمونیست و غیرکارگری است وهر روز هم راست تر می شود. می گویند چطور می شود این چپ آن هم در مبحث "تحزب کمونیستی طبقه کارگر" صورت مساله و موضوع کار ما باشد. این آوانس به چپ است. این چپ قابل شیفت کردن و تغییر نیست...

بگذریم که رفقا خود بدوا معتقد بودند که این چپ بورژوا شده و رفته وبه کارگر کاری ندارد وبنا بر این موضوع کار ما نیست. حالا اینجا همین چپ برگشته  و می خواهد با ما کمیته های کمونیستی ائتلافی درست کند! این تناقض به جای خود."یا مینوبسد: "پیشتر گفتم، مشکل این دیدگاه این است که طبقه کارگر و بخصوص کارگران کمونیست را در میان سازمانهای چپ تقسیم می کند. بدوا فرضش این است که کارگر کمونیست توده ای است یا راه کارگری یا کومه له ویا طرفداران حزب کمونیست کارگری ایران و حزب اتحاد و غیره اند."

وادامه میدهند:

"بحث کمیته های کمونیستی بدوا بازگشت به هیچ چپی نیست. بحث گرایشات مختلف درون طبقه کارگر است با سنت و مکانیسم مبارزه درون طبقه و با روش و راهکارهایی که  با روش ها و سنت های چپ بیرون از طبقه اگر نقاط اشتراکی هم داشته باشد، اما اساسا متفاوت است. ولو تعدادی از این کارگران تعلق خاطری به این چپ داشته و یا حتی سازمان آنها باشند. وقتی بحث گرایشات درون طبقه کارگر است الزاما همه اش به چپ بر نمی گردد."

اشتباه رفیق مظفر همینجاست که فکر میکند هر گرایشی در درون طبقه کارگر گرایشی مترقی و قابل پشتیبانی است این با نظر منصور حکمت در تضاد کامل است حکمت معتقد است گرایشاتی در میان طبقه کارگر هست که بخشی از آن جزو  گرایشات خرده بورژوایی و بورژوایی است وکمونیستها باید  بر سر آینده جنبش کارگری با این نوع گرایشات مبارزه کنند.

به گفته حکمت مستقل از حضور یا عدم حضور کل احزاب سیاسی چپ در هر مقطعی و مستقل از درجه نفوذ ما و سایر احزاب چپ وجود خطوط فکری و سیاسی مختلف در درون طبقه کارگر امری دائمی و تعطیل ناپذیر است.وجود گرایشات سیاسی و خطوط فکری مختلف محصول کار حزبی در میان کارگران نیست بلکه نقطه عزیمت آن است.باید وجود گرایشات سیاسی مختلف در درون طبقه کارگر را  به رسمیت شناخت.نمیشود از روی آن رد شد یا آن را نادیده گرفت.اساس سازماندهی حزب ما در میان طبقه باید متشکل کردن گرایش و جریانی باشد که افق و تمایلاتی شبیه به ما دارد.به گفته حکمت و رهبران کمونیسم گرایشات مختلفی در درون جنبش کارگری وجود دارد که بخشی از آن گرایشات خرده بورژوایی و بورژوایی است وکمونیستها باید  بر سر آینده جنبش کارگری با بقیه گرایشات درون طبقه کارگر مبارزه کنند. چه برسد به دیگر گرایشات چپ خارج از طبقه.

رفیق مظفر عزیز، بر اساس گفته های حکمت که اعتقاد ما نیز هست حزب سیاسی که کارگران را مخاطب قرار میدهد حزبی که میخواهد آنان را در جهتی که میخواهد سازمان دهد باید بداند با مجموعه ای از افراد منفرد و با لوح های پاک و با ذهن های دست نخورده مواجه نیست.بر عکس،شروع فعالیت حزبی باید با به میدان فراخواندن و متحد کردن گرایش نزدیک به حزب در درون کارگران باشد. فعالیت سازماندهی هر حزبی در درون طبقه کارگر اساسا به اعتبار وجود گرایشات فکری و عملی متمایل به سیاست ها و نظرات آن حزب امکان پذیر میشود.نکته ی مهمی که شما و همفکرانتان به آن هیچ توجهی ندارید. این گفته ی منصور حکمت است و کاملا" برخلاف تبیین و گفته های رفیق کورش و شما است.

 باید گفت طبقه کارگر یک توده بی خط و گنگ نیست این تصور بورژوازی است که به احزاب خرده بورژوا – سوسیالیست از طبقه کارگر منتقل شده است.محور و اساس سازماندهی حزب کمونیستی در درون طبقه باید متشکل کردن و انسجام بخشیدن به آن گرایش وجریان فعالی باشد که افق ،تمایلات و مطالباتی شبیه و نزدیک به حزب ما دارد. ما یکی از حرکتهای سیاسی – حزبی  در متن جنبش کارگری و طبقه کارگر هستیم و باید تلاش کنیم بجای اینکه طبقه کارگر به دنبال سایر جنبشهای اجتماعی برود. دنبال این خط مشی سیاسی و دنبال این حزب سیاسی معین بیاید.

طرح "جنبش کمیته های کمونیستی" در عمل مرز بین کمونیسم بورژوایی و کمونیسم کارگری را به اعتبار همین بحثهای حکمت مخدوش میکند.  دراین نگرش شکاف بین احزاب چپ و طبقه کارگر ناشی از مشکل معرفتی این احزاب است، به همین دلیل درکی مکانیکی از رابطه تئوری و پراتیک دارد و نتیجه میگیرد کمیته های کمونیستی میتواند پروژه مشترک احزاب چپ موجود و گرایشات مختلف و جنبشهای های متفاوت کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی باشد.این طرح همچنان که طراح آن اذعان دارد، تشکیل کمیته های کمونیستی در محدوده جنبش کمونیسم کارگری و حزب پرچمدار این جنبش یعنی حزب حکمتیست نیست بلکه کمیته های کمونیستی چند حزبی یا چند جنبشی است. نقطه عزیمت تشکیل این کمیته ها در میان کمونیسم طبقه کارگر فی الحال در گیر در مبارزه جاری طبقه کارگر نیست، سازمانیابی گرایش کمونیستی طبقه کارگر نیست بلکه کمیته های کمونیستی احزاب مختلف،گرایشهای مختلف وجنبشهای متفاوت تحت نام کمونیسم است!

مظفر مینویسد :

"کمیته های حزبیم را میسازم و کسی را راه نمیدهم" راه حل نیست.  از 100 کارگر کمونیست اگر یکیشان آن کمونیست یک جنبشی و حزبی مورد نظر رفیق ما باشد، 99 نفرشان از گرایشات دیگر قدیم و جدیدند که در میان خود طبقه وجود دارند. و الزاما و بدوا و سر ضرب با ما نمی آیند. ما را انتخاب نمی  کنند.یا میگوید : "از نظر این رفقا، گرایش کمونیستی بی آلایش یک جنبشی ویک حزبی بدون الودگی به ارا و افکار غیرکارگری  آنجا هست و فقط منتظر است ما برویم و متحزبش کنیم. این توهم است. "و همچینین میگوید :"شاید تک تک و اینجا و آنجا کارگر کمونیستی که بهر دلیل توجهش به ما جلب شده (عطش ما را دیده) را بتوان به کمونیسم یک جنبشی وپیوستن به حزب قانع کرد"

"کمیته های کمونیستی یک خطی ویک جنیشی و یک حزبی منزه وبری از هر گرایش و تعدد نظر و راست وچپ زدن از این دیدگاه یک توهم است. یک آرزو است . این توهم است، نه جنبش کمیته های کمونیستی کارگران با گرایشات گوناگون که یک مکانیسم طبیعی و سوخت و ساز واقعی صحنه جامعه است. "

 

مظفر محمدی از سر همین احکام به راه حل کمیته های کمونیستی چند حزبی یا چند جنبشی میرسد نام بامسمایی که من و رفقای دیگری به کمیته های کمونیستی ظاهرا" غیر حزبی داده ایم وایشان هم تبیین ما را با این توضیحات تایید میکند. طرح جدید کمیته های کمونیستی رفیق کورش به اعتقاد من نه تنها  ادامه ی  کمیته های کمونیستی مصوب حزب حکمتیست نیست بلکه در تقابل با آن و برخلاف سنت منصورحکمت و سیاست سازماندهی تا کنونی ما در میان طبقه کارگراست، کمیته های کمونیستی با احزاب کمونیسم بورژوایی نمیتوانند رابطه خطی و سازمانی داشته باشند در غیراین صورت تشکیل این کمیته ها به معنای ائتلاف با چپ بورژوایی،مخدوش کردن خطوط سیاسی و تشکیل کمیته های چند حزبی و چند جنبشی است و این از نظر من پایان دادن به سنت کمونیستی تحزب و اعلام انحلال حزبیت سیاسی کمونیستی است. درمورد گرایشات مختلف کارگری که بخشی از آن نیز گرایشات خرده بورژوایی و بورژوایی است وکمونیستها باید با آن مبارزه کنند در هیمن مطلب توضیح داده ام.

رفیق مظفر محمدی مینویسد :

"این دیدگاه از سر آرزوهایش سراغ کارگر می رود، سراغ تحزب کمونیستی طبقه کارگر می رود، نه از سر واقعیات موجود، کشمکشهای واقعی، جدال های سیاسی واجتماعی در متن مبارزه طبقه کارگر. این ساده نگری و محدودنگری محض است."

اتفاقا مسئله کاملا بر عکس است. این دیدگاه رفیق مظفر محمدی و رفیق کورش است که بدون توجه به سنت منصور حکمت و بر خلاف اصول ومبانی کمونیسم کارگری و از سر مصلحت، راه ائتلاف با گرایشات گوناگون کمونیسم بورژوایی در درون طبقه کارگر و خارج از آن را انتخاب کرده است.از دیدگاه ما که منطبق بر دیدگاه منصور حکمت است راه حل سازمانیابی کمونیستی در میان طبقه کارگر، ائتلاف با چپ موجود نیست بلکه باید از سازماندهی گرایش کمونیستی،رهبران کارگری ومحافل سوسیالیستی درون طبقه کارگر شروع کرد این باید اساس سیاست سازماندهی ما در میان کارگران باشد.طبق گفته های حکمت سبک کار کمونيستى براى ما صرفا نسخه اى براى تنظيم آرايش وانطباق با شرايط جديد امنيتى و نام ديگرى براى مديريت سازمانى نيست، بلک بيان يک جهت گيرى بنيادى طبقاتى است ابزاری برای قرار دادن کمونيسم در دسترس طبقه کارگر و تبديل کردن اين کمونيسم به بستر و مبناى وحدت طبقاتى کارگران است.حزب کمونيست، ابزار يک طبقه معين براى يک انقلاب معين است. خصوصيات و نحوه عمل اين تشکيلات اختيارى، دلبخواهی و تصادفى نيست. تشکيلات کمونيستى نمي تواند بر طبق ادراکات سازمانى و سنت هاى کار تشکيلاتى طبقات ديگر، که در اهداف سياسى و در وجود عينى اجتماعى خويش با طبقه کارگران مزدى تفاوت هاى اساسى دارند، کار کند. رهبران کمونيست تصميمات خود را نه با معدل‌گيرى و با تلفيق نظرات گوناگون موجود در حزب و جنبش طبقاتى، بلکه برمبناى پيشروترين نظرات موجود اتخاذ مي کنند. این جنبشی که رفیق کورش و مظفر میخواهند راه بیاندازند محصول معدل گیری و تلفیق جنبشهای متفاوت طبقاتی است.

مظفر محمدی مینویسد:

"راه کارگر هم ممکن است تغییر کند اما نه با افشاگری ما شاید با فشار از پایین و از طرف کارگر کمونیست درون طبقه کارگر."

مظفر در بخشی از نوشته اش برای توجیه بحثهای کورش به هر دری میزند و ازاین شاخه به آن شاخه می پرد.می نویسد بحث کمیته های کمونیستی بدوا بازگشت به هیچ چپی نیست. بحث گرایشات مختلف درون طبقه کارگراست،در جای دیگری مینویسد این دیدگاه (دیدگاه مخالف با کمیته های چند جنبشی) از سر آرزوهایش سراغ کارگر می رود و در جایی دیگر مینویسد کمیته های کمونیستی یک خطی ویک جنبشی و یک حزبی یک آرزو ویک توهم است. اما درعین حال معتقد است "جنبش کمیته های کمونیستی" یا کمیته های چند جنبشی و ائتلافی با فشار از پایین و از طرف کارگر کمونیست درون طبقه (که با هر گرایشی ولو ارتجاعی به علت کارگری بودن شایسته پشتیبانی است) راه کارگر را هم تغییر میدهد! درمورد گرایشات گوناگون طبقه کارگر از منظر حکمت و تضاد این دیدگاه با کمونیسم کارگری نوشتم اما در مورد راه کارگر،راه کارگر در 30 سال گذشته نشان داده است به عنوان یک حزب سیاسی دارای انسجام بوده و آگاهانه و با پختگی سیاسی انتخاب میکند.درگذشته نیز در جنگ حزب دمکرات با کومه له بسیار آگاهانه در کنار حزب دمکرات قرار گرفت.راه کارگر انتخاب سیاسی،طبقاتی کرده و بدون تردید سرمایه داری وکارگر را میشناسد و با مکانیسمهای اتحاد ومبارزه طبقه کارگر آشنایی کامل دارد.راه کارگر متوهم نیست بلکه این رفیق مظفر هستند که دچار توهم شده اند.رفیق مظفر عزیز این دیدگاه و تبیین شما است که " ساده نگری و محدودنگری محض است."و ربطی به جنبش کمونیسم کارگری ندارد.

 

رفیق مظفر محمدی مینویسند :

 

"رفقا می گویند ما نباید با چپ ائتلاف کنیم باید طرد و ایزوله اش کنیم. اولا گفتم که بحث بر سر ائتلاف با چپ نیست. ثانیا سالها است بیرون از سوخت و ساز طبقه، داریم این کار را می کنیم اما چپ غیرکارگری ایزوله نمی شود و به حیات خود ادامه میدهد و سمومش را هم به درون کارگران می فرستد. تجارب تا کنونی هم نشان داده است که طرد و ایزوله کردن چپ  و به معنای گرایشات غیر کارگری و آرا وافکار بورژوایی و خرافی درون کارگران، در درون خانواده چپ ( آنهم چپی که همه به لحاظ بستراجتماعی و جدایی از کارگر خویشاوندند)، غیرممکن و محال است. بطور واقعی این چپ (کل چپ) علیرغم هرالفاظی که علیه همدیگر بکار می گیرند، نقطه اشتراکشان بیشتر است تا نقطه افتراق."

رفیق مظفر میگوید چپ غیر کارگری ایزوله نمی شود وایزوله کردن آن کاری غیر ممکن و محال است و البته قبل از این گفته ها هم تاکید کرده اند که بحث شان بر سر ائتلاف با چپ نیست!و از طرفی همچنان که دیدیم گفته اند تشکیل کمیته های کمونیستی یک خطی ویک جنیشی و یک حزبی  آرزو و توهم است.دیدیم که ایشان تشکیل کمیته های چند حزبی و چند جنبشی را مجاز تشخیص داده اند و در اینجا صراحتا مجوز ائتلاف با چپ را هم صادر کرده اند.ایشان بدلیل اینکه ایزوله شدن چپ غیرکارگری محال و غیر ممکن است و حال که حریف آن نمی شوند ناچار تن به ادغام و حل شدن در درون راه کارگر و غیره را میدهند! البته در قالب "کمیته های کمونیستی".  من در این باره در مطلب "تحزب کمونیستی یا اتحاد با چپ غیر کارگری" چنین نوشتم، بجای ائتلاف با چپ موجود، هدف ما کمونیستهای کارگری اساسا" میبایستی طرد و ایزوله کردن کمونیسم بورژوایی و سنت این چپ باشد. زیرا ما طبق آنچه از مارکس،لنین و حکمت یاد گرفته ایم مطلقا  مجاز نیستیم که هر جنبش و جریانى  که خود را کمونیسم میخواند کمونیست بنامیم و بخشى از جنبش طبقه کارگر وکمونیسم کارگری حساب کنیم.قبل از هرچیز لازم است مکان اجتماعى احزاب چپ موجود را مشخص کرده و ببینیم جنبش آنها، جنبش چه طبقاتى است و چه اهدافى را دنبال میکنند.

رفیق مظفر مینویسد:

"اما هر وقت ایجاب کند و ضروری باشد سیاستی تغییر کند، این کار می شود. ادبیات، مباحث و اسناد کمونیسم کارگری آیه های آسمانی نیستند که لایتغیرند و برای همیشه راه چاره اند."

رفیق مظفر و هر رفیق دیگری از نظر من مجاز و محق است هر گونه تئوری و نظریه ای را با نام خود صادر کند یا از هر نظریه و سیاستی که دوست دارد دفاع کند اما هیچ کسی مجاز نیست نظریه و سیاست خود یا کس دیگری را که در تضاد کامل با ادبیات، مباحث و اسناد کمونیسم کارگری و منصور حکمت هستند ادامه سنت منصور حکمت قلمداد کند و از نام وی مایه بگذارد.

رفیق مظفر ادامه میدهند:

"سیاست سازماندهی را سالها است داریم. کسی جلو اجرای آن را نگرفته است. اما همین سیاست را اگر همینجوری ایستا ببینی و خلاقیت و ابتکار و طرحها و راه حل های جدید نداشته باشی، دگماتیسم است. راحت طلبی و انتظار است. برای جواب به مسایل جدید و طرح سوالات جدید نمیتوان مدام به گذشته چشم دوخت و جواب را در اسناد گذشته جستجو کرد."

یا مینویسد:" نمی توان و نباید از مباحث کمونیسم کارگری بت ساخت و پرستید و اسیر و بنده مخلوقات خود شد".

کسی مخالف "راه حل جدید" آوردن و "ابتکار" و"خلاقیت" رفیق مظفر نیست، اما برای ما مباحث کمونیسم کارگری مباحثی که مصرف چند روزه ای دارد یا داشتند نیست، چرا که کمونیسم کارگری، مخلوق من و شما نیست، قبل از مارکس هم جود داشته است، گرایشی است درون طبقه کارگر که خود را مارکسیست میداند، و خود را با آن از دیگر گرایشات درون طبقه کارگر منفک می کند. مباحث کمونیسم کارگری دارد این گرایش را از زیر دست و بال جنبشهای طبقات غیر کارگر مدعی کمونیسم در می آورد. محض اطلاع رفیق مظفر همه آنهایی که از مارکسیسم دست کشیدند، گفتند دگم است، غیر قابل رد است، بت پرستی است. فکر می کنید، در رد آن استدلال کردند؟  رفیق مظفر توجه نمی کنند که این خلاقیت و ابتکار و راه حل مورد نظر ایشان در تقابل با همان اصول وسنتی هستند که حزب ما بر پایه ی آن شکل گرفته است.  "جنبش کمیته های کمونیستی" بر خلاف اصول و اعتقادات و جایگاه اجتماعی و جنبشی حزب ما است. حکمت میگوید در تفکر ما تاکتیک نميتواند با اصول مغایر باشد. شما نميتوانید مردم را به چیزی دعوت کنید که خودتان نهایتا با آن مخالف هستید. در سیستم ما این تناقض قبول نیست. ما کلک زدن به تاریخ نداریم.جنبش کمیته های کمونیستی اتخاذ تاکتیکی مغایر با اصول پایه ای کمونیسم کارگری و سنت منصورحکمت و برخلاف خط وجهتی است که ما در این حزب دنبال کرده ایم و علت مخالف ما با آن دقیقا" از همین زوایه است.

در خاتمه لازم است در مورد تفاوت کمیته های کمونیستی یک جنبشی و یک حزبی با کمیته های چند جنبشی و چند حزبی توضیح کوتاهی داشته باشم.

در سند کمیته های کمونیستی مصوب حزب آمده است کمیته ها محل گرد آوردن رهبران اجتماعی – توده ای و رهبران و سازماندهندگان حزبی است و حزب سیاسی کمونیستی و انقلاب کمونیستی بدون این دو نوع کادرهای حزبی که دو پایه ی حزب هستند محکوم به فنا است.رهبران اجتماعی و رهبران سازمانی هیچ کدام از دیگری مهم تر نیستند وایجاد کمیته های  کمونیستی برای ادغام و تامین این دو نقش شکل می گیرد .به عبارت دیگر کمیته ها دارای دو بعد هستند اولا" بعد اجتماعی که با حضور رهبران اجتماعی - توده ای تامین میشود.دوما"  بعد سازمانی و حزبیت سیاسی که با حضور سازمان دهندگان حزبی یا به قول کورش  رهبران به اصطلاح ساکت سازماني تامین میشود.

در سند کمیته های کمونیستی،خاصیت حزب این است که با کنار هم قرار دادن رهبران اجتماعی ،توده ای و سازمان دهندگان حزبی که قابلیتهای متفاوتی دارند و با انتگره کردن آنها در کمیته های کمونیستی فعل و انفعالی را در جامعه شکل دهد که هر دو عرصه ی حزبیت سیاسی و بعد اجتماعی را پوشش دهد.

در سند کمیته های کمونیستی که خود رفیق کورش آن را نوشته اند آمده است :

" اما کم توجهي يا کنار گذاشتن بعد سازماني و حزبيّت سياسي هم سر از دنباله روي ديگري در مي آورد. اگر فقط از سر بعد اجتماعي حرکت کنيد به انحلال حزب، به سنديکاليسم و يا به آنارکو سنديکاليسم ميرسيد. در اين حالت تحزب سياسي را در جنبش هاي ديگر حل ميکنيد."

اگر در کمیته های کمونیستی سازماندهندگان حزبی را حذف کنید و حزب را تنها روی پایه اجتماعی بنا کنید و کمیته ها  تنها محل تجمع و فعالیت رهبران توده ای باشد  تبدیل به یک جریان بدون حزب می شوید.کنار گذاشتن بعد سازمانی و حزبیت سیاسی در کمیته های کمونیستی متکی شدن به شبکه های جنبشی،مبارزاتی است و کورش نام آن را تحزب بدون حزب میگذارد.طرح جدید رفیق کورش "جنبش کمیته های کمونیستی" حرکت از بعد اجتماعی صرف و حذف بعد سازمانی و حزبیت سیاسی در تشکیل کمیته های کمونیستی از نوع جدید و نقطه مقابل شروع سیاست سازماندهی کمونیستی ما در میان کارگران است و همچنین با گفته های خود ایشان در تضاد است.

 

2011-06-16

26 خرداد 1390

****************

خطوط تاکید در متن از من است.

 

1-      جنبش کمیته های کمونیستی - گامی تعیین کننده در تحزب کمونیستی طبقه کارگر ("پاسخی به منتقدین")- مظفرمحمدی

 

http://www.oktoberr.org/maqalat/2011/06/post_1026.html

2-      يک گام به پس، دو گام به پيش! (پاسخي به منتقدين بحث "تحزب کمونيستي طبقه کارگر") - فواد عبداللهي

 

http://www.azadi-b.com/J/2011/06/post_599.html

3-      منتقدین بحث کورش مدرسی "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" کمی تعمق! محمد جعفری

 

http://www.iran-tribune.com/2009-02-16-23-03-32/2009-03-15-18-26-32/13310-2011-06-13-01-56-14

 

4-      تحزب کمونیستی یا اتحاد با چپ غیر کارگری (نقد سمینار "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی" رفیق کورش مدرسی) – رضا دانش

 

http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=26253#more-26253

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 11  توسط رضادانش | 

تحزب کمونیستی یا اتحاد با چپ غیر کارگری

نقد سمینار "طبقه کارگر وتحزب کمونیستی"

 رفیق کورش مدرسی

 

رضا دانش

 

رفیق کورش مدرسی به تاریخ 20نوامبر 2010 سمیناری تحت عنوان طبقه کارگر و تحزب کمونیستی برگزار کردند و در این چهارچوب موضوعاتی مختلفی را مورد بحث وبررسی قرار دادند. بدلیل نقش و جایگاه رفیق کورش مدرسی در حزب حکمتیست و قرار داشتن ایشان درپست لیدر حزب و دبیرکمیته مرکزی برای مدتی نسبتا طولانی و علیرغم کناره گیری وی از مسئولیت رهبری حزب، نظرات و بحثهای رفیق کورش کماکان تاثیرات مهمی بر اتخاذ مواضع وسیاستهای حزب و دراین مورد بخصوص در بحث سبک کارو سازماندهی تشکیلات داخل دارد. با توجه به ترجمه سیاسی،عملی وسازمانی این مباحث از سوی برخی از رفقا و انتشار مقاله ای تحت عنوان "در  باره جنبش کمیته های کمونیستی" از سوی رفیق مظفر محمدی در نشریه کمونیست ماهانه 162 تصمیم گرفتم بعنوان دبیر یکی از اولین کمیته های کمونیستی در سال 85 و86 شمسی نقطه نظرات و دیدگاههای خود را دراین باره منتشرکنم.دراین مطلب تلاش نموده ام از زیاده گویی پرهیز کرده و با استناد به ادبیات منصور حکمت ناخوانایی مباحث رفیق کورش مدرسی را با این ادبیات و جنبش کمونیسم کارگری برای خواننده بیش از پیش روشن کنم.

کورش در این سمینار از نقد چپ بطور کلی شروع کرده و شکاف جنبشی،طبقاتی، بین چپ و طبقه کارگرو بی ربطی کمونیسم درجنبش کارگری وکمونیستی وسپس علل این جدایی را که تاریخی طولانی دارد از دیدگاه خود توضیح میدهد.وی دلیل این جدایی را نه در تغییر کاربست اجتماعی کمونيسم توسط چپ و کمونیسمهای بورژوایی بلکه از مختصات معرفتی،اخلاقی آنها ارزیابی کرده و درنهایت برای پرکردن این شکاف و حل این معضل واقعی کمیته های کمونیستی ظاهرا "غیرحزبی" را پیش پای فعالین کمونیست طبقه کارگر میگذارد.

رفیق کورش برای اثبات این ادعا که طرح کمیته های کمونیستی ادامه ومکمل طرح قبلی کمیته ها است ناچار شده است مقولات زیادی را بازتعریف کرده و بر اساس این نیاز تبیین جدیدی از احزاب چپ وجنبش کمونیستی ارائه دهد. وی در این بحث با نادیده گرفتن افق،سیاستها ومواضع احزاب چپ تعلق طبقاتی و جنبشی آنان را نادیده گرفته و کل چپ را  یک کاسه میکند.بحث رفیق کوروش در این باره طولانی است اما جوهر کلام ایشان این جمله است که میگویند :

" احزاب و سازمان های کمونیستی موجود بدون استثنا ربطی به طبقه کارگر ندارند."

 رفیق کورش صراحتا" اشاره میکند احزاب و سازمانهای کمونیستی موجود بدون استثنا یعنی تمامی احزاب و سازمانهای کمونیستی از حزب ما گرفته تا سایر احزابی که خود را کمونیست میخوانند.البته در تمام بحثهای ارائه شده از سوی ایشان نقد وارزیابی صریح و روشنی از کار وفعالیتهای حزب حکمتیست در  گذشته و بخصوص نقش خودشان بعنوان  سکاندار اصلی حزب در این سالهای طولانی که در راس حزب بوده اند نمی بینیم و او را بیشتر در مقام یک ناظر بیطرف و خارج از حزب می بینیم واین جای سئوال است.وی حزب حکمتيست را با کل چپ در يک صف می گذارد حزبی که حداقل افق سياسی و پرچم کمونیستی آن با سایر احزاب چپ به شهادت دوست و دشمن متفاوت بوده وهست.

کورش میگوید:

"...چپ ایران و آنچه که خود را کمونیست میخواند، تماما از طبقه کارگر ایران فاصله دارد، به زندگی و مبارزه روزمره پرولتاریای ایران بیربط است، نقشی در آن ندارد و درگیر مسائل و معضلات و مشکلات آن نیست."

رفیق کورش برخلاف مواضع قبلی خود در این سمینار ملاک کمونیست بودن را تنها گفته خود احزاب و شخصیتها در مورد خودشان اعلام کرده و نیازی نمی بیند افق،تعلقات جنبشی وپراتیک اجتماعی احزاب را بررسی وجایگاه آنان را مشخص کند. برای نشان دادن  بیربطی چپ واحزابی که خود را کمونیست میدانند و ظاهرا همین اقرار کردن ملاک کمونیست بودن است (که شباهت بسیاری به گفتن تشهد در اسلام برای اثبات مسلمانی دارد) کافی است تا حکم بدهیم فلان حزب کمونیستی است یا نه ! این گفته ها را با نظرات منصور حکمت در سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری در ژانویه ٢٠٠١ مقایسه کنیم:

" در نتیجه کلمه کارگری در "کمونیسم کارگری" قرار بود برای ما تفاوت جنبشهای کمونیستی باشد که آن انتظار طبیعی مارکسیسم - که جنبش کمونیستی جنبش طبقه کارگر است و محصول انقلاب صنعتی است و غیره - را برآورده میکنند

هیچ مجبور نیستیم خودمان را با این، هم خانواده حس کنیم. میتوانیم بگوییم این کمونیسم روسی و یک جنبش بورژوایی است، یک جنبش کشورسازانه است، جنبشی است در جهت قدرت خودش، فوقالعاده هم قوی است، فوقالعاده امکانات دارد، مدل اقتصادی و اندیشههای تئوریکی آن با ما فرق میکند، نقدش به جهان سرمایهداری با ما فرق میکند، نیروی اجتماعیاى که بسیج میکند با ما فرق میکند، جامعهای که سازمان میدهد با ما فرق میکند. آن کمونیسم بورژوایی است، ما کمونیسم کارگری هستیم. "

"به هر حال اولین بحث کمونیسم کارگری این تفاوت اجتماعی است، که ما - نه راجع به اندیشههای مختلف - بلکه راجع به جنبشهای اجتماعی مختلف داریم حرف میزنیم. وقتی میگوییم جنبش اجتماعی، اساساً کلمه اجتماعی را من الآن به معنی حجم و تعداد زیادی از آدم بکار نمیبرم، بعنوان طبقات مختلف بکار میبرم."

منصور حکمت درسمینار اول مبانی کمونیسم کارگری در مارس 1989 میگوید:

" اگر کمونيسم مارکس بنا به تعريف خود مارکس کمونيسم پرولتاريايى يا کارگرى است، آنگاه انگشت گذاشتن بر تعلق ترندهاى کمونيستى تاکنونى به جنبشهاى اجتماعى طبقات ديگر، قوى ترين نقد مارکسيستى اى است که ميتوان بر اين کمونيسم تاکنونى گذاشت .به اين ترتيب ادعاى من اينست که کمونيسم کارگرى تنها مارکسيسم واقعى عصر ماست."

حکمت در سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری در سال 2001 میگوید:

" و بالأخره کمونیسم یک جنبش حزبی- سیاسی است. وقتی میگفتیم کمونیستها در این کشور، کمونیستها در آن کشور، یک جنبش حزبی- سیاسی معیّن را به ذهن میآورد که حزب کمونیست و گروههای کمونیستی آن کشور، طبقه کارگر و محافل سوسیالیستی و کارگری و غیره را در بر میگرفت. کمونیسم کارگری هم در بحث ما دقیقاً این جنبه را هم دارد. در نتیجه سه وجه یک جنبش اجتماعی- طبقاتی، یک جنبش حزبی- سیاسی و یک سلسله دیدگاهها و نگرش به جهان، همانطور که در کلمه کمونیسم به ذهن میآید در کمونیسم کارگری هم همانها منظور نظر است."

"در نتیجه خیلی از جنبشهایی که تحت نام کمونیست در قرن بیستم پیدا شدند و کار کردند و هنوز هم هستند، ولى دیگر تحت نام کمونیست کار نمیکنند، جنبشهای دمکراتیک، اصلاح طلب، ناسیونالیستی و ضد استعماری- ضد امپریالیستی بودند که بنا به تناسب قوای معنوی و ایدئولوژیکی جهان زمان خودشان، اسم کمونیسم را روی خودشان گذاشتند. در نتیجه فقط بحث عدول پراتیک کمونیستی از نظریات کمونیستی و تجدید نظر در تئوری کمونیسم نیست، بحث جنبشهای مختلفی است که در جامعه هستند و به خودشان میگویند کمونیست. ما باید جنبش کمونیستی را به معنی دقیق کلمه جنبشی تعریف کنیم که مبارزه اجتماعی طبقه کارگر برای مالکیت اشتراکی ،لغو کار مزدی و جامعه بدون طبقه را دنبال میکند. این جنبش را میتوانیم بگوییم کمونیستی و بگوییم مارکسیسم اندیشهاش است. "

چپ مورد نظر کورش برخلاف تبیین منصور حکمت شامل کلیه احزاب چپ است.حکمت انگشت گذاشتن بر تعلق ترندهای کمونیستی به جنبشهای اجتماعی طبقات دیگر را قوی ترین نقد مارکسیستی میداند و به صراحت و روشنی میگوید تنها مارکسیسم واقعی عصر حاضر کمونیسم کارگری است. این با تبیینی که کورش در این سمینار میدهد صد وهشتاد درجه اختلاف دارد.کورش میگوید معضل و مشکل اساسی این چپ ( که شامل کل چپ میشود، بدون استثنا) در رابطه با  طبقه کارگر وجنبش کارگری ناشی ازعدم شناخت سرمایه داری،طبقه کارگر و عدم درک مناسبات تولیدی و مکانیسم مبارزه طبقه کارگراست.نقد کورش از چپ علی العموم بر اساس این تبیین نقدی معرفتی ،اخلاقی است. به نظر کورش  این چپ سرمایه داری و کارگر را نمیشناسد و به همین دلیل از فرموله کردن یک موضع واقعی و عملی عاجز است و فقط موعظه میکند.از نظر وی چپ یک پیکره واحد و بهم آمیخته است و فرقی بین طیفهای مختلف آن که نشاندهنده پایگاه اجتماعی طبقاتی متفاوتی است قائل نیست!از نظر وی چپ دارای موجودیت واحد و متعلق به یک جنبش اجتماعی واحد است.کورش معتقد است چپ موجود کمونیسم را از بعد اجتماعی و جامعه را از طبقه تکانده است.در حالی که بخش زیادی از کمونیسم بورژوایی دقیقا با بسیج توده ای طبقه کارگر آنان را به سرباز جنبشهای بورژوایی تبدیل کرده است.کمونیسم ملی در روسیه و درچین،سازمان چریکهای فدایی و کومه له... درایران نمونه های تاریخی کمونیسم بورژوایی اجتماعی بوده وهستند. مفهوم طبقه و پراتیک اجتماعی طبقه در تئوری مارکسیستی مکان تعیین کننده ای دارد.جنبشهای اجتماعی و پراتیک اجتماعی آنان دربحثهای رفیق کورش جایگاهی ندارد. چپ بورژوا منکر وجود طبقه و طبقات در جامعه نیست، بلکه این مبارزه طبقاتی است که معنی و مفهوم آن را مطابق منافع بورژوازی تغییر میدهد.

کورش میگوید :

" چپ حتی از فرموله کردن یک موضع واقعی و عملی ای که سدی در مقابل همه این تهاجم ها سنگری باشد عاجز است. در دنیای واقعی چپ تنها فراخوان مبارزه و اعتراض میدهد.. واقعیت این است که چپ موجود اصولاً نه سرمایه داری را میشناسد و نه کارگر را و حرفی برای گفتن به کارگر ندارد. میماند که در مورد بدیهیات پیش پا افتاده موعظه کند. همین.

 نقش احزاب چپ، جز فراخوان به مبارزه و قیام و اعتراض هیچ نیست. اصلاً سر سوزنی متوجه مکانیسم های مبارزه و اتحاد و مقاومت طبقه کارگرنیست."

ادامه میدهد:

این چپ طبقه کارگر را به عنوان یک پدیده اجتماعی به شدت سازمان یافته در بافت تولید سرمایه داری نمیبیند و بافت درونی آن و سازمان و آرایش اجتماعی و مبارزاتی درون آن را نمیفهمد."

آیا واقعا" مشکل چپ و احزاب کمونیست آن گونه که کورش تصویر کرده اینها است؟نشناختن و ندانستن و ناآگاهی یعنی  معرفتی است ؟ سرمایه داری را نمی شناسند و کمونیسم را نمی فهمند ؟جواب حکمت به این سوال منفی است،مسئله بر سر انتخاب سياسی،طبقاتی است و در اساس این چپ واحزاب آن در واقع خود بخشي از بورژوازی و خرده بورژوازی هستند.نه آنگونه که کورش تبیین میکند،این رویکرد برخلاف آموزه های مارکسیسم وحکمتیسم است، مسئله مطلقا ربطی به آگاهی یا ناآگاهی چپ ندارد.شرکت حزب کمونیست کارگری حمید تقوایی در جنبش سبز وروان شدنشان بدنبال میرحسین موسوی و کروبی بدلیل عدم شناخت از سرمایه داری و نشناختن مکانیسمهای مبارزه واتحاد طبقه کارگر نبود بلکه انتخاب آگاهانه و براساس منافع طبقاتی و جنبشی بود.تقلیل انتخاب سیاسی،طبقاتی به عدم شناخت مکانیسم های مبارزه طبقه کارگرو نفهمیدن سرمایه داری  دادن آوانس به کمونیسم بورژوایی است.برخلاف گفته های کورش چپ بورژوا جامعه را طبقاتی میبیند وبرهمین اساس انتخاب طبقاتی میکند.نادیده گرفتن این واقعیت مخدوش کردن مرزهای  کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی است.واین تبیین درخدمت توجیه کردن طرح کمیته های چند حزبی است.

رفیق کورش در ادامه بحثهایش چپ سنتی را که از نظر وی هیچ ربطی به طبقه کارگرو به مکانیسمهای مبارزه آن ندارد، سبب محبوس شدن جنبش کارگری از نظر افق وسیاست درمحدوده افق وسیاستهای خود میداند ومعتقد است چون چپ موجود نه سرمایه داری را میشناسد و نه کارگر را پس حرفی برای گفتن ندارد!اما در ادامه میگوید همین چپ سبب محدود ماندن افق وسیاست جنبش کارگری شده است که خود حاوی تناقضی آشکار است. کورش میگوید رفع این مشکل درگرو به میان آمدن روشنفکران عمیقا مارکسیست است.انگار ما هنوز در قرن نوزدهم زندگی میکنیم و اکثریت کارگران بیسواد هستند و به آثار مارکس،لنین و سایر رهبران کمونیست دسترسی ندارند.کافی است سری به کارخانه ها و مراکز صنعتی و تولیدی بزنیم تا سطح سواد و دانش سیاسی کارگران امروزی را ببینیم و بحث و جدل آنان را بر سر موضوعات مختلف بشنویم.رشد سریع تکنولوژی ارتباطی وپدیده هایی همچون کامپیوترو اینترنت سهم بسزایی در افزایش آگاهی سیاسی و طبقاتی جامعه و به تبع آن طبقه کارگر ایفا کرده است.امروزه در تمامی کشورها وجوامع مختلف آثار رهبران کمونیست به آسانی در دسترس اکثریت قریب به اتفاق کارگران و مردم قرار دارد کافی است کسی بخواهد تا براحتی آن را در اینترنت بیابد.ایران هم دراین میان استثنا نیست.تاثیر اینترنت در انقلابات تونس و مصروسایر کشورهای عرب زبان برکسی پوشیده نیست و بی دلیل نیست که خیلیها این انقلابات را انقلاب اینترنتی یا ... نامیده اند.متاسفانه بخش زیادی از انقلابیون تبعیدی تصورشان از جامعه ایران همان تصویری است که از سال 57  بیاد دارند و فکر میکنند جامعه ایران در همان حد واندازه مانده و به صطلاحا فریز شده است و پیشرفتهای علمی و صنعتی و تکنولوژیکی مختص جوامعی است که آنها در آن ساکنند.

کل بحث بر اساس تبیینی که اشاره شد استوار است. یک کاسه کردن احزاب چپ وتلفیق آن با کمونیسم حکمت و خود حزب حکمتیست بدون در نظر گرفتن تفاوتهای جنبشی و پرچم سیاسی وتعلقات اجتماعی، نادیده گرفتن انتخاب آگاهانه و طبقاتی،سیاسی احزاب ورهبران آن در برخورد یا پیوستن به جنبشهای متفاوت اجتماعی و تقلیل دادن این عوامل به ناآگاهی و نفهمیدن آن از سوی چپ موجود، کورش در کل بحث چندین بار این سیکل را تکرار میکند.این تحلیل و رویکرد برخلاف تبیین پایه ای منصورحکمت و حزب حکمتیست وحتی خود کورش تا قبل از این سمینار است. در تمامی این سالها شرکت احزاب چپ اعم از چپ خرده بورژوایی و کمونیسم بورژوایی یا کمونیسم کارگری در جنبشهای مختلف اجتماعی را از سر منافع طبقاتی و جنبشی تفسیر وتوضیح داده ایم. نقد ما به چپ آن طور که منصورحکمت میگوید بر اساس تغییر کاربست اجتماعی کمونیسم است. کمونیسم را به پرچم ناسیونالیسم و رفرمیسم و استقلال طلبی و ..... تبدیل کردند و چنین کاربست اجتماعی پیدا کرد، این نقد اصلی کمونیسم حکمت از چپ و کمونیسم بورژوایی است. اما نقد رفیق کورش در این سمینار بخصوص از چپ  نقدی سطحی، معرفتی و اخلاقی است.ایشان  معتقدند چپ موجود در ایران که از نظر وی کل چپ را شامل میشود سرمايه داری را نمی شناسدو ... از نظر وی عنصرآگاهی،درک و فهمیدن عامل اصلی است و صحبت از منافع اقتصادی،سیاسی و اجتماعی محلی از اعراب ندارد.گویا ایشان فراموش کرده اند که ما انتخاب سیاسی احزابی چون حزب کمونیست ایران،حزب کمونیست کارگری،راه کارگر و...را نه نتیجه ناآگاهی بلکه بدلیل جایگاه طبقاتی این احزاب تبیین کرده ایم.به عبارت دقیق تر در دنیای واقعی هر خرده بورژوا و بورژوایی میداند جامعه طبقاتی و سرمایه داری است وهر فعال سیاسی این طبقه برای جنبشی که خود بخشی از آن است برای لحظه لحظه اش برنامه دارد، احزاب چپ بورژوایی با آگاهی و درایت انتخاب طبقاتی خود را کرده اند و منافع این یا آن بخش از بورژوازی را تعقیب میکنند.این احزاب در واقع بخشی از جنبش خرده بورژوایی یا بورژوایی هستند. تقلیل انتخاب سیاسی،طبقاتی به مشکل معرفتی،اخلاقی از سوی کورش به این منظور طرح میشود که درنهایت پروژه  کمیته های کمونیستی مشترک توجیه شده واین تصوربه خواننده القا شود حال که مشکل نفهمیدن و معرفتی است پس در یک پروسه میشود این احزاب را آگاه و به اصطلاح شیر فهم کرد تا کمونیست کارگری بشوند. بهرحال با داشتن زمان هر ناآگاهی را میشود آگاه کرد .این دیدگاه با تز کمونیسم کارگری حکمت که مشکل را تغییر در کاربست اجتماعی کمونیسم میدانست در تناقض است.کورش برای شروع کار همین نقطه اشتراک یعنی اقرار به کمونیست بودن را توسط خود این چپ کافی میداند، وی معتقد است چون هم ما اعضای حزب حکمتیست خودمان را کمونیست میدانیم و هم بقیه مانند راه کارگر،اکثریت،محفل اتحاد سوسیالیست کارگری،حزب کمونیست ایران وحزب کمونیست کارگری و...، پس میشود براین اساس و با تکیه بر همین اشتراکات کميته های کمونيستی را سازمان داد.این دقیقا بر خلاف سیاستهای تاکنونی ما برای شکل دادن به صف متمایز کمونیستی وکارگری است.همانگونه که منصور حکمت میگوید کمونیسم های مختلفی هست.کمونیسم کارگری یک جنبش اجتماعی متمایز است.ما داریم از یک جنبش اجتماعی متمایز و از یک دیدگاه متمایز حرف میزنیم.دیدگاهی که با هر جنبش دیگری متناظر است و صحبتهای کورش در این سمینار با این رویکرد در تضاد آشکار است.

منصور حکمت در سبک کار کمونيستى: يک جمعبندى مجدد قسمت اول مجموعه آثار، جلد ششم درمورد حزب کمونیست دوران خودش چنین مینویسد:

"امروز حزب کمونيست ايران تشکل يک جريان فعال کمونيستى است که کاملا از بستر عمومى چپ ايران در دهه اخير متمايز و مستقل است. حزبى که به بورژوازى و سرمايه دارى توهمى ندارد، حزبى که نسبت خود را به "روزهاى خوب" حزب توده، به مشى چريکى شهرى، به جناح چپ تقديس کنندگان دکتر مصدق و نظاير آن نميرساند. حزبى که تکليف خود را با احزاب اپوزيسيون بورژوائى روشن کرده و نه فقط در لفظ بلکه در عمل نيز با تمام موجوديت خود از منافع طبقه کارگر در برابر بخش هاى مختلف بورژوازى به دفاع برميخيزد. حزبى که بر خلاف طيف وسيع سوسياليسم مفسر و انفعالى اى که نه فقط در اروپا بلکه در ميان روشنفکران چپ ايران نيز وسيعا نمايندگى ميشود، پراتیک کمونيستى را معضل خود قرار ميدهد و به انقلابات و جنبش هاى عملى پشت نميکند، و رابطه ميان انقلاب با رفرم و مبارزات مقطعى را ميشناسد. حزبى که در عين حال به هيچ خرافه مذهبى، ناسيوناليستى و هيچ تفکر عقب مانده بومى به بهانه "انقلاب ايران" و "حفظ وحدت خلق" آوانس نميدهد. "

 

تاکید حکمت به وجود کمونیسم های مختلف و تعلق آنان به جنبشهای اجتماعی مختلف و تمایز کمونیسم کارگری از این کمونیسم ها در آثار وی موج میزند.

منصور حکمت سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری :

" کمونیسم کارگری اندیشه اتوماتیک کارگرها نیست، کمونیسم کارگری خط مشی بخشی از طبقه کارگر است که راه حل معیّنی را جلوی کارگرها قرار میدهد و میتواند این را بفهمد که راه حلهای معیّن دیگری هم بقیه دارند جلوی کارگرها قرار میدهند، در نتیجه یک نبرد فکری- سیاسی عظیم در جریان است برای اینکه طبقه کارگر بیاید تحت رهبری این پرچم. وآنوقت اگر بیاید آن پیروزیها عملی میشود."

 حکمت در همان سمینار :

" خلاصه بجای اینکه بشیوه مذهبی و بشیوه اخلاقی به تاریخ و یا جنبشهای دیگر نگاه کنیم، بشيوه اجتماعی نگاه میکنیم و خیلی ساده مثل مارکس از همان روز اول میگوییم کمونیسمهای مختلف هست؛ کمونیسم طبقه متوسط، کمونیسم کشورساز جهان سومی، کمونیسم دمکراتیک اروپای غربی، کمونیسم ناسیونالیست تحت سلطه امپریالیسم و کمونیسم کارگری قرن حاضر که ما داریم سعی میکنیم به آن شکل بدهیم، ولی قبول میکنیم یک جنبش اجتماعی متمایز است.

بنابراین ما صفت کارگر را به کمونیسم اضافه کردیم برای اینکه مشخص کنیم داریم از یک جنبش اجتماعی متمایز و لاجرم از یک دیدگاه فکری متمایز حرف میزنیم. دیدگاهی که متناظر است با این جنبش و نه هر جنبش دیگری که کسان دیگری میخواهند بسازند. "

"ما کلمه کارگر را به اين عنوان آوردیم که کمونیسم را در پایه جنبشی، از نظر طبقاتی و در پایه اجتماعی آن تفکیک کنیم. کلمه کارگر را به عنوان اعلام وفاداری به اشخاصی که در کارخانهها کار میکنند نیاوردیم. چون این تعریف هر کمونیستی است. هر کمونیستی قاعدتاً میگوید زنده باد طبقه کارگر و میرود در بين کارگرها کار کند. این کلمه برای ما، الآن در این بحث، بار تئوریکتر و علمیتری دارد."

" در کل تاريخ يک قرن و نيم گذشته بنظر من در چهارچوب عمومى "چپ" سه حرکت اساسى عليه سوسياليسم کارگرى، عليه کمونيسم کارگرى، وجود داشته است. ناسيوناليسم، رفرميسم و دمکراتيسم (دمکراسى). که اينها ارتباط نزديکى با هم دارند. همه اجزاء تفکر بورژوازى اند. ناسيوناليسم، رفرميسم و دمکراسى همه اشکالى از ايدئولـوژى بورژوائى و افق و آرمان بورژوائى براى جامعه هستند. ولى اين سه تا را بعنوان سه جريان اجتماعى قدرتمند عليه کمونيسم و کارگر مى بينيم."

نقش سرکوب وتناسب قوای طبقات در نحوه بروز یا جایگزینی جنبشهای ناسیونالیستی،رفرمیستی و دمکراتیک بجای جنبش کمونیسم کارگری از قلم حکمت در سمینار اول مبانی کمونیسم کارگری:

 

 " در موارد مختلف و کشورهاى متعدد دقيقا بخاطر اينکه بورژوازى بطرق سياسى و نظامى جنبش کارگرى و کمونيسم کارگرى را سرکوب ميکند، جناح چپ ناسيوناليسم به جلوى صحنه ميايد و جنبش رفرميستى يا جنبش دمکراتيک ظرف و ابزارى ميشود براى اينکه کارگر بالاخره بتواند براى تغيير اوضاعش به آن چنگ بياندازد. قدرت و نفوذ سوسياليسم و کمونيسم کارگرى به نسبت اين گرايشات ديگر نهايتا در تناسب کلى قواى طبقات تعيين ميشود در موارد زياد اينجا برخلاف اروپاى غربى ديگر اين گرايشات نه رقيب يک نوع کمونيسم راديکال که ممکن است در همان مقطع کنار آنها وجود داشته باشد، بلکه عملا جانشين خود کمونيسم راديکال اين کشورهاست... بنظر من اين را ميشود گفت که جنبش سوسياليستى طبقه کارگر در سير تکوين جامعه سرمايه دارى در طول قرن بيستم دست را به اين نيروها باخته. بدليل ناآمادگى خودش و مطرح بودن اين جريانات و قابليت بسيج شان، ميدان را به اين نيروها واگذاشته است. بهرحال من جدال را با اين جريانات مى بينم. کمونيسم کارگرى در مقابل ناسيوناليسم، رفرميسم و دمکراتيسم است که بايد حدود و ثغور خودش را معلـوم بکند و اين گرايشات را از پشت کمونيسم عملا موجود و سوسياليسم عملا موجود بيرون بکشد و نشان بدهد که اين ترندهاى به اصطلاح کمونيست و سوسياليست فى الواقع اردوى ناسيوناليسم و رفرميسم و دمکراتيسم در هر کشور هستند."

"اينها چرا مطرح هستند، چرا چپ ناسيوناليست، چپ دموکرات و چپ رفرميست قدرت اجتماعى بيشترى از کمونيسم کارگرى دارد؟ بنظر من امپرياليسم پديده اى است که بخصوص دمکراتيسم و رفرميسم و ناسيوناليسم در کشور تحت سلطه را به يک امر اجتماعى تبديل ميکند. خيلى روشن است چرا. استبداد سياسى، عقب ماندگى اقتصادى، شکاف عميق اقتصادى بين اقشار اجتماعى مساله ملى و ستم ملى و پيشينه کولونياليسم، همه اينها سرچشمه هايى هستند که باعث رشد اين گرايشات ميشوند. "


قبل از پرداختن به قسمت دوم سمینار رفیق کورش مدرسی در مورد کمیته های کمونیستی و طرح جدید ایشان باید گفت این طرح مخالف اصول وسیاست وسنت کمونیسم کارگری است و به قول حکمت در تفکر ما تاکتیک نمیتواند با اصول مغایر باشد.ما نمیتوانیم کمونیستها و گرایش کمونیسم کارگری در طبقه کارگر را به چیزی دعوت کنیم که خود با آن مخالفیم.این تناقض قبول نیست. در این رابطه بخشهایی ازسخنان منصورحکمت در سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری را می آورم:

 "در تفکر ما تاکتیک نميتواند با اصول مغایر باشد. شما نميتوانید مردم را به چیزی دعوت کنید که خودتان نهایتا با آن مخالف هستید. شما نميتوانید از مردم بخواهید که در یک چهارچوبی از اتفاقی دفاع بکنند که خودتان اگر سر کار بودید مانع آن میشدید. در سیستم ما این تناقض قبول نیست. ما کلک زدن به تاریخ نداریم! "

آیا طرح جدید کمیته های کمونیستی ادامه ومکمل کمیته های حزبی، سیاست مصوب حزب حکمتیست است؟بنظر من این دو طرح تفاوتهای بنیادین با همدیگر دارند.کمیته های قبلی بخشی از سازمان حزب و از سر نیاز به ایجاد تمرکز درمبارزه ،در رهبری و در سازمان دهی حزبی واجتماعی این مبارزه ناشی شده بود.اعضای کمیته کمونیستی صرفا کادرهای حزب حکمتیست بودند.اما چنان که در ادامه میبینیم در کمیته های جدید وابستگی به احزاب مختلف چپ از نظر کورش مجازاست.

در طرح قبلی کمیته های کمونیستی نوشته خود کورش چنین آمده است :

" تمرکز اين کميته ها از نياز به ايجاد تمرکز در مبارزه، در رهبري و در سازمان دهي حزبي و اجتماعي اين مبارزه ناشي ميشود.

در طرح جدید کورش مینویسد:

 

" اما اینجا بحث من این است که محدود کردن تشکیل کمیته های کمونیستی به فعالیت تشکیلاتی یک حزب خاص محدودیتی نا لازم است"

وادامه میدهد:

". درنتیجه محدود کردن کمیته های کمونیستی تنها به آن بخش از طبقه کارگر که حزب حکمتیست یا هر حزب دیگری به آنها دسترسی دارند در عمل محدود نگاه داشتن دامنه تشکیل این کمیته ها و محدود نگاه داشتن تحزب کمونیستی در طبقه کارگر به آنچه احزاب چپ در این دوره میتوانند انجام دهند است."

"  یک فاکتور دیگر این واقعیت است که تجزیه خطی در میان فعالین کمونیست طبقه کارگر هنوز صورت نگرفته است. محدود کردن کمیته های کمونیستی و تحزب کمونیستی در طبقه کارگر به طرفداران این یا آن حزب یا این یا آن خط دامنه این تحزب کمونیستی در شرایط موجود را محدود میکند."

"در نتیجه اینجا بحث من این است که تشکیل کمیته های کمونیستی را باید از سیاست سازمانی یک حزب خاص فراتر برد، آنرا به یک فراخوان واقعی، عملی و قابل اتخاذ برای طیف وسیعی از فعالین کمونیست تبدیل کرد جنبش کمیته های کمونیستی که پیش برندگان آن الزاماً به حزب خاصی تعلق ندارند."

ویا :

" و گفتم ارتباط تشکیلاتی و یا تعلق خطی به این یا آن حزب، چه در داخل و چه در خارج، نباید عملاً یا رسما پیشرطی برای تشکیل این کمیته ها باشند."

" ارتباط سازمانی کلاً یک مقوله دیگر است. روشن است که فعالین و رهبران متشکل در این کمیته ها با سازمان یا افرادی که خط آنها را نمایندگی میکند رابطه نزدیکتری برقرار میکنند. این اجتنابناپذیر است"

"رابطه کمیته های کمونیستی با احزاب موجود چپ را باید یک رابطه متحول و دوطرفه دید. یک طرف این قضیه، از سوی مثلا حزب حکمتیست است که امیدوارم احزاب دیگر هم به حرکت به پیوندند."

 

کورش میگوید محدود کردن تشکیل کمیته های کمونیستی به فعالیت تشکیلاتی یک حزب خاص محدودیتی نا لازم است.اعضای این کمیته ها به گفته رفیق کورش میتوانند رابطه خطی یا سازمانی با این یا آن حزب داشته باشند.برای نمونه احتمال دارد کمیته ای که 5 عضو دارد هر کدام از این افراد ارتباط تشکیلاتی یا تعلق خطی به یکی از احزاب داشته باشد،اما این مسئله نباید عملا پیش شرطی برای تشکیل کمیته های کمونیستی باشد مهم این است این 5 نفر خود را کمونیست میدانند البته به نوعی که از دید رفیق کورش توضیح دادیم. اینجا به وضوح روشن است که مخدوش کردن مرز بین کمونیسمهای مختلف و به این اعتبار مرز بین کمونیسم بورژوایی و کمونیسم کارگری است.  دراین نگرش چون شکاف بین احزاب چپ علی العموم و طبقه کارگرو بیربطی آنان به طبقه را ناشی از مشکل معرفتی این احزاب میداند، این مرز سیاسی مخدوش میشود و  اساسا درکی مکانیکی از رابطه تئوری و پراتیک دارد نتیجه میگیرد کمیته های کمونیستی میتواند پروژه مشترک احزاب چپ موجود و گرایشات مختلف و جنبشهای های متفاوت کمونیسم کارگری و کمونیسم بورژوایی باشد.این طرح همچنان که خود ایشان اذعان دارد، تشکیل کمیته های کمونیستی در محدوده جنبش کمونیسم کارگری و حزب پرچمدار این جنبش یعنی حزب حکمتیست نیست. نقطه عزیمت تشکیل این کمیته ها در میان کمونیسم طبقه کارگر فی الحال در گیر در مبارزه جاری طبقه کارگر نیست، سازمانیابی گرایش کمونیستی طبقه کارگر نیست بلکه کمیته های کمونیستی احزاب مختلف،گرایشهای مختلف وجنبشهای متفاوت تحت نام کمونیسم است! کورش اظهار امیدواری کرده که احزاب  دیگر هم به این حرکت (منظور جنبش کمیته های کمونیستی) بپیوندند.تمام احزابی که خود را کمونیست میدانند میتوانند با حزب حکمتیست در پروژه مشترک این کمیته ها کنار هم قرار بگیرند. این کمیته های کمونیستی به معنای واقعی کلمه عبارتند از کمیته های چند جنبشی یا چند حزبی.در حالی که بجای ائتلاف با چپ موجود، هدف ما کمونیستهای کارگری اساسا" میبایستی طرد و ایزوله کردن کمونیسم بورژوایی و سنت این چپ باشد. زیرا ما طبق آنچه از مارکس،لنین و حکمت یاد گرفته ایم مطلقا  مجاز نیستیم که هر جنبش و جریانى  که خود را کمونیسم میخواند کمونیست بنامیم و بخشى از جنبش طبقه کارگر وکمونیسم کارگری حساب کنیم.قبل از هرچیز لازم است مکان اجتماعى احزاب چپ موجود را مشخص کرده و ببینیم جنبش آنها، جنبش چه طبقاتى است و چه اهدافى را دنبال میکنند.اقرار به کمونیست بودن مطلقا کافی نیست.

بهر حال گذشته از ذهنی بودن این نوع از کمیته های کمونیستی، این طرح با مارکسیسم و خط منصور حکمت هم در تقابل و در تضاد است.

حکمت در سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری :

"به این کمونیسمی که الان بین خودش از نظر اجتماعی و جنبشی و کمونیسمهای دیگری که هست فرق میگذارد، میگوئیم کمونیسم کارگری. اجتماعی جنبشی به چه معنا؟ به این معنی که اهداف اجتماعی متفاوتی را دنبال میکند، و بخش اجتماعی متفاوتی را سازمان میدهد. به همین دلیل ساده! اگر شما یک جنبشی دارید که روی دوش بخش اجتماعی متفاوتی قرار است ساخته بشود، و قرار است اهداف اجتماعی متفاوتی را متحقق بکند، شما جنبش متفاوتی دارید. همین را هم باید به آن بگوئی. کمونیسم کارگری یک جنبش متفاوت از کمونیسم واقعا موجود است ."


منصور در سمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری

"ما به این معنی یکی از حرکتهای سیاسی- حزبی هستیم که در متن جنبش کارگری و طبقه کارگر قرار داریم، داریم سعی میکنیم بجای اینکه طبقه کارگر برای مثال برود دنبال جنبش رفرمیستی، یا برود دنبال نهضت ناسیونالیستی طبقه بورژوا، یا برود دنبال رفرمیسم طبقه بورژوا، بیاید دنبال این خط مشی سیاسی و بیاید دنبال این حزب سیاسی معیّن. در نتیجه ما داریم سر آینده جنبش طبقه کارگر، با بقیه گرایشات درون طبقه کارگر دعوا میکنیم. جدل میکنیم، رقابت میکنیم، مبارزه میکنیم. داریم سعی میکنیم کارگرها این خط مشی را انتخاب کنند. اینطور نیست که در غیاب ما کارگرها خودبخود این خط مشی را ميداشتند."

 
بر نقطه تمایزات مورد تاکید منصور حکمت دقت کنید،وی حتی میگوید " ما داریم سر آینده جنبش طبقه کارگر، با بقیه گرایشات درون طبقه کارگر دعوا میکنیم چه برسد با دیگر گرایشات چپ.آیا تفاوت عمیق بین نگرش حکمت و کورش در این مورد محرز نیست؟! گفتیم که در طرح قبلی برخلاف طرح جدید کمیته های کمونیستی، این کمیته ها بخشی از سازمان حزب است.  در کمیته های کمونیستی که به سیاست مصوب حزب حکمتیست در زمینه سازماندهی تبدیل شده است اساسا شرط اصلی برای عضو شدن در کمیته این است که عضو کمیته کمونیستی کادر حزب باشد اما در کمیته های جدید هر فردی با هر گرایش و وابستگی تشکیلاتی یا خطی به شرط آن که خود را کمونیست بداند کافی است.عضو جدید میتواند عضو محفل اتحاد سوسیالیستی کارگری آذرین – مقدم ،راه کارگر،اکثریتی،توده ای ،کومه له ای،حزب کمونیست کارگری یا حکمتیست باشد.

مکانیسم و نحوه تصمیم گیری در این کمیته های به اصطلاح کمونیستی براساس رای گیری و تبعیت اقلیت از اکثریت پیش بینی شده است وتصمیم اکثریت برای تمامی اعضای کمیته لازم الاجرا است.اگر حکمتیستها درکمیته در اقلیت بودند و احیانا کمونیستهای سبز یا ملی اکثریت داشتند باید رفقای ما دنبال اکثریت کمیته که از بد روزگار سبز از کار درآمده در کمپینها،تظاهرات و اعتراضات جنبش سبز حضور بهم رسانند چرا که دربدو ورود به کمیته بر نحوه تصمیم گیری و مکانیسم آن توافق شده است!آیا واقعا این طرح به نفع ما و درمصلحت جنبش کمونیسم کارگری است ؟ درمورد تصمیم گیری بر اساس رای گیری وتبعیت اقلیت از اکثریت بنظرم این سلب آزادی کسانی است که خود را واقعا کمونیست میدانند و با حزب حکمتیست تداعی میکنند.عضویت برای رفقای ما در این کمیته ها به منزله سرباز اجباری سایرجنبشهای طبقاتی است.  

منصورحکمت درسمینار دوم مبانی کمونیسم کارگری مینویسد " آدم غیر آزاد بنظر من نمیتواند هیچکس را آزاد کند. آدمی که خودش آزاد نبوده در آن فعالیتی که دارد میکند، حرفی که دارد میزند بنظر من نمیتواند مبشر آزادی برای هیچکسی باشد. خوب این معلوم است، مردم میفهمند این که آمده اینجا آدمک یا سرباز اجباری این صف است."

 

در طرح قبلی مبنا ومحور اصلی فعالیت کمیته جلب و جذب رهبران کارگری به حزب وسازمان دادن جنبه های مختلف مبارزه تحت سیاستهای حزب حکمتیست بود.در طرح قبلی که مصوب حزب است چنین آمده است :

" کميته بايد در عرصه فعاليت خود (در يک شهر، محله، کارخانه، دانشگاه، مدرسه و ...) همه جنبه هاي مبارزه اعم از اقتصادي، سياسي، اجتماعي يا فکري و عملي را به زير پرچم سياست هاي حزب  متحد و رهبري کند."

" سازمان دادن و متحد کردن مبارزه تحت سياست هاي حزب. "

"جلب رهبران موجود و سازمان دهندگان توانا و مستعد به حزب، جذب آنها در حزب و نگاه داشتن آنها با حزب ."

"تامين هژموني سياسي، فکري و عملي حزب بر فضاي مبارزاتي محيط فعاليت کميته، در نتيجه نتنها کميته بايد مبارزات را رهبري کند و مردم را متحد نمايد، بلکه بايد نظرات غلط در محيط فعاليت خود مبارزه کند، هم از ادبيات حزب استفاده کند و هم خود ادبيات توليد کند. "

"کميته کمونيستي يک فعل و انفعال زنده در کارخانه، در محله و يا در هر فضا و شبکه ي مبارزاتي ديگر است. قلب حزب است که دائم در محل ميتپد. "

حکمت در بحث سیاست سازماندهی کمونیستی و حزبی،اساس کاررا انسجام بخشیدن ومتشکل کردن گرایشاتی در درون طبقه کارگر میداند که از نظر افق،تمایلات،مطالباتی نزدیک به حزب کمونیست دارند.تعریف و تحلیل وی از کمونیست بودن آن چیزی نیست که کورش در این سمینار گفته است و نقطه شروع کار سازماندهی وی در میان طبقه کارگر نیز آن چیزی نیست که کورش تبیین کرده است.اگر مبنا ادبیات منصورحکمت باشد که باید باشد بهتراست به آن رجوع کنیم.خود به بهترین شیوه اختلاف در دو دیدگاه را نشان میدهد.منصور حکمت در بحث سیاست سازماندهی ما در میان کارگران مینویسد:

"طبقه کارگر، ولو در غياب احزاب سياسى کارگرى، همواره بستر مجموعه اى از گرايشات و خطوط فکرى و سياسى فعال متشکل از طيف هاى گوناگون کارگران پيشرو و مبارز است. اين خطوط و جريانات خود پايه عينى فعاليت احزاب سياسى در درون طبقه کارگر را تشکيل ميدهند. از اينرو، محور و اساس سازماندهى حزبى و کمونيستى در درون طبقه کارگر، نه جذب کارگران به مثابه آحاد به شبکه سازمانى حزب، بلکه وسعت دادن، متشکل کردن و انسجام بخشيدن به آن گرايش و جريان فعالى در درون طبقه کارگر است که افق، تمايلات و مطالباتى شبيه و نزديک به حزب کمونيست ايران دارد. "

" ثانيا، طبقه کارگر يک توده بى خط و گنگ نيست. اين تصور بورژوازى از کارگران است که مستقيما به احزاب خرده بورژوا- سوسياليست نيز منتقل شده است. تصورى که از جمله موجب ميشود احزاب پوپوليستى آنجا که کارگران را مخاطب قرار ميدهند، زبانى مناسب حال کودکان را بکار ببرند. طبقه کارگر در هر مقطع محل تلاقى اى از گرايشات و خطوط سياسى و فکرى و سنت هاى مبارزاتى گوناگون است. از آنارشيسم تا سنديکاليسم، از رفرميسم تا سوسياليسم راديکال در درون کارگران وجود دارد. اشاره ما صرفا به تمايلات ذهنى اين يا آن کارگر نيست، بلکه از خطوط فکرى و سياسى اى صحبت ميکنيم که بر اشکال سازمانيابى خودبخودى طبقه سوارند و از درون و مجراى اين شبکه ها بر آگاهى سياسى و حرکت مبارزاتى طبقه کارگر تاثير ميگذارند"

" اهميت اين نکته در اين است که بدانيم مستقل از حضور و يا عدم حضور احزاب سياسى در هر مقطع معين مستقل از درجه نفوذ آنها، وجود خطوط فکرى و سياسى مختلف در درون طبقه کارگر امرى دائمى و تعطيل ناپذير است. اين نه محصول کار حزبى در ميان کارگران، بلکه نقطه عزيمت آن است. حزب سياسى اى که کارگران را مخاطب قرار ميدهد، حزبى که ميخواهد آنان را در اين يا آن جهت سازماندهى کند، همانطور که صرفا با مجموعه اى از افراد منفرد روبرو نيست، با لوح هاى پاک، با ذهن هاى دست نخورده نيز مواجه نيست. بر عکس، شروع فعاليت حزبى به ميدان فراخواندن و متحدکردن گرايش نزديک به حزب در درون کارگران است. فعاليت سازماندهى هر حزبى در درون طبقه کارگر اساسا به اعتبار وجود گرايشات فکرى و عملى متمايل به سياست ها و نظرات آن حزب امکانپذير ميشود."

در مورد رابطه بعد سازمانی وحزبیت سیاسی با ابعاد اجتماعی وتوده ای در درون کمیته های کمونیستی خود کورش در بحث کمیته های کمونیستی (طرح قبلی) بحث جالبی دارد که با طرح جدیدش به هیچ وجه همخوانی ندارد.کورش چون فکر میکند کمونیسم را از بعد اجتماعی تکانده اند با بزرگنمایی این بعد به انحلال حزب میرسد.او کمونیسم ملی در اقصی نقاط جهان که برخلاف تئوری او بسیار هم اجتماعی بوده یا هستند نمی بیند وصحبتی از تغییر کاربست کمونیسم به میان نمی آورد.حکمت معتقد است کاربست کمونیسم را برای انطباق آن با سایر جنبشهای اجتماعی تغییر داده و میدهند. کورش در طرح قبلی کمیته های کمونیستی مینویسد:

 

" اما کم توجهي يا کنار گذاشتن بعد سازماني و حزبيّت سياسي هم سر از دنباله روي ديگري در مي آورد. اگر فقط از سر بعد اجتماعي حرکت کنيد به انحلال حزب، به سنديکاليسم و يا به آنارکو سنديکاليسم ميرسيد. در اين حالت تحزب سياسي را در جنبش هاي ديگر حل ميکنيد."

" اين تحزبي است تنها متکي به شبکه هاي جنبشي و مبارزاتي، تحزب بدون حزب است"

ودر همانجا ادامه میدهند:

" گفتيم رهبران اجتماعي – توده اي و رهبران به اصطلاح ساکت سازماني هيچ کدام از ديگري مهم تر نيستند. يک حزب سياسي کمونيستي و انقلاب کمونيستي بدون هر دو نوع کادرهاي حزبي، بدون اين دو پايه، محکوم به فنا است. کميته کمونيستي اساسا براي ادغام همه اين نقش ها و براي تامين آنها شکل ميگيرد. اگر تلاش کنيد حزب را تنها روي يکي از اين پايه ها بنا کنيد يا تبديل به يک جريان بدون حزب ميشويد، مثل کمپين ها، گروه هاي فشار که تحزب سياسي برايشان اين اهميت و جايگاه را ندارد. و يا با حذف يا کاهش نقش و اهميت رهبران اجتماعي و توده اي تبديل به يک سازمان منضبط و محکم اما فرقه اي و  قطع شده از جامعه ميشويد. "

"ناتواني در ادغام و انتگره کردن اين دو نقش يکي از علائم مادرزاد چپ راديکال حاشيه اي است."

" خاصيت حزب و سازمان اين است که با کنار هم قرار دادن انسانها با قابليت هاي متفاوت و با انتگره کردن آنها در يک موجوديت ثالث، ميتواند فعل و انفعالي را در جامعه شکل دهد که هر دو اين عرصه ها را به پوشاند. "

بر طبق گفته های خود کورش در طرح قبلی کمیته های کمونیستی کنار گذاشتن بعد سازماني و حزبيّت سیاسی به انحلال حزب میرسد و این تحزب بدون حزب است وی معتقد بود که  رهبران اجتماعي – توده اي و رهبران به اصطلاح ساکت سازماني هيچ کدام از ديگري مهم تر نيستند و يک حزب سياسي کمونيستي و انقلاب کمونيستي بدون اين دو پايه، محکوم به فنا است.آیا طرح جدید ایشان به گفته خود خود وی تحزب بدون حزب نیست؟در طرح جدید کمیته های کمونیستی بعد سازمانی وحزبیت سیاسی کنار گذاشته شده است و کمیته های چند حزبی یا چند جنبشی جایگزین کمیته های کمونیستی تک جنبشی و تک حزبی میشود. نکته جالب دیگری که در طرح جدید آمده پیش بینی رفیق کوروش در انشعاب وجدایی به اصطلاح طیف کمونیستهای رنگین کمانی داخل کمیته های چند حزبی است که اختلافات وتعلقات جنبشی علیرغم ائتلاف واتحاد سرانجام منجر به تعارضات جدی وغیر قابل چشم پوشی خواهد شد و صف بندیهای مختلف بروز خواهد کرد. ببینیم رفیق در این باره چه صحبتی دارد:

 

" بیگمان انشقاق در این کمیته ها هم دیر یا زود شکل میگیرد، بیگمان چپ و راست خود را نشان خواهند داد و بیگمان دیر یا زود در کمیته صف بندی هائِی شکل میگیرند. اما از شکلگیری این صف بندی ها تا جدائی یا در مقابل هم قرار گفتن فاصله زیادی است و نباید از واقعیت ابژکتیو اجتماعی جلو زد."

 "از این مهمتر این است که الگوی اتحاد ها و جدائی ها در چپ غیر کارگری مطلقا نباید الگوی این کمیته ها باشد. این اتحاد ها و جدائی ها غیر اجتماعی و فرقه ای هستند و بهترین شاخص غیر کارگری بودن این جریانات است."

تعریف چپ غیرکارگری در قاموس جدید کورش همانگونه که دیدیم شامل کلیه احزاب وجریاناتی میشود که خود را کمونیسم میدانند و به گفته خود رفیق استثنائی هم ندارد. اتحاد و انشعابات و جداییهای احزاب چپ غیرکارگری بر مبنای تعریفی که کورش ارائه داده احتمالا شامل اتحاد کومه له و اتحاد مبارزان و تشکیل حزب کمونیست ایران و جدایی کمونیسم کارگری از حزب کمونیست ایران و حزب حکمتیست از حزب کمونیست کارگری هم میشود.به گفته ایشان این اتحاد و جدائیها نه محصول مبارزه طبقاتی و جنبشی  بلکه در اثر بروزات فرقه ای ونتیجه ی غیراجتماعی بودن این احزاب و شاخص غیرکارگری آنان بوده است!

برای این که، بدلیل دفاع از حقانیت سیاستها ومواضع حزب حکمتیست و پافشاری بر اختلافات سیاسی متهم به سکتاریسم نشویم و مرز دفاع از کمونیسم کارگری و حزبش بعنوان اقدامی آگاهانه با سکتاریسم وفرقه گرایی مخدوش نشود.به ادبیات منصورحکمت رجوع میکنیم.وی در بحث سياست سازماندهى ما در ميان کارگران مینویسد :

 

" يک خصلت مشخصه چپ پوپوليست در کار سازمانى سکتاريسم بود. اما سکتاريسم چيست؟ پا فشارى بر اختلافات سياسى و نظرى در ميان سازمانها سکتاريسم نيست. معتقد بودن به حقانيت اعتقادات، سياست ها و مواضع حزب خود، تبليغ آن و دفاع پر حرارت از آن در صفوف طبقه کارگر سکتاريسم نيست. سکتاريسم به معناى جدا کردن منافع حزب و سازمان کمونيستى از منافع طبقه کارگر بطور کلى است. سکتاريسم يعنى ظاهر شدن در طبقه کارگر نه بعنوان عضوى از طبقه، بلکه بعنوان عضوى از يک فرقه خاص که منافعى جدا و مقدم بر منافع کل طبقه دارد. "

کورش دردر مورد امنیت و ارتباط سازمانی کمیته های کمونیستی جدید مینویسد:

 

" با توجه به ضعف تجربه مبارزه با پلیس و تلفیق درست کار علنی و مخفی و کار قانونی و کار غیر قانونی در میان فعالین کمونیست طبقه کارگر تعلق رسمی یک کمیته کمونیستی به یک حزب خاص را از نظر امنیتی برای این کمیته ها بسیار دست و پا گیر میکند. تشکیل کمیته های کمونیستی، بدون تعلق رسمی به یک حزب خاص، و فعالیت این کمیته ها بهترین محمل و تسمه نقاله فایق آمدن بر این ضعف است. به این کمیته ها مجال میدهد که زیر و بم و هنر مبارزه با پلیس و تلفیق کار مخفی و علنی را با کمترین هزینه بیاموزند. "

 

نکته ای که دراین میان فراموش شده است و پاسخی در خور نگرفته است این نکته است،کورش میگوید  تعلق رسمی یک کمیته به یک حزب خاص برای کمیته مشکل ساز است ، اما سوال اینجاست اگر در کمیته کمونیستی حزبی که فقط یک نفر مسئول ارتباط با حزب است این ارتباط مشکل امنیتی درست میکند پس چگونه در کمیته ای که اعضای آن دارای گرایشات و احتمالا" وابستگیهای سازمانی مختلف حزبی و چند حزبی هستند مشکل ساز نیست ؟ این تناقض نیست ؟

طرح جدید کمیته های کمونیستی رفیق کورش به اعتقاد من مطلقا ادامه ی کمیته های کمونیستی مصوب حزب حکمتیست نیست.واضح است طرح این کمیته های کمونیستی جدید برخلاف سنت منصورحکمت ونقطه شروع سیاست سازماندهی ما که در میان طبقه کارگراست، همخوانی ندارند.کمیته های کمونیستی با احزاب کمونیسم بورژوایی نمیتوانند ونباید رابطه خطی و سازمانی داشته باشند در غیراین صورت تشکیل این کمیته ها به معنای ائتلاف با چپ بورژوایی،مخدوش کردن خطوط سیاسی و تشکیل کمیته های چند حزبی و چند جنبشی است و این از نظر من پایان دادن به سنت کمونیستی و اعلام انحلال حزب است. ایده تشکیل این کمیته ها ذهنی،غیرعملی و در واقع نوعی آکسیونیسم در عرصه سازماندهی کمونیستی است. همانگونه که در مقدمه نوشتم من به مدت 2 سال دبیر کمیته کمونیستی یک حزبی و یک جنبشی در یکی از شهرهای ایران بودم.کمیته ای که دارای انسجام فکری،سیاسی و یک خط روشن کمونیستی بوده و در عین حال تحت اتوریته ی یک حزب مشخص یعنی حزب حکمتیست فعالیت میکرد.بدلیل کار و فعالیت سیاسی اعضای کمیته و رفقای تحت مسئولیت آن بارها و در موقعیتهای مختلف با کسانی که به قول رفیق کورش خود را کمونیست میدانند تماس و برخورد داشته ایم.این کمونیستهای خود خوانده افرادی بودند که به احزاب چپ موجود وابستگی سازمانی یا خطی داشتند.هدف از برگزاری جلسات مشترک برگزاری آکسیون یا سازماندهی اعتصاب و در نهایت همکاری مشترک با هم بوده است اما بدلیل تفاوتهای سیاسی،فکری و تعلق به جنبشهای مختلف اجتماعی،سیاسی پس از بحث وجدلهای بی پایان وبی مورد در پایان بغیر از هدر دادن انرژی و اعصاب خردی دستاوردی نداشته ایم.بر اساس این تجارب و دهها تجربه مشابه که بدلایل امنیتی قادر به بیان جزئیات آن نیستم تشکیل کمیته های کمونیستی بر اساس طرح جدید کورش را که در واقع کمیته های کمونیستی چند حزبی هستند غیر عملی و توهم میدانم.

 

 راه حل سازمانیابی کمونیستی در میان طبقه کارگر، ائتلاف با چپ موجود نیست بلکه باید از سازماندهی گرایش کمونیستی،رهبران کارگری ومحافل سوسیالیستی درون طبقه کارگر شروع کرد این باید اساس سیاست سازماندهی ما در میان کارگران باشد.همان گونه که حکمت خاطرنشان کرده ما مخالف بسیار داریم اما مخالفان هم بر متمایز بودن افق و پرچم سیاسی ما اذعان دارند.توقع ما از رفیق کورش مدرسی برای تفکیک حزب حکمتیست از سایر احزاب چپ موجود در عرصه سیاست ایران توقع بجایی است.چشم بستن بر تمایز خط و سیاست کمونیستی حزب ما از جانب کسی که سالیان متمادی در راس هرم تصمیم گیری و رهبری حزب قرار گرفته بود به هیچ وجه زیبنده ما و جنبش کمونیسم کارگری نیست.باید طبق گفته های حکمت دوباره به خودمان یادآوری کنیم سبک کار کمونيستى براى ما صرفا نسخه اى براى تنظيم آرايش وانطباق با شرايط جديد امنيتى و نام ديگرى براى مديريت سازمانى نيست، بلک بيان يک جهت گيرى بنيادى طبقاتى است ابزاری برای قرار دادن کمونيسم در دسترس طبقه کارگر و تبديل کردن اين کمونيسم به بستر و مبناى وحدت طبقاتى کارگران است.حزب کمونيست، ابزار يک طبقه معين براى يک انقلاب معين است. خصوصيات و نحوه عمل اين تشکيلات اختيارى، دلبخواهی و تصادفى نيست. تشکيلات کمونيستى نميتواند بر طبق ادراکات سازمانى و سنت هاى کار تشکيلاتى طبقات ديگر، که در اهداف سياسى و در وجود عينى اجتماعى خويش با طبقه کارگران مزدى تفاوت هاى اساسى دارند، کار کند.از نظر من حزب حکمتیست سیاستهای مصوب روشنی در زمینه سبک کار کمونیستی و سازماندهی در میان طبقه کارگر بر اساس سیاست سازماندهی منصور حکمت و طرح کمیته های کمونیستی مصوب دارد.سیاستهای تاکنونی ما کماکان دارای اعتبار و درجه ای از انسجام است.برای رفع مشکل باید با جمع بندی از کار و فعالیت گذشته، موانع ومشکلات موجود را شناسایی کرده و در صدد رفع آن برآمد. حزب حکمتیست تجسم عینی گرایش کمونیستی طبقه کارگراست باید این حزب را با سوخت وساز طبقه کارگر عجین کرد. جایگزینی کمیته های کمونیستی چند حزبی و نشاندن آن بجای کمیته های کمونیستی حزب حکمتیست نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه خود سرچشمه مشکلات و معضلات جدی در آینده خواهد بود و هماهنگونه که اشاره کردم به معنای انحلال حزب و گذاشتن نقطه پایان بر فعالیتهای تاکنونی حزب است.به تعبیر عامیانه بجای درست کردن ابرو داریم چشم طرف را کور میکنیم.

منصور حکمت در سبک کار کمونيستى: يک جمعبندى مجدد قسمت اول جلد ششم مجموعه آثار، به بهترین شکلی ما را توصیف کرده و تئوری مارکسیستی تشکیلات را توضیح داده است:

"ما مخالف بسيار داريم، اما در ميان اين مخالفان آنانکه بهرحال در جستجوى نوعى کمونيسم مستقل، اصيل و پراتيک اند، به سادگى اين را ميفهمند که در غياب اين حزب، چپ ايران با طيف متفرق فدائى - راه کارگرى که به زور خود را از حزب توده جدا نگاه ميدارد، با محافل تحقيقى اى که در جستجوى کمونيسم واقعى از عالم سياست به برزخ اگنوستيسيسم و يا حتى ماليخولياى تئوريک سقوط کرده اند، با جرياناتى که تازه دارند خود را از زير آوار شوراى ملى مقاومت به بيرون پرتاب پرتاب ميکنند، و با ليبرال چپ هائى که کارشان در تفسير حرکات همين ها خلاصه ميشود، چه مجموعه ملال آور و مايوس کننده اى ميبود. "

"مساله تئوى مارکسيستى تشکيلات و سبک کار کمونيستى را بايد در متن اين پروسه پلاريزاسيون سياسى - تشکيلاتى چپ ايران و در راستاى همان روند شکل گيرى کمونيسم عملا کارگرى در ايران درک کرد. سبک کار کمونيستى براى ما صرفا نسخه اى براى تنظيم آرايش و عملکرد نيروى موجود سازمانى حزب کمونيست نيست. نسخه اى براى انطباق با شرايط جديد امنيتى نيست، نام ديگرى براى مديريت سازمانى نيست، بلک بيان يک جهت گيرى بنيادى طبقاتى است. سبک کار کمونيستى، درست مانند برنامه کمونيستى ابزار قرار دادن کمونيسم در دسترس طبقه کارگر و تبديل کردن اين کمونيسم به بستر و مبناى وحدت طبقاتى کارگران است."

"سبک کار کمونيستى مجموعه اى اين روش هاى خاص مبارزه سوسياليستى طبقه کارگر است؛ آن روش ها و سنت هاى کار عملى مبارزاتى که امکان ميدهد کارگران به مثابه يک طبقه معين اجتماعى متشکل شوند، و به مثابه يک طبقه خاص اجتماعى انقلاب کنند. تشکيلات کمونيستى، حزب کمونيست، ابزار يک طبقه معين براى يک انقلاب معين است. بنابراين روشن است که خصوصيات و نحوه عمل اين تشکيلات اختيارى و دلبخواه و تصادفى نيست، بلکه توسط ضرورت وجودى آن و موضوع فعاليت آن تعيين ميشود. بعلاوه اين نيز روشن است که تشکيلات کمونيستى نميتواند بر طبق ادراکات سازمانى و سنت هاى کار تشکيلاتى طبقات ديگر، که هم در اهداف سياسى و هم در وجود عينى اجتماعى خويش با طبقه کارگران مزدى تفاوت هاى اساسى دارند، کار کند."

"بهررو بحث بر سر اتخاذ و تثبيت آن روشها و سنت هاى کار کمونيستى است که با ابزار وجود طبقه کارگر به مثابه يک طبقه و با انقلاب سوسياليستى پرولتاريا خوانائى و تناسب داشته باشد. تنها در اين صورت است که اين روشها و سنتها ميتواند به روش و سنت خود طبقه کارگر، خود پيشروان و رهبران عملى اين طبقه بدل گردد و کمونيسم به مثابه يک جريان در پيکر طبقه کارگر جاى بگيرد.، جريانى از خود طبقه شود."

در سياست سازماندهى ما در ميان کارگران اثر حکمت آمده است:

" کارگران کمونيست بايد در روند يک پروسه کارعميق و سيستماتيک حزب در درون طبقه، بگرد حزب کمونيست و بطور اخص در سازمانهاى حزبى خود متشکل شوند. اما اين گامهاى اوليه و انتقالى براى تحقق اين دورنما حياتى است. اگر ما بتوانيم هويت سياسى طيف راديکال طبقه کارگر را ترسيم وتدقيق کنيم، اگر بتوانيم اين طيف را تا حد امکان متحد کنيم، اگر بتوانيم رابطه سياسى و عملى اين طيف را با حزب محکم کنيم، آنگاه در مراحل آتى، و بويژه با تغيير نسبى اوضاع سياسى، اقدام براى سازماندهى گسترده کميته ها و بشکل هاى منطقه اى، کارخانه اى و محلى حزب، با اتکا به نفوذ سياسى و عملى بالفعل حزب در اين قشر کارگران بسهولت بسيار بيشترى عملى خواهد شد."


در مورد پدیده انقلابیون در تبعید کورش چنین میگوید:

 
" تبعید عوارض مخرب خود را بر همه این انقلابیون باقی میگذارد.

 قطع ارتباط اجتماعی این انقلابیون با جامعه توسط دولت های حاکم، آنها را به ماهی هائی تبدیل میکند که در دریا برویشان بسته است. به ماهی برکه تبدیل میشوند، مشغله هایشان، دلمشغولی های شان، اتحاد و جدائی هایشان همه تماماً غیر اجتماعی و یا بسیار عقب از جامعه میشود."

 

مقایسه ی تبعیدیهای این عصر با انقلابیون تبعیدی روسیه قبل از انقلاب اکتبر و کمون پاریس قیاس مع الفارق است. تکنولوژی و توسعه فن آوری ارتباطی نظیر اینترنت و کانالهای ماهواره ای در عصر حاضر سبب شده است مردم در تمامی کره خاکی لحظه به لحظه در جریان سیر وقایع و رویدادهای اقصی نقاط جهان قرار داشته باشند واین مزیتی است که انقلابیون تبعیدی در صد سال گذشته از آن بی بهره بوده اند.هرچند نمی توان منکر تاثیرعوارض تبعید بر انقلابیون شد اما واقعیت این است که بسیاری از تبعیدیان تحت تاثیر اوضاع بین المللی و فروپاشی بلوک شرق افق و خط و دیدگاه سیاسی و نهایتا صف خود را تغییر داده اند و به جنبشهای دیگری پیوسته اند.

با توجه به مطالب طرح شده از سوی رفیق کورش مدرسی در این سمینار بخصوص و در رابطه با طرح جدید کمیته های کمونیستی و با توجه به جایگاه و تاثیراتی که این مباحث در رهبری حزب حکمتیست دارد و با توجه به نیاز جدی جنبش کمونیسم کارگری به رهبری کمونیستی،قاطع و همه جانبه نگری که در این شرایط و اوضاع نابسامان بتواند با ترسیم خط سیاسی روشن کمونیستی در زمینه سازماندهی تشکیلات وگسترش وتحکیم آن بر اساس آموزه های حکمت به شکاف بین کمونیسم و طبقه کارگرخاتمه دهد و درجهت اتحاد،انسجام و تحزب کمونیستی طبقه کارگرو سازماندهی انقلاب سوسیالیستی گامهای عملی موثر بردارد.در این زمینه نیز لازم است به نقطه نظرات و دیدگاههای منصور حکمت مراجعه کنیم وی درزمینه اصول و شیوه های رهبری کمونیستی بحثهای ارزشمندی دارد که با هم بخشهایی از آن را مرور میکنیم.

 

اصول و شيوه‌هاى رهبرى کمونيستى

بسوى سوسياليسم شماره ١ (دوره دوم) نشريه تئوريک سياسى حزب کمونيست ايران 

" قاطعيت رهبرى کمونيستى ناشى از درک مارکسيستى رابطه تئورى و پراتيک و جانبدارى ايدئولوژيک آن است. رهبرى کمونيستى خود را ملزم به هدايت دائمى جنبش و تشکيلات حزبى و خنثى کردن کليه گرايشات و سياستهاى غيرپرولترى در جنبش کارگرى و کمونيستى ميداند و لذا موظف است تا در هر لحظه و در مقابل هر مانع و مسألهاى که بر سر راه پيشروى جنبش طبقاتى قرار گيرد بر مبناى شناخت ايدئولوژيک تاکنونى خود از اهداف و نيازهاى جنبش و نيز تحليل مشخص شرايط، سريعا و قاطعانه اتخاذ تصميم نمايد."

" رهبرى کمونيستى موظف به ايفاى نقش پيشتاز است. رهبران کمونيست تصميمات خود را نه با معدلگيرى و با تلفيق نظرات گوناگون موجود در حزب و جنبش طبقاتى، بلکه برمبناى پيشروترين نظرات موجود اتخاذ ميکنند. رهبرى کمونيستى نه يک رهبرى ميانجىگرانه، بلکه رهبرىاى جانبدار و مصمم است، که بر مبناى اصول پايهاى ايدئولوژيک و تحليل مشخص خود از اوضاع تصميم ميگيرد و مسئوليت و عواقب اين تصميمات را نيز بر عهده ميگيرد. "

" انحرافات اساسى ناشى از نقض اصول ايدئولوژيک و متدولوژيک رهبرى کمونيستى

کمرنگ شدن کمونيسم و انترناسيوناليسم در عمل و محدود شدن افق سياسى و طبقاتى رهبرى به مسائل و نيازهاى فورى، مرحلهاى و مقطعى جنبش و عدم اعتقاد عميق به حقانيت، اصوليت و عملى بودن اصول مارکسيستى به ناپيگيرى، مصلحتجويى، نوسان و سازشکارى در رهبرى منجر ميشود. درک آکادميستى از تئورى مارکسيسم، اکملگرايى در برخورد به تئورى و برخورد ميانجىگرانه به خطوط سياسى و سياستهاى عملى مختلفى که در درون حزب و جنبش طبقاتى مطرح ميگردد، به استنکاف از رهبرى، تزلزل در اتخاذ تصميمات قطعى و فقدان قاطعيت در لحظات تعيين کننده، مصلحتجويى، دنبالهروى از بخشهاى عقبمانده جنبش و تشکيلات و عدم صراحت در قبال تشکيلات و جنبش ميانجامد. عدم ايفاى نقش پيشتاز و فقدان آيندهنگرى و درک مسائل آتى جنبش طبقه و غرق شدن رهبرى در مسائل جارى جنبش و تشکيلات نيز به نوبه خود به درجا زدن و در خود فرو رفتن سازمان و فعالين حزبى، جدايى تدريجى تشکيلات از نقش رهبرى کننده خويش در جنبش به طور کلى و ناتوانى سازمان کمونيستى در پاسخگويى به نيازهاى جنبش رو به رشد طبقاتى منجر ميگردد. "

در پایان باید خاطرنشان کنیم جایگاه وخصلت احزاب سیاسی را نمیتوان براساس اهداف ذهنی تشکیل دهندگان آن تعیین کرد.احزاب سیاسی بر اساس نیاز جنبشهای اجتماعی و پاسخ گویی به این نیازها تشکیل شده اند.پیشبرد سیاست سازماندهی ما در میان کارگران باید با تکیه بر ادبیات منصورحکمت و بر اساس به رسمیت شناخته شدن تفاوتهای بنیادین جنبش کمونیسم کارگری با سایر جنبشهای اجتماعی،بورژوایی که تحت نام کمونیسم وچپ فعالیت میکنند شکل بگیرد.

 

ژوئن 2011

خرداد 1390

 

تمامی خطوط تاکیدات در نقل قولها از من است

 

1-    متن نوشتاری سمینار طبقه کارگر و تحزب کمونیستی – کورش مدرسی

 

http://www.koorosh-modaresi.com/Farsi/Text/2011/tahazob.html

 

 

2-    در نقد سمینار طبقه کارگر وتحزب کمونیستی – قسمت اول حسین مراد بیگی

 

http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=25157#more-25157

http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=25159

 

 

3-    طبقه کارگر و تحزب کمونیستی یا طبقه کارگر و سازمان ائتلافی چپ - رحمان حسین زاده

 

http://www.iran-tribune.com/2009-02-16-23-03-32/2009-03-21-23-49-15/13159-2011-06-02-03-30-32

4-    درباره "جنبش کمیته های کمونیستی" - مظفر محمدی

http://www.hekmatist.com/2011/Km162-mosafar.html

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 19  توسط رضادانش | 

 

جنبش سبزونشریه سامان نو

رضا دانش

با اعتراض کاندیداهای جناح اصلاح طلب به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری وکشیده شدن دامنه اعتراضات به سطح خیاباتها ،موسوی،کروبی،خاتمی،رفسنجانی وسایررهبران اصلاح طلب به سهولت توانستند توده های ناراضی وعاصی ازشرایط موجود را بدلیل فقدان آلترناتیوی دیگری در جهت امیال وخواسته های ارتجاعی خویش بسیج کرده وبه میدان آورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12  توسط رضادانش | 

درخواست  پنج حزب "چپ و دمکرات" ازپارلمان اروپا

 برای حمایت فعالانه ترازجنبش سبز

رضا دانش

 روز جمعه 10 مهرماه 88 درمحل پارلمان اروپا در بروکسل هیاتی مرکب از سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت ) – سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران – شورای موقت سوسیالیست های چپ ایران – حزب دمکرات کردستان ایران (شاخه هجری) – حزب کومه له کردستان ایران (شاخه عبدالله مهتدی) با ایزابل دورانت رئیس حزب سبزهای بلژیک ونائب رئیس پارلمان اروپا وسابین مایرمشاور سبزهای پارلمان اروپا ومسئول حقوق بشرایران ومنطقه دیدارکردند.

دراین دیدارنمایندگان این احزاب،سازمانهای خود را بخشی ازنیروهای دمکرات وچپ  که برای استقراردمکراسی ونظام دمکراتیک ،سکولاروغیرمتمرکزدرایران مبارزه میکنند معرفی کردند وبه نام احزاب وسازمانهای با سابقه ومتعلق به جنبش چپ ودمکراتیک ایران که با همدیگرهمکاری پایدارومستمری دارند عنوان کردند که درجهت تحقق مطالبات مردم ، حقوق ملی و قومی و جلب پشتیبانی افکارعمومی ،نهادهای بین المللی واحزاب وسازمانهای ترقیخواه ازاین جنبش وخواسته های برحق همه مردم ایران تلاش میکنند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20  توسط رضادانش | 

آزادی زندانیان سیاسی باید درراس مطالبات مردم قراربگیرد

رضا دانش

 

پس ازانتخابات ریاست جمهوری در22 خرداد ماه سال جاری وبدنبال شروع اعتراضات مردم درشهرهای مختلف ایران موج جدیدی ازدستگیریها توسط نیروهای امنیتی رژیم آغازشد وهزاران نفر ازمخالفان وناراضیان روانه زندانها وبازداشتگاههای رژیم شدند.پس ازگذشت یک ماه ازانتخابات دستگیریها همچنان ادامه دارد وآمارزندانیان سیاسی روز بروز درحال افزایش است.تابحال چندین نفرازدستگیرشدگان اخیربراثرشکنجه جان باخته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2  توسط رضادانش | 

جنبش سبزوعاقبت چپ های بورژوایی

رضا دانش

پس ازبرگزاری مضحکه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی دربیست ودوم خرداد ماه سال جاری واعلام نتایج اولیه توسط وزارت کشوروبیرون آوردن احمدی نژاد ازصندوقهای رای سایرنامزدهای ریاست جمهوری به مخالفت با نتایج آن برخواستند وبا اعلام تقلب گسترده درجریان انتخابات وشمارش آرا توانستند مردم را به خیابانها بکشانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 18  توسط رضادانش | 

پیروزی کارگران کوره پزخانه های شبستر پس ازاعتصاب 17 روزه

 

رضا دانش

براساس خبرهای منتشر شده 4000 نفرازکارگران کوره پزخانه های وایگان شبسترازروزجمعه 29 خرداد 88 دراعتراض به عدم تعیین دستمزد از سوی کارفرما دست به اعتصاب زدند.کارفرما جهت مقابله وجلوگیری ازخواست اعتصاب کتتدگان با الصاق اطلاعیه در دفاترکوره خانه ها مبنی برغیرقانونی بودن اعتصاب وبرخورد با متخلفین ومجازات 6 ماه زندان برای آنان با کمک گرفتن ازنیروی انتظامی سعی کرد اعتصاب را به شکست بکشاند.دسنمزد پیشنهادی کارفرما 8000 تومان وخواست کارگران12000 تومان برای هرهزار خشت بود.پس ازمذاکرات مکرر نمایندگان کارگران با کارفرماها ،کارفرماها مبلغ 10600 را پیشنهاد کردند که کارگران نپذیرفتند.دخالت نیروی انتظامی وتهدید وارعاب آنان نیزنتوانست کارگران را مجبور به عقب نشینی کند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 1  توسط رضادانش | 

درحاشيه سفرخامنه اي به سنندج

رضا دانش

 

خامنه اي رهبرجنايتكاران جمهوري اسلامي  براي سفري هشت روزه  سه شنبه 22 ارديبهشت 88 درميان تدابير شديد امنيتي وارد سنندج شد. مزدوران محلي نظير امام جمعه ونمايندگان مجلس خبرگان وشوراي اسلامي رژيم واصلاح طلبان جبهه متحد كرد وشركا با استفاده ازسفر خامنه اي تلاش كردند مراتب چاكري ودريوزگي خود را به صاحبان قدرت اثبات كنند.تا ازاين رهگذرخود وهمپالكيهاي سرمايه دارشان به نان ونواي بيشتري برسند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18  توسط رضادانش | 

اقدامات جبهه متحد كرد وشركا براي مشارکت مشروط در انتخابات

رضا دانش

 ناسيوناليسم كرد درراستاي مشاركت مشروط درمضحكه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري اسلامي همچنان درتكاپوست. جبهه متحد كرد، سازمان حقوق بشر کردستان واتحادیه دانشجویان کرد براي جلب مشاركت مردم درانتخابات اقدامات مشتركي را در دستوركار قرارداده اند.انتشاربيانيه وديدار با كانديداهاي رياست جمهوري ازجمله فعاليتهاي اخيرآنان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0  توسط رضادانش | 
 

مضحکه انتخابات رياست جمهوري ايران وتكاپوي ناسيوناليستهاي كرد

رضا دانش

 

طبق اعلام رسمي وزارت كشوردوردهم مضحكه انتخابات رياست جمهوري ايران روز 22 خرداد ماه سال جاري برگزار ميشود. اما رژيم براي گرم كردن تنورانتخابات وايجاد توهم نسبت به ماهيت حقيقي اين به اصطلاح انتخابات وسركارگذاشتن مردم ومنحرف كردن افكارعمومي ازچندين ماه قبل به تكاپو افتاده است تا اين نمايش مسخره وكمدي تكراري را به نام انتخابات وگزينش ازسوي مردم ودرچارچوب دمكراسي ومردم سالاري ديني به مردم قالب كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 14  توسط رضادانش | 

 

اطلاعيه سياسي يا شاهكارادبي

درحاشيه اطلاعيه كميته مركزي حزب كمونيست ايران(كومه له)

 

 

رضا دانش

 

بدنبال اقدامات پلیسی جریان ایرج آذرین – رضا مقدم درسایت تریبون مارکسیسم علیه دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب وهمگامی کومه له با این جریان و دراختيارگذاشتن سرورتلويزيون كومه له به گردانندگان سايت مذكور، این واقعه ازسوی احزاب وشخصیتهای مختلف وازجمله حزب حکمتیست مورد نقد وافشاگری واقع شد.

 رهبریت کومه له درقبال اين مسئله همچون بيشتراوقات سیاست سکوت را درپیش گرفت. اما تعدادي از اعضا وكادرهاي كومه له همگام با ايرج آذرين ورضا مقدم با تمام توان به دفاع ازعملکرد پلیسی خود وتریبون مارکسیسم برآمدند ، و دلیل اقدامات پلیسی خود راافشای نقش مخرب حزب سیاسی نظامی حکمتیست درجنبش دانشجویی عنوان کردند!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19  توسط رضادانش | 

قرائت حزب دمکرات کردستان ایران و آقای هجری از اسلام

باز هم در افشای عوامفریبی های حدکا در تشکیل اتحادیه ملایان در کردستان

 

رضا دانش

حزب دمکرات کردستان ایران شاخه مصطفی هجری درکنگره چهاردهم خود شعارمردمی ترنمودن مبارزه را طرح کرد. در راستای تحقق این شعارمصطفی هجری درمصاحبه با هفته نامه میدیا در28 آبان ماه 87 چاپ اربیل شماره های 362- 361 این نشریه که درنشریه کردستان شماره 498 – 497 ارگان مرکزی این حزب نیزانتشار یافت ایجاد اتحادیه ملایان دمکرات موسوم به یزاکا را اعلام کرد. دراین مصاحبه میخوانیم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22  توسط رضادانش | 

           سی سال ازعمرجمهوری اسلامی گذشت

 رضا دانش

 سی سال ازعمرجمهوری اسلامی گذشت، ابعاد فقروفلاکت تحمیلی ازسوی جمهوری اسلامی روزبروزدرحال افزایش است. پرونده جنایات دیکتاتوری ولایت فقیه هرروز سنگین تر میشود.جمهوری اسلامی سرمایه درسی سال گذشته برای ادامه حیات ننگین خود وتداوم حاکمیت نفرتبارش ازهیچ جنایتی درحق بشریت فروگذارنکرده است. رژیم اسلامی درطی این سالها با ترویج واشاعه جهل وخرافه مذهب ودامن زدن به توهم وناآگاهی توده ها توسط دستگاه مذهبی ولشکری ازآخوندهای مفتخورازیکطرف وازطرف دیگربا توسل به قدرت قهریه و سرکوب وحشیانه توانسته است همچنان برمسند قدرت باقی بماند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21  توسط رضادانش | 

             اتحادیه ملایان دمکرات واطلاعیه نمایندگی پاریس حدکا

 رضا دانش

 خبر تاسیس اتحادیه ملایان کردستان ایران ازسوی حزب دمکرات شاخه مصطفی هجری در اطلاعیه رسمی در28 آبان ماه 87 این حزب ومصاحبه مصطفی هجری با سایت مدیا اعلام شد.

این اقدام ارتجاعی نه تنها از سوی اعضا وکادرهای حزب حکمتیست  بلکه ازطرف بسیاری از آزادیخواهان مورد نقد وافشاگری واقع شد، کاربجایی رسید که حتی سروصدای ناسیونالیستها واعضای خود این حزب نیز برخاست .اتخاذ این تاکتیک از سوی حزب دمکرات هجری با شکست ورسوائی مواجه گردید. ایجاد اتحادیه ملایان تنها ازسوی هواداران مفتی زاده وحسن امینی ازمسئولین مکتب قرآن  مورد استقبال وتقدیرقرارگرفت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21  توسط رضادانش |